نمودار دانش

Featured

با نمودارهای دانش، جستجوی گوگل هوشمندتر می‌شود

 

آمارگیر وبلاگم را که نگاه می‌کنم، همیشه نتایج جستجوی عجیب و غریبی را می‌بینم. این جستجوها گرچه نشاندهنده مهارت پایین جستجو در میان کاربران ایرانی هستند، اما در عین حال حاکی از آن هستند که کاربران اینترنت انتظار دارند که گوگل و دیگر موتورهای جستجو، هوشمندانه و معنایی عمل کنند، بتوانند به سؤالات محاوره‌ای آنها پاسخ بدهند و غرض و نیت اصلی آنها را از یک جستجو دریابند.

تا به امروز برای دستیابی به نتایج جستجو این کلمات کلیدی بوده‌اند که اهمیت داشته‌اند، اما آیا زمانی می‌رسد که موتورهای جستجو کاری فراتر از جستجوی کلمات کلیدی برای ما انجام بدهند؟

گوگل به تازگی گام مهمی در راه رسیدن به وب معنایی یا semantic برداشته است که خود البته ترجیح می‌دهد از آن با نام نمودارهای دانش یا Knowledge Graph یاد کند.

گوگل با استفاده از پایگاه داده‌های چندین سایت بزرگ از جمله Freebase و ویکی‌پدیا و همچنین سرویس نقشه و خرید خود، سعی دارد هنگامی که کاربری چیزی جستجو می‌کند، دریابد که غرض او از وارد کردن یک یا چند کلمه کلیدی چیست.

گوگل به این ترتیب به صورت مجرد به چیزها نگاه می‌کند، بلکه شبکه‌ای درست می‌کند که در آن همه چیز در ارتباط با هم معنی دارند. مثلا نام یک نویسنده با آثارش، ژانر ادبی‌اش، هم‌عصرانش، دوره تاریخی زیست‌اش، نزدیکانش و رقبایش به صورت یک شبکه قرار می‌گیرد. در این سیستم هر شخص یا چیز با رشته ریسمان‌هایی با چیزهای دیگر ارتباط دارد. در نهایت وقتی کسی چیزی جستجو می‌کند، گوگل فقط دیگر یک رشته صفحات مرتبط با کلمات کلیدی را به او پیشنهاد نمی‌کند، بلکه وقتی دستش را دراز می‌کند تا چیزی را پیدا کند، به واسطه ریسمان‌های مجازی مرتبط کننده آن چیز با اشیا، اشخاص و امورات دیگر، آنها هم به جلو می‌آیند.

به عبارتی گوگل دیگر نمی‌خواهد به جستجوی کاربران به صورت یک سری کلمات کلیدی صرف نگاه کند، بر این اساس از این به بعد وقتی نام محل یا شخص یا شیء مشهوری را وارد می‌کنید، گوگل با استفاده از «نمودار دانش»، برداشت انسانی‌تر از جستجوی شما می‌کند.

با استفاده از نمودارهای دانش، قتی عبارت king را وارد می‌کنید، گوگل برای دریافت منظور شما، از شما خواهد پرسید که منظورتان واقعا شاه است یا یک تیم ورزشی یا برنامه تلویزیونی خاص. اما چیز جالب‌تر در هنگام جستجو در گوگل این خواهد بود که در گوشه راست و بالای صفحه جستجو، گوگل خلاصه‌ای از اطلاعات لازم را به صورت مختصر و مفید در مورد جستجوی شما نشان خواهد داد.


مثلا وقتی نام یک هنرمند دوره رنسانس را جستجو کنید، سال تولد، آثار مهم او و همچنین نام هنرمندان دیگری که در دوره رنسانس می‌زیستند برای شما فهرست می‌شود.

در این سیستم جستجوی جدید، به نمایش درآمدن رویدادها و حوادث مرتبط با یک شخص یا محل، یا نمایش افرادی که به نوعی با یک شخص مرتبط بوده‌اند، کاربر را به جستجوی بیشتر در پیرامون، جستجوی اولیه‌اش توشیق می‌کنند.

نمودار دانش گوگل از جهات مختلفی اهمیت دارد:

۱- تغییری که در شیوه جستجو و تعامل ما با گوگل ایجاد می‌کند. نمودار دانش ما را تشویق به جستجوی بیشتر در حاشیه یک موضوع می‌کند. همین مطلب ممکن است در عین حال که ما را به اطلاعاتی تصادفی مفید برساند، باعث نوعی عدم تمرکز در جستجوکننده هم بشود.

ویکی‌پدیا را در نظر بگیرید. بارها شده است که من چیزی در ویکی‌پدیا جستجو کرده‌ام و بعد وقتی مدخل اصلی را می‌خوانم، با لینک‌ها و ارجاعات آن، به صفحاتی دیگری می‌رسم و ناگهان چشمم را باز می‌کنم و می‌بینم که در حال مطالعه چیزی هستم که ربطی به جستجوی اولیه‌ام ندارد.

همین مطلب ممکن است هنگام استفاده از نمودارهای دانش هم رخ بدهد.

۲- موضوع مهم دیگر تأثیر احتمالی هوشمندتر شدن گوگل بر SEO است. هنوز به درستی مشخص نیست که این امر تا چه میزان بر SEO تأثیر خواهد گذاشت. اگر قرار باشد، کاربران به جواب‌های سرراست سؤال‌های خود برسند، بدون اینکه نیاز باشد به سایت‌ها و وبلاگ‌هی تولیدکننده محتوا سر بزنند، این امر باعث سقوط ترافیک وبلاگ‌ها و سایت‌ها خواهد شد.

۳- مطلب مهم بعدی، به وجود آمدن عرصه جدید رقابتی بین موتورهای جستجو است. بعد از اینکه گوگل نتایج «گوگل پلاس» را وارد جستجوهای خود کرد، بینگ هم شروع کرد به نشان دادن اطلاعات اجتماعی در ستون کناری خود. و حالا با هوشمندتر شدن موتور جستجوی گوگل و حرکتش به سوی معنایی شدن، این احتمال وجود دارد که بینگ و دیگر موتورهای جستجو هم به این سو حرکت کنند.

پیشبینی من این است که در چند سال آینده موتورهای جستجو، کمابیش این عناصر را هنگام جستجوی کاربرانشان به آنها نشان بدهند:
- نشان دادن اطلاعات مختصر و مفید در مورد یک مطلب. (سال تولد و مرگ و آثار مهم یک نویسنده یا فیلمساز)
- ابزاری برای تمرکز بیشتر یا جستجوی حاشیه‌ای: برای مثال وقتی کسی عبارت کتاب‌های علمی-تخیلی خاصی را جستجو کند، در کادر کناری، نام آثاری با حال و هوای مشابه یا فیلمی که از روی کتاب اقتباس شده یا نویسنده‌های مشابه خالق اثر به او نشان داده شود.
- نتایج جستجو در شبکه‌های اجتماعی از توییتر گرفته تا فیس‌بوک.
- پاسخ دادن به سؤالات محاوره‌ای نسبتا ساده: آیا امروز باران خواهد بارید؟ دیروز پاریس سردتر بود یا نیویورک؟ پرفروش‌ترین فیلم ماه می و از این قبیل.

در چند روز آینده به تدریج نمودارهای دانش در کشورهای مختلف فعال خواهد شد

منبع : http://1pezeshk.com/archives/2012/05/the-new-google-knowledge-graph.html

املت دسته دار!

Featured

چاپ پنجم کتاب املت دسته دار را  با مشخصات  ” ناصر فیض. املت دسته دار . (تهران: سوره مهر، ۱۳۹۰) ورق می ز نم .مجموعه  شعر طنز جالبی است . یکی از آنها را با هم می خوانیم:

دیگر بس است عدل، پس از این ستم کنید 
لطفی کنید و از سر ما سایه کم کنید

هرچند پیش از این به شمایان نداشتیم
چشمی که بعدها به ضعیفان کَرَم کنید

آن قامتی که سرو سهی داشت پیش از این
آن قدر راست نیست بخواهید خم کنید

ما را دو متر خانه از این شهر شد نصیب
باور نمی‌کنید اگر هم قدم کنید!

ماند اختلاف‌مان به قیامت که با شما
یک مرد هم نمانده که او را حَکَم کنید

هرگز قلم به مدح شمایان نمی‌زنم
حتی اگر دو دست مرا هم قلم کنید

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
یعنی حریم شعر مرا محترم کنید

مردیم در زیادی عدل و وفور داد
دیگر بس است عدل، کمی هم ستم کنید!

 

آتش افروزی

Featured

هرکه را مردم سجودی می کنند
زهراندر جان او می آکنند
با اجازه حضرت مولانا:
هرکه را مردم سجوی می کنند
آتش اندر جانشان می آکنند
و این روزها بازار این آتش افروزی ها چقدر پر مشتری است!

چاپلوسی و تملق همچون یک روش!

Featured

در روزهای پایانی اسفند بر حسب روال معمول ومعهود کارها در ادارات عملا  تعطیل است. در همان روزها با تاکید و اصرار برای شرکت  در جلسه ای مشورتی دعوت شدم. با توجه به موضوع و شانیت و زمان  تعیین شده انتظارو امید ویژه ای از آن جلسه در ذهنم پدید آمد . با خود گفتم که سال را با جلسه پویا در تفکر و نقد پذیر و خلاق به پایان خواهم برد. جلسه آغاز شد. از همان ابتدا آقایی که بعدا او را معرفی کردند ، هرچه می گفت اکثریت تایید می کردند . اگر نطق می فرمود که مثلا از مخلوط کردن آب با خاک گل پدید می آید ؛ کثیری از عقلای حاضر چنان مجدانه این کشف را تایید می کردند که گویی در عمرشان نه آب دیده اند نه گل و نه صاحب آب و گلند. وقتی هم بحث به زمینه های تخصصی رسید چنان اظهاراتی بیان می شد و مورد تایید قرار می گرفت که مرحوم رانگاناتان و دیویی در قبر می لرزیدند . بعضی متخصصان حاضر هم چنان با احتیاط و شرم! مطالبشان را بیان می فرمودند که گویی دارند در اباحیت هرزه نگاری سخن می گویند!و در انتها نیز تسلیم نظرات غیر تخصصی می شدند. امیدم نا امید شد. همان سبک و سیاق بیشتر جلسات نیز بر این جلسه حاکم بود.

در پایان جلسه از یکی از شرکت کنندگان آشنا پرسیدم که چرا بعضی مهملات را تصدیق می کردید. فرمودند: کل بودجه پروژه ها در کف با کفایت همان آقایی است که گل را اختراع  فرمودند و… نیازی به ذکر نبود که این آشنا هم دل در گرو چند پروژه دارد و وصل یار می جوید و رضایت دلدار می طلبد. حق و تخصص و مصلحت عامه نیز باید بسمل این دلدادگی شود. زمانی رومن رولان گفته بود که :به نظر من، ریاکاری در برابر خویشتن، یکی از بزرگترین کاستی‌های دوران ماست و چه بسیار نمونه‌ها که همه میدان اندیشه و احساس را آکنده‌ است! ریاکاری در زندگانی، در هنر، در عشق و در آزادی، همه جا رایج شده است .با تاسف بسیار باید گفت که این شیوه از تملق و چاپلوسی و ریا از خویشتنمان عبور کرده و چنان در جامعه ما جا افتاده است که به عنوان یک روش به کار می رود.  بیش از سه دهه تجربه من بیانگر آن است که این رذائل به عنوان یک روش در سلسله مراتب سازمانی به کار می رود و بالا دستی ها هم یا بدان پاداش می دهند و یا اقلا با سکوت موید آن می شوند. حتی اگر در جلسه یا سازمانی کسی از این روش استفاده نکند سرکش و یاغی لقب گرفته و عملا کنار گذاشته می شود.با آنکه آموزه های مذهبی ما امر می کند که بر صورت مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید اما در این سی سال بسیار به ندرت دیده ام که با مجیز گویی و چاپلوسی ، رئیسی نیشش تا بنا گوش باز نشده ویا خدای نکرده مرئوسی را برای تملق و مداحیگری توبیخ کرده باشد. اگر چنین شود و رئیس خود را بی نیاز ازین ریاها و چاپلوسی ها و رشوه های کلامی بداند و در مقابل آن ها عکس العمل بایسته ای نشان دهد مسلما ریشه این عادت خشک خواهد شد به قول کمال خجندی:

ز هوا داری ما و تو چو مستغنی است یار                                ای رقیب این  چاپلوسی و لوندی تا به کی؟

بین التعطیلین!

Featured

این داستان تعطیلی  بین التعطیلین هم چنان جایگاهی پیدا کرده است که آهسته آهسته شاید جنبه قانونی هم پیدا کند. امسال عملا تعطیلی عید ۱۷ روز شده است. بحمدالله  به نظر می رسد ما  کل سالمان بین دو تعطیلی واقع شده است. اول تا سوم و چهارم فروردین که تعطیل رسمی است پس سال را  با تعطیلات آغاز می کنیم  . اقلا ۲۹ اسفند نیز تعطیل رسمی است . پس با تعطیل رسمی هم سال را به پایان می بریم لذا کل سال بین التعطیلین است!!!

مراکز آموزشی که تقویم ویژه خود را دارند .

سه ماه خالص ! تابستان ،این خلوص برای بعضی مراکز آموزشی تا چهار ماه هم قابل گسترش است

تعطیلات میان ترم ،

تعطیلات قبل از امتحانات  ،

به پیشواز رفتن تعطیلات – از ۲۰ و در نهایت از ۲۵ اسفند همه دانشگاه ها تعطیل شده اند—

به  بدرقه رفتن تعطیلات ،

تعطیلات ویژه – قطع گاز و برق و آب و سرمای شدید هوا و…—

و تعطیلات رسمی که از این منظر هم جزو رکورد داران جهانیم.

تحقیقات مرکز پژوهش مجلس نشان می دهد که میزان کارایی بعد از تعطیلات افت می کند . ظاهرا مقداری طول می کشد تا موتورشان داغ شود.از سوی دیگر بر اساس پژوهشهای انجام شده تعطیل کردن هر یک روز، حدود چهار هزار میلیارد ریال به اقتصاد ملی آسیب وارد می‌کند و حدود ۱۴۰۰ میلیارد ریال از درآمدهای دولت کاسته می شود. محاسبه بفرمایید سالانه به چه میزان این تعطیلات برای جامعه هزینه دارد.

آیا با این شیوه ، دستیابی به توسعه ای متوازن در دنیای پر سرعت کنونی میسر است؟آیا رانتیر بودن ،جامعه را به لختی و سکون وا نداشته است؟و… آیا واقعا وقت آن نرسیده است  که در این زمینه اقدامی اساسی صورت پذیرد؟

فروردین ۸۷ وبلاگ گفتگو

شخم یا وجین

Featured

تعریف وجین و مزایا و معایب آن بر ما کتابداران پوشیده نیست و ضرورتی هم به توضیح مجدد ندارد . اما اخیرا یکی از مقامات ارشد فرهنگی کشور این واژه را بهانه  قرار داده و اظهار داشته اند: ”در کتابخانه ها، کتاب هایی قویاً قابل وجین وجود دارند، کتاب هایی که هم به لحاظ ظاهری مستعمل هستند و هم به لحاظ مضمون و محتوا، دوره آنها تمام شده است. چیزهایی عصری و دوره یی هستند که با نسیم و امواج می روند. کتاب هایی از آن جنس، موجب مباهات نیستند، که هیچ، مایه شرمساری هم هستند و باید از کتابخانه ها جمع آوری شوند. وجین کتاب ها را باید با سرعت بیشتری انجام دهیم” . به دنبال این سخنان خبرهای نامبارکی از کتابخانه های عمومی به گوش می رسد .شایع شده است  عده ای با استناد به این سخن  به جان کتابها افتاده اند و مشغول شخم زدن کتابخانه ها شده اند. کتابهای کمیاب و نایاب زیادی سر از بازار سیاه در آورده است! دیروز  یکی از دوستان می گفت که خودش از دست فروشیها تعدادی از این کتابها را خریده است!!

از همگان انتظار دارد اگر از درستی یا نادرستی  این اخبار اطلاعی دارند ، اطلاع رسانی کنند . شایسته است انجمن محترم کتابداری نیز ضمن پیگیری مساله ، در صورت صحت موضع مناسبی را اتخاذ نماید.بشتابیم که ممکن است دیر شود.

اسفند ۸۶ وبلاگ گفتگو

رده بندی سه سه یی

Featured

آقای محمود سالاری مدیر کمیته‌ ناشران داخلی  کتاب های عرضه شده در نمایشگاه کتاب تهران را در سه رده تقسیم  فرموده اند : «کتاب‌هایی که حکم غذا را برای جامعه دارند و قوت جامعه هستند، کتاب‌هایی که حکم پفک و شکلات را دارند که اهل علم و فضل به آن‌ها توجهی نمی‌کنند، اما مضر هم نیستند و کتاب‌هایی که مضرند و ما باید جلوی آن‌ها را بگیریم.» ظاهرا کتاب های زیر جزء رده سوم تشخیص داده شده اند.”داستان‌های اوالونا” اثر ایزابل آلنده با ترجمه‌ی علی آذرنگ ، “شیطان و دوشیزه پریم” نوشته‌ی پائولو کوئلیو با ترجمه‌ی آرش حجازی “انحرافات اخلاقی سیاستمداران جهان” نوشته‌ی کری سیگریو با ترجمه‌ی سیدحبیب گوهری راد  ”مهپاره”، “روز اول قبر” و “تنگسیر” نوشته‌ی صادق چوبک، “فواید گیاهخواری” و “نوشته‌های پراکنده”، “دیوار”، “زنده به گور”، “سگ ولگرد”، “سه قطره خون”، “گروه محکومین” و”وغ وغ ساهاب” اثر صادق هدایت . به نظر می رسد بر این رده بندی عدم قطعیت و نسبیت حاکم است.  جناب سالاری توضیح داده اند که بعضی از این کتاب های رده سوم فقط برای نمایشگاه مضرند ولی ارائه آنها در کتابفروشی مضر نبوده و می توانند عرضه شوند.”این آثار مجوز عرضه در فروشگاه و مغازه را دارند؛ مجوز عرضه در نمایشگاه را ندارند”

نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۳:۲۰  توسط فریبرز خسروی

کتابداری و سال ۲۰۲۴

Featured

نگاه روشمند به آینده شاید برای اولین بار در سال ۱۹۴۸ در مؤسسه راند امریکا بنا بر ضرورت نظامی مطرح شد اما تلاش برای توسعه پایدار و سازندگی در همه عرصه ها ، انسان معاصر  را بر آن داشته تا به آینده پژوهی بپردازد و در حد توان ، طرح و نقشه مناسبی را حتی برای نسل های بعدی فراهم آورد. ظهور مؤسسات زیادی که فقط کارشان منحصر به آینده پژوهی است مؤید اهمیت این معناست. تلاش برای تدوین برنامه های راهبردی، در کشورها و شرکت ها و نهادهای بزرگ پیشرو نوعی کنترل آینده، و حرکت در جهت اهداف آرمانی محسوب می شود.

این نوع برنامه ها معمولا در چشم انداز و مأموریت سر در آسمان دارند و آرمانی می اندیشند اما برای آن آسمانی شدن از زمین آغاز می کنند و خردمندانه اجزاء و مقدمات را فراهم می آورند. در چشم انداز برنامه راهبردی برای سال ۲۰۰۸ میلادی کتابخانه بریتانیا می خوانیم:

” ما در تغییر جهان اطلاعات پژوهشی نقش رهبری داریم” مسلما” دستیابی به این هدف برای آن کتابخانه جنبه آرمانی دارد. اما در همین سند وقتی به عمل نزدیک می شود و اولویت ها را تعیین می کند زمینی شده و جزء نگر می شود. از نحوه دیجیتالی کردن منابع تا چگونگی دسترسی به اطلاعات و حتی نحوه چینش وتغییر دکوراسیون سالن مطالعه نیز به نوعی با چشم انداز مرتبط می شود و در راستای نزدیک شدن به هدف قرار می گیرد .

در ایران نیز خوشبختانه سند چشم انداز بیست سالۀ کشور پس از پنج سال کار کارشناسی در سال ۱۳۸۲ منتشر شد. در چشم انداز این سند “ایران کشوری توسعه‌یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه خواهد بود”. از ویژگی هایی که برای ایران در افق بیست ساله ترسیم شده و به کاراین حوزه بیشترمربوط می شود به موارد زیر می توان اشاره داشت:

“برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی” و ” دست یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه‌ی آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل”

بدیهی است که برای دستیابی به این اهداف ارزشمند و غرور آفرین باید همه نهاد های ذیربط همسو و در جهت تحقق این آرمان ها حرکت کنند تا در ۱۴۰۴ هجری خورشیدی شاهد ظهور این توانایی ها در کشورمان باشیم.

ضروری به نظر می رسد که حوزه کتابداری و اطلاع رسانی نیز برای همراهی با این سند تدارک لازم را ببیند و کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی و اسنادی بزرگ با تدوین برنامه های راهبردی سهم خود را برای تحقق اهداف برنامه معلوم کنند. در تحقق این آرمان ها آموزش و پژوهش نقشی محوری و بنیادین خواهند داشت. کدام پژوهش ها باید انجام شود و اصولا نقش پژوهش در راهیابی به این اهداف جه خواهد بود؟ کتابدار و آرشیویستی که قرار است تسهیل کننده این برنامه ها باشد باید دارای چه دانش ها و مهارت هایی باشد؟ و خلاصه آنکه ضروری است هر جزیی از جامعه کتابداری و اسنادی کشور وظیفه خود را برای دستیابی به این اهداف ارزشمند مشخص کند. خوشبختانه بعضی مراکز و نهاد ها از جمله سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برای این همسویی و عمل به وظایف در راستای این سند ملی به تدوین برنامه پرداخته اند اما به نظر می رسد که بسیاری از نهاد ها و سازمان های ذیربط در این زمینه خاموشند . بدیهی است برای اجرایی شدن برنامه ها؛ تخصص ها و مهارت ها نیز باید به نحو شایسته ای مورد استفاده قرار گیرد وگرنه صرفا” اهداف و اعداد نوشته شده در برنامه ها راهگشا نخواهد بود . عدم توجه به این مهم، نهادهای بی برنامه و غیر هدفمند و مدیران آنان را درسال ۲۰۲۴ میلادی مصداق این تمثیل خواهد ساخت:

مردی بالن سوار ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

“ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکن است به من بگویید کجا هستم تا ببینم   به موقع به قرارم می رسم یا نه؟”

مرد روی زمین : “بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۹ متری در طول جغرافیایی “۱۴’۳۵ﹾ۵۰ و عرض جغرافیایی “۳۱’۳۸ﹾ۳۴ هستید.”

مرد بالن سوار : ” شما باید مهندس باشید.”

مرد روی زمین : “بله، از کجا فهمیدید؟”

مرد بالن سوار : ” چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود اما به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟”

مرد روی زمین : ” شما باید مدیر باشید. ”

مرد بالن سوار : ” بله، از کجا فهمیدید؟”

مرد روی زمین : ” چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

واقعیت این است که شما هنوز در موقعیت قبلی  هستید؛ هر چند ممکن است من در بیان موقعیت شما چند ثانیه خطا داشته باشم!”

برای پرهیز از این آسیب، لازم است هر نهاد اطلاع رسانی وضعیت فعلی خود را تبیین و اهداف غایی و رتبی وسهم عملی خود را در جهت نیل به چشم انداز تعیین کند؛ تمهیدات لازم را برای اجرایی شدن برنامه فراهم آورد و از دخالت در وظایف و احاله مسئولیت به دیگر نهادها بپرهیزد. اگر چنین شود هم افزاییِ مبارک و بهار آفرینی را در این حوزه شاهد خواهیم بود.

نشریافته در مرحوم شیرازه http://www.nlai.ir/Default.aspx?tabid=1092

عزا بر خود کنیم!

Featured

مناسبت ها و وقایع تاریخی انگیزه های خوبی هستند برای بازکاوی و مرور . این دو روزه به مناسبت تاسوعا و عاشورا فرصتی پدید آمد که چند کتاب و نوشته را مجددا مرور کنم . از آن میان نوشته های مرحوم مطهری و شریعتی همچون گذشته برایم گرمی بخش بودند.

بعداز ظهر دیروز در مجلس عزاداری شرکت داشتم . مداح محترم  دقیقا آن چه را که علامه مطهری تحریفات عاشورایش خوانده است و همگان را از نقل آن بر حذر داشته بسیار غلیظ تر تکرار می کرد ! وقتی به قول دکتر شریعتی قرار است یک حماسه خدایی و جاودانه  که آوردگاه تاریخی خیر و شر است و تابلو بی بدیلی از ایثار و شفقت و آزادگی است صرفا به ماتم تبدیل شود ظهور چنین مداحانی نیز ضرورت می یابد. نمی دانم چرا ناخوداگاه یاد نگاه مولانا به این واقعه افتادم:

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای زجان و جا رمیده
کسی مر عقل را گوید کجایی؟
کجایید ای درزندان شکسته
بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی

دران بحرید کین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورت های عالم
زکف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد کین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل روگر زمایی

برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

و در مثنویش حال عزا داران شهر حلب را به خوبی به تصویر کشیده است:

روز عاشورا همه اهل حلب                         باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم                     ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکاء                          شیعه عاشورا، برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان                         کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره هاشان می رود در ویل و وشت            پر همی گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید                    روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد             قصه جست و جوی آن هیهات کرد
این رئیس زفت باشد که بمرد؟                 این چنین مجمع نباشد کار خرد
نام او القاب او شرحم دهید                       که غریبم من شما اهل ده اید
چیست نام و پیشه و اوصاف او؟              تا بگویم مرثیه زالطاف او
مرثیه سازم، که مرد شاعرم                     تا از اینجا برگ و لا لنگی برم
آن یکی گفتش که: هی دیوانه ای؟            تو نه ای شیعه، عدّو خانه ای
روز عاشورا، نمی دانی که هست              ماتم جانی که از قرنی به است؟
پیش مومن کی بود این غصه خوار؟          قدر عشق گوش عشق گوشوار؟
پیش مومن ماتم آن پاک روح                 شهره تر باشد زصد طوفان نوح
گفت: آری لیک کو دور یزید؟            کی بده ست این غم؟ چه دیر اینجا رسید؟
چشم کوران آن خسارت را بدید             گوش کرّ ان آن حکایت را شنید
خفته بود ستید تااکنون شما؟               که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان!       زآن که بد مرگی است این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست            جامه چه درانیم؟‌و چون خاییم دست؟
چون که ایشان خسرو دین بوده اند           وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند                   کنده و زنجیر را انداختند
روز ملک است و گش شاهنشهی            گر تو یک ذره از ایشان آگهی
ورنه ای آگه، برو بر خود گری            زآن که در انکار نقل و محشری
بر دل و دین خرا بت نوحه کن              که نمی بینید جز این خاک کهن
ورهمی بیند چرا نبود دلیر                 پشت دار و جان سپار و چشم سیر؟
در رخت کو از می دین فرخی؟           گر بدیدی بحر، کوکف سخی؟
آن کو جو دید آب را نکند دریغ           خاصه آن کو دید آن دریا و میغ
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی ۱۳۸۶ساعت ۵:۱۵  توسط فریبرز خسروی

ازحماسه تا ماتم و از ماتم تا…

Featured

در مورد مراسم و عزاداری های محرم  نوشته ها و آثار  گسترده ای  وجود دارد.  اندیشمندان زیادی سعی کرده اند که از پیرایه ها و نادرستی ها در بیان واقعه عاشورا فروکاهند. شاید یکی از کسانی که انحرافات این مراسم را در صریحترین و مستدل ترین شکل بیان کرده است  مرحوم مطهری باشد. ایشان به ویژه در کتاب  حماسه حسینی سعی کرده اند در این زمینه انحراف زدایی کنند. اما نمی دانم چرا عده ای اصرار دارند که

عاشورای 89

عکس از حسنی خسروی

همان هایی را بیان کنند که به زعم اندیشمندانی چون شهید مطهری انحراف است و نادرست . من قبلا فکر می کردم که عده ای آگاهانه یا نا آگاهانه سعی دارند که حماسه ای شور آفرین را تبدیل به ماتمی سکون زا کنند . اما مراسم امسال و پدیده های آن ،طلیعه های عبور از ماتم و تبدیل آن به یک کارناوال نمایشی و میهمانی بزرگ خیابانی  را می دهد.گروه های ده بیست نفره طبل نواز با طبل های یاماها و تریومف ، سرهای آرایش شده با گل با آخرین مدل های موجود ، صف ها ی طویل بعضا تنش زا برای دریافت خوراکی وترافیک های آنچنانی برای عبور از مقابل ایستگاه های صلواتی ونوحه ها و آوازهای منطبق با آخرین ریتمهای لوس آنجلسی و…. همگی بیان گر این واقعیتند. شاید عجیب ترین ها رابتوان در نوشته ها  و نقش های ترسیم شده روی ماشین ها و حتی لباس افراد دید که بعضا بسیار موهن است  . البته این تابنک با آن تابنک اصلی متفاوت است. این تابنک (tabnak.com) در مقابله با تابناک اصلی (tabnak.ir) ساخته و جعل شده است. بهر رو این عکس ها ی زیر نشان از لمپنیسمی دارد که در این زمینه شروع به رشد کرده است.

بیماری دیرین!

Featured

بعضی بیماری های اجتماعی در جامعه ما عمری دیرین دارند. آثار بزرگانی چون حافظ سرشار از تحذیر و بیدارباش از این بیماریهاست . ریا و تزویر و سالوس و فساد و بی ارزشی علم و دانایی  از جمله معضلاتی بوده اند که این یزرگان بدان پرداخته اند. نیاز به کاوش عمیق نیست . نگاهی گذرا به آثار آنان کفایت می کند.

حافظ در اجتماع و مناسبات قدرت چه چیزی را دیده بود که  رندانه می سرود:


ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست

که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

یا

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

اوحدی مراغه ای از فساد ایلخانان  چنان به جان آمده بود که با ظرافت و صراحت  مشکل را چنین مطرح می کرد:

دزد را شحنه راه رفت نمود
کشتن دزدِ بی گنه چه سود  

 

دزد با شحنه چون شریک بود
کوچه ها را عسس چریک بود

همه مارند و مور، میر کجاست
مزد گیرنده دزدگیر کجاست

راه زد کاروانِ دِه را کُرد
شحنه شهر مال هر دو ببرد

ببینید که به چه زیبایی عبید در رساله دلگشایش بی قدری علم وعالم را در زمان خود  به تصویر کشیده است:

لولئی با پسر خود ماجرا می کرد که تو هیچ کار نمی کنی و عمر در بطالت به سر می بری . چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنیبر جهانیدن رَسَنبازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی‏شنوی بخدا تُرا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جواز هیچ جا حاصل نتوانی کرد.

و چند صده بعد در ۶۵ سال پیش صادق هدایت در حاجی آقا این نمایش را در برابر دیدگانمان مجسم می کند:

“توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی ! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!

سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت رابگیر!

از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی‌سواد؛چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!… نان را به نرخ روز باید خورد!

سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!….

کتاب و درس و اینها دو پول نمی‌ارزه! خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی!اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!”

آیا  این سرنوشت محتوم ماست یا باید برایش چاره ای  اندیشید!

مکتب آزادگی

Featured

از نوجوانی این شعر استاد شفیعی کدکنی را خیلی دوست داشته ام.

باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق
شعلة سرکش آزادگی افروخته است
یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگی‌ات
از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است

نقش پیکار تو، در صفحة تاریخ جهان
می‌درخشد، چو فروغ سحر از ساحل شب
پرتواش بر همه کس تابد و می‌آموزد
پایداری و وفاداری، در راه طلب

چهر رنگین شفق، می‌دهد از خون تو یاد
که ز جان، بر سر پیمان ازل ریخته شد
راست، چون منظرة تابلوی آزادی‌ست
که فروزنده به تالار شب آویخته شد

رسم آزادی و، پیکار حقیقت‌جویی
همه جا، صفحة تابندة آیین تو بود
آنچه بر ملّت اسلام، حیاتی بخشید
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود

جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
که روانت سر تسلیم نیاورد فرود
زان فداکاریِ مردانه و جانبازی پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود

عزاداری کلاعها و سواد رسانه ای!

Featured

 

این روزها خبرگزاری ها صحنه های عزاداری و شیون و ضجه افرادی را نشان می دادند  که در مرگ رهبر کره شمالی به سوگ نشسته و در حال اجرای مراسم بودند. در یک فروشگاه بزرگ فروشنده ای را نشان می دادند که بر پله برقی که چند روز پیش رهبرشان از آن عبور کرده بود بوسه می زد و بر آن می گریست!

اما گمان نمی رفت که این عزاداری به عالم چرندگان و پرندگان نیز سرایت کند.

دیشب به نقل از  تلویزیون کره شمالی درختانی را نشان دادند که ده ها کلاغ بر شاخه های آنها  نشسته بودند و بی حرکت به یکدیگر می نگریستند! تلویزیون کره شمالی  این عدم تحرک کلاغان را دلیل بر عزا داربودن آنها برای رهبر فقیدشان می دانست!

به راستی چه می شود که هنوز در هزاره سوم مردمانی با چنین افکاری موجودند و حاضرند خود را به خاطر این افکارشان به زحمت  و فلاکت بیندازند ؟  تصور نکنیم که نمایش این صحنه ها همه ساختگی و حاصل پروپاگاندای دولتی است. درصدی چنین است . اما شواهد بسیاری نشان می دهد که در کره شمالی شرطی سازی آدمی زادگان توسط دولتشان تا حد زیادی با موفقیت انجام شده است.

آنان به کیم ایل سونگ پدر رهبر تازه درگذشته ، لقب خورشید داده اند . به آنان تفهیم شده است که گرمای روز حاصل وجود اوست که حتی بعد از مرگش هم  جریان دارد . پایتخت نشینان هر روز قبل از شروع کار در مقابل مجسمه چند تنی او زانو زده و از او برکت و گرما می طلبند.

طرح از جمال رحمتی - روزنامه شرق

در آن  کشور فقر آشکار بیداد می کند و ساکنانش اجازه مسافرت ، ازدواج ، زاد و ولد و … را بدون کسب مجوز ندارند . ظاهرا برای تحمل آن فقر جانسوز و این لابه ها برای فقدان رهبر، باید استحاله عظیمی در مسیر انقیاد فکری و تحمیق آنان تدارک دیده شده باشد.از اخبار جسته گریخته ای که از درون آن کشور بروز کرده می توان به وسعت آن برنامه ریزی  ها پی برد. آقای پارسا در گوگل پلاس خود خاطره جالبی را نقل می کند:

“”یه دانشجو بود از کره شمالی توی دانشگاه تهران درس میخوند.عاشق رهبرشون بود.هیچ جوره توی اعتقاداتش نمیشد نفوذ کرد.

دلش میسوخت برای ما که چرا توی جهلیم و به روشنایی وارد نمیشیم.هر ایرادی که از کشورش و کمونیست میگرفتیم براش دلیل و برهان میاورد.
فقط از یه چیز ناراحت بود.میگفت بچه که بودیم توی مدرسه جمع میکردنمون و میگفتن بگید “خدایا بهمون شکلات بده” بعد هیچ اتفاقی نمیوفتاد بعد میگفتن حالا بگید “کیم ایل سونگ بهمون شکلات بده” بعد از هوا برامون همینجوری شکلات میریخت.میگفت من بعد ها فهمیدم که از بالای پشت بام مدرسه این شکلاتها رو میریختن.
میگفت فقط از این ناراحتم که رهبرمون خودش بزرگ و ماورایی هست.چرا با این روش میخواستن ما رو گول بزنن.“”

به نظر می آید که با برنامه ریزی سنجیده ای از درون خانه تا مدرسه و دانشگاه توانسته اند این استحاله انسانی را شکل دهند. و ظاهرا در این مسیر از وسایل ارتباط جمعی به خوبی بهره برده اند. اگر به قول ژان کازنو، رنگ گرایی، فعل پذیری و اشاعه ی مصرف را جزو تأثیرات وسایل ارتباط جمعی بدانیم. آنان توانسته اند مورد آخر رامسکوت و در دو مورد دیگر کاملا هدفمند عمل کنند.

نیل پستمن در کتاب ارزشمندش ” زندگی در عیش مردن در خوشی” یکی از تبعات  رواج تلویزیون را تعطیلی تفکر ، بحران آگاهی و حقیقت انگاشتن آنچه به طور بصری در حال پخش است می داند. این رسانه و سایر عوامل  ساده لوحی را بدانجا می رساند که انسان قرن بیست و یکم در یک جامعه کمونیستی به رهبرانشان قدرت ماورایی می بخشند و در بربرشان سجده و کرنش می کنند.

تصور نشود که این مختص مردمان  کره شمالی است . ارول به درستی بیان می کند که مردمان امروز به همان اندازه مردم قرون وسطی زودباورند و حتی نیل پستمن اینان را به علت تسلط رسانه ها زودباورتر از فرون وسطایی ها َقلمداد می کند. نوع این زودباوری و خرافه گرایی در هر فرهنگی متفاوت است و رنگ و بوی خاصی دارد. شاید بتوان عامل رهایی بخش را در دوره استیلای رسانه” آموزش سواد رسانه ای” دانست. سوادی که ذهن و نظام وجودی فرد را در رد و پذیرش آگاهانه  و نقادانه پیام ها تجهیز می کند.

بهر رو صحنه های پخش شده از تلویزیون کره شمالی موید این گفته  است که: حتی اگر گاو هم باشید شما را می پرستند ، فقط باید در موقعیت مناسبی  قرار بگیرید. و البته این موقعیت مناسب  تیز در صورت تسلط بر  رسانه های جمعی به راحتی قابل حصول است  .

 

مدیریت های کوکائینی

Featured

روزی در بازار تجریش شاهد صحنه عجیبی بودم . وسط  بازار بارش باران  موجب شده بود مقدار کمی آب  کف بازارجمع شود. جوانکی در حالی که جامه به در کرده بود قصد شیرجه زدن در دریای خیالی خود را داشت. سرخوشی و گسست از واقعیت در اثر مصرف مواد موجب این رفتار بود.

آثار و عواقب  سوء مصرف مواد توهم زا و از آن میان کوکائین را یا باید از متخصصان سراغ گرفت یا پای صحبت اهل آتش  نشست. اما تا آنجا که به بحث ما مربوط می شود این رفتار در بسیاری از آنان قابل مشاهده است :

گفتار سلیس و روان

شادی وسرخوشی

کج خلقی و پرخاشگری

اختلال در قضاوت  و ظهور افکار پارانویایی

تحریک پذیری

احساس قدرتمندی ، هزیان گویی  و خیال اندیشی

به نظر می رسد برای  بسیاری از مدیران  در سطوح مختلف مدیریتی،  گرفتن حکم  و انتصاب ، به منزله آغاز مصرف کوکائین است  .  این رفتار و حالات با شدت و ضعف در آنان ظاهر می شود:

گفتار سلیس و روان

افرادی که تا دیروز ساکت و کم حرف بودند به محض گرفتن ابلاغ  که گویا در آنان نشئگی خاصی پدید آورده به یکباره نطقشان باز شده و خوش سخن می شوند . سخنرانی ها ،مصاحبه ها ی پیاپی شروع شده و در جلسات ، اغلب متکلم وحده می شوند.  روابط عمومی ها هم به جای آنکه به اشاعه و تبیین اهداف و فعالیت های آن نهاد و سازمان بپردازند ، تبدیل به بلندگوی رئیس می شوند.واین چرخه نشئگی را سرعت می بخشد. البته در بلند مدت همین افراط در سخن، به پاشنه آشیل آنان تبدیل می شود. مدیران با ورود به حوزه هایی که در تخصصشان نیست کم کم نا آگاهی خود برای زیر دستان آشکار می کنند و موجب لبخندهای پنهان و انبساط خاطر کارمندان کاردان می شوند.

شادی و سرخوشی

گاهی در جمع و سخنرانی ها چنان شاد و سرخوش و بی خیالند که بسیاری باور می کنند که اوضاع سازمان بسیار اطمینان بخش است و آینده ای درخشان را در پیش رو می بینند.در محافل خودمانی تر چنان باب تملق گشوده است که اسباب سکر بیشتر مدیر را فراهم می آورد. تصور بفرمایید کارمندی خطاب به مدیر بگوید : “در زمان نادر شاه سربازی را در میدان جنگ دید که دلاورانه می جنگد .اورا طلبید و گفت در زمان حمله افغانها کجا بودید ؟ سرباز جواب داد من بودم شما فرمانده رشید نبودید تا در رکابتان باشم . حالا ما در این اداره با آمدن شما جان گرفته ایم و در خدمتیم ” واقعا این جملات می تواند مدیر خیال اندیش را در سکر و ابتهاجی عمیق فروبرد.  اما  این شادی و ابتهاج پایدار نیست . نشئگی حالات دیگری را نیز در پی دارد.

کج خلقی و پرخاشگری و افسردگی

دوز ماده محرک که همان ابلاغ ریاست و پست ریاست است گاهی از سوی مقامات بالا و پایین دچار قبض می شود .کافی است بشنود که مدیر بالادستی از او نارضی است یا یکی از زیر دستان بر او خورده گرفته است . این اخبار  به شدت حال مدیر را بد می کند به حدی که کارمندان محرمانه به هم می گویند ” امروز سگ شده” آفتابی نشوید!

گاهی شدت این کج خلقی به حدی است که مدیر را به افسردگی می کشاند. مدیرانی که با خبر می شوند که قرار است جلبجا شوند چنان دچار یاس فلسفی! می شوند که در ماه ها یا روزهای آخر اهداف سازمان متبوع را نیز زیر سوال می برند.

اخلال در قضاوت و ظهور افکار پارانوئیدی

چون اغلب تصمیم ها برخاسته از تعقل و خرد جمعی نیست لذا عمل  به شعارها و فرمایش های مدیریت اگر محال نباشد بسیار مشکل است . این عدم موفقیت را او از ذات تصمیمات غیر معقول خود ندانسته  بلکه آن را متوجه کارمندان می داند و بر آنان می آشوبد.و در این آشوب خوب ها کسانی اند که بره وار بر توجیهات غیرتخصصی مدیر صحه می گذارند و بدها آنانند که توصیف واقعگرایانه ای از اوضاع دارند. در این محیط افراد واقع گرا دائما مورد سوء ظن قرار می گیرند. ظهور افکار پارانوئیدی مدیر را وا می دارد که به اغلب کارمندان – بجز چاپلوسان و مداحان—به دیده شک و خیانت بنگرد و با مکانیزمهایی در صدد باشد برای آنان مدرک جمع کند.

این اخلال در قضاوت مصیبت دیگری را برای سازمان به ارمغان می آورد. هر روز از  تعداد  دلسوزان مشفق کم و بر تعداد خیال اندیشان  مداح اضافه می شود . این حرکت نامبارک موجب می شود تا  چاپلوسی همچون یک روش در سازمان تثبیت شود. در این شیوه هیچ کس مسئول کاستی سازمان نیست . به هر اتاق سربزنی اتاق مجاور را مقصر تام می داند. بدبینی و سیاه نمایی همچون زنجیری گران چنان بر اندیشه جمعی سازمان می پیچد که مانع پویایی و رشد سازمان می شود. زنحیری که آهنگران نیز از شکستن آن باز می مانند. به قول مولانا:

ای عجب این بند پنهان گران

عاجز از تکسیر آن آهنگران

تحریک پذیری

اینان از کوچکترین انتقاد برمی آشوبند و یا کوچکترین تمجید خوشحال و مفرح می شوند. چون منطقی بر رفتارشان حاکم نیست  و روشمند عمل نمی کنند معمولا آخرین فرد ملاقات کننده محق خواهد بود. این تحریک پذیری غیرعقلائی ،عدم ثبات رفتار سازمانی را به دنبال خواهد داشت.

تصور قدرتمندی و هذیان گویی و خیال اندیشی

روسای کوکائین زده احساس قدرت بسیار زیاد کرده و چنان خیال اندیش می شوند که یک شبه می خواهند کار بیست ساله  و حتی کار محال انجام دهند. آن مدیری که می خواهد یکساله میزان مطالعه کشور را دوبرابر کند، یا دوساله امید به زندگی  و یا درامد سرانه  را دوبرابر کند  اگر شیاد نباشد مسلما تحت تاثیر ماده توهم زای مدیریت قرار گرفته است . وگرنه هر نیمه آگاهی هم خوب  می داند دستیابی به هریک ازین اهداف   برنامه بلند مدت و امکانات وسیعی  را طلب می کند.  معمولا این گونه مدیران استدلال کارشناسان را که عدم دستیابی به اهداف این برنامه ها را متذکر می شوند،بر نمی تابند و آنرا نشانه عدم صداقت یا عدم شجاعت آنان می پندارند.

به اول گفتار برمی گردیم . استعمال مواد توهم زا جوانک  را چنان کرده بود که آن اندک آب گرد آمده را دریا می پنداشت . به نظر می رسد که خیال اندیشی و سکر مدیریت هم همین بلا را  می تواند بر سر عقل و ادراک مدیران بیاورد. آنان کار کوچک را بزرگ و بزرگ ها را خرد می پندارند. گردآمدن افراد همسو در اطراف آنان موجب هم افزایی هرچه بیشتر این وهم اندیشی می شود.  این گسست از واقعیت ها و و وهم وخیال را ملاک رفتار قرار دادن ، موجب آثار مخربی برای جامعه می شود. بیهوده نیست که در آموزه های دینی ، ما را از چهارمستی بر حذر داشته اند که یکی از آنها مستی ریاست است.

این خیال و وهم بد چون شد پدید

صدهزاران یار را از هم برید

عالم وهم و خیال طمع و بیم

هست رهرو را یکی سدی عظیم

غرق گشته عقلهای چون جبال

در بحار وهم و گرداب خیال

مولانا

پژوهش هراسی

Featured

سرمقاله ای که برای عطف نوشتم :

پرده ۱

نمی دانم آدرس مرا کدام شیرپاک خورده به او داده است. تصور کرده هنوز سردبیر فصلنامه کتابم. نمی داند نه من سردبیر مانده ام نه فصلنامه ، فصلنامه  کتاب مانده است! عنوان فصلنامه کتاب به  فصلنامه مطالعات ملی و سازماندهی اطلاعات   تغییر یافته است.

 راه درازی را در تهرانِ پر ترافیک پیموده است. هنوز ننشسته که درد دلش را آغاز می کند. دانشجویی شهرستانی است که به سختی توانسته است روی پای خود بایستد و به فارغ التحصیلی نزدیک شود.  موضوعی شیک! اما غیر کاربردی را برگزیده است .   از عدم همکاری و هدایت استاد راهنما و مشاور اول می گوید و مشاور دوم را می ستاید که اقلا یک بار کار او را خوانده و اصلاحاتی انجام داده است .  چند ماهی است که منتظر گرفتن پذیرش مقاله ای است که مجوز دفاع رساله اوست. می گوید دچار اضطراب شده ، شب ها کابوس  نوشتن پایان نامه وعدم پذیرش مقاله می بینید.   به دفترهای چند نشریه علمی مقاله هایی را  تحویل داده اما تلاش او برای گرفتن جواب بی نتیحه مانده است. می گوید : نه جواب رد می دهند نه قبول می کنند. از من می پرسد : اگر برای فصلنامه کتاب هم یکی از مقالاتم را بفرستم می توانم انتظار تسریع داشته باشم ؟

برایش توصیح می دهم که مسئولان نشریات حق دارند . روند داوری اغلب به درازا می انجامد و … اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید: خودم شاهد بوده ام که همکلاسیم با سفارش بنده خدایی با  تلفن و فکس ظرف دو ساعت  از یکی از نشریات معتبر! پذیرش مقاله اش را گرفته  و سه ماه پیش دفاع کرده است. او نه مقاله اش را خودش تدوین کرده بود و نه رساله اش را. و ذکر خیر دانشجوی دیگری را می کند که با خرج چند صد هزار تومانی توسط دلالان وطنی پذیرش آی اس آی گرفته است. با آنکه دوست دارم حرفش را از جنس معاذیر همیشگی دانشجویان بدانم اما شواهدی که تاکنون  خود شاهد بوده ام موید گفتار اوست!

پرده ۲

در عصر زیبای یک روز پاییزی جلسه دفاع یک پایان نامه تشکیل شده است. من هم به عنوان داور حضور دارم. دانشجو مطالبش را ارائه می دهد . پس از تشکر و سپاسگزاری های مکرر استادان راهنما و مشاور ازیکدیگر! یکی از داوران ایراد می گیرد که این موضوع تکراری  و عبث است و بیش از ۲۰ مورد کار در این زمینه انجام شده است و  همانند همین کار هیچ نتیجه ملموس و تاثیرگذاری هم نداشته است. حق با داور است . پاسخ ِ مساله اصلی تحقیق بدیهی است و جواب به یک سوال ساده پانصد صفحه استدلال نمی طلبد. رنگ دانشجوی بیچاره مثل گچ سفید شده و لرزش ،  در دستهایش محسوس است .  داور دیگر نحوه استنتاج را زیر سوال می برد . دانشجو کاملا مضطرب شده است .  داور درست  می  گوید مثل این است که از میزان بارندگی در رشت نتیجه بگیریم که سواد اطلاعاتی کتابداران بوشهری دچار آبگرفتگی شده است.  بحث بالا می گیرد .  نحوه استدلال  استاد راهنما و یکی از مشاوران  به گونه ای است که فارغ از هیاهوی جلسه، ناخوداگاه  داستانی که اخیرا در یکی از سایت ها خواندم  برایم تداعی می شود:

 “پژوهشگری  با تمرین زیاد به یک سوسک آموخته بود که با  شنیدن کلمة “بپر” مقداری از جای خود بپرد؛ او  برای بررسی تاثیرتغییرات متغیر مستقل بر متغیر وابسته هر روز یکی از پاهای سوسک را قطع می‌کرد! و دو باره کلمه‌ بپر را به زبان می‌آورد؛این پرش تا روز آخر که سوسک یک پا برایش باقی مانده بود ادامه داشت؛ روز آخر پژوهشگر آخرین پای سوسک را قطع کرد و کلمه بپر را تکرار کرد، اما سوسک هیچ عکس العملی نشان نداد؛ محقق نتیجه گرفت که اگر همة پاهای سوسک را قطع کنند؛ سوسک کر می‌شود.”

جلسه برای دادن نمره از اغیار ! خالی شده است. مطرح می شود که مسئولیت  صحت ، ضرورت و  انسجام  طرح تحقیق با گروه تخصصی است که آن را تصویب کرده است . دانشجو در این مورد کم تقصیر است. و می شنویم که کثرت تعداد اجازه رسیدگی نمی دهد و خلاصه اینکه مجبورند فله ای تصمیم گیری کنند. توجیهات چنان عالمانه است که به نتیجه می رسم کلا دانشجو در خطاهای بارزی که کرده بی تقصیر است ! به مرحله نمره دهی می رسیم . مشاور به آهستگی اما ناشیانه در گوش راهنما می گوید : بیست داده ام که اگر اینان کم دادند جبران شود…

پرده ۳

در سایت خبرگزاری ها و از جمله مهر  می خوانیم که یکی از استادان ایرانی به علت  میزان استنادات زیادی  که به مقالات وی شده است به عنوان دانشمند برتر از سوی آی اس آی معرفی شده است .این خبر مکمل خبر اول شدن ایران در رشد مقالات علمی است.

پدید آمدن پژوهش ها و مقالات میرا و بی خاصیت ،سرخوردگی و افزایش اضطراب و ظهور “پژوهش هراسی” در بین دانشجویان . ظاهرا این ترس مرضی باید به نام ما ایرانیان ثبت شود.

قطعا این اخبار برای هر ایرانی دلسوزی شادی آفرین است . این خبر را برای تعدادی از آشنایان ارسال می کنم تا در این شادی شریک شوند. هنوز سکر این اخبار خوش از سر نپریده است  که ایمیل چرت شکنی از سوی یکی از بستگان دریافت می شود. نوشته است  بر اساس بررسی او که در قالب دو پیوند ( ۱ و ۲ ) ارائه داده  ، استدلال کرده است که در بیش از هشتاد درصد موارد ،این استاد محترم دست به خود استنادی زده است!

پرده آخر

به تماشای تجربه نیکوس کازانتزاکیس  به نقل از کوئیلو می نشینیم:

نیکوس کازانتزاکیس در دوران کودکی، یک پیله کرم ابریشم را می یابد. درست هنگامی که پروانه، خود را برای خروج از پیله آماده می سازد . اندکی منتظر می ماند، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرآیند را شتاب بخشد. با حرارت دهان خود پیله را گرم می کند ، تا این که پروانه از پیله خارج می شود . اما بال هایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد . او می گوید : “بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم . آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن ، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خدا برای زندگانی ما برگزیده است “

به راستی این سنت در همه ساحت های انسانی نیز جاری است . برای زایش و افزایش دانش نو باید شرایطی را پدید آورد که این امر در بستر  طبیعی خود رخ دهد . لازم است دانشجویان را با شیوه ها و فنون پژوهش آشنا کرد . ضروری است شرایطی فراهم کرد تا آنان با تعمق ژرفتر وبا همکاری بیشتر استادان و گروه ها موضوعات مناسب و مفیدی را برگزینند.  شایسته است که استادان خود  به عنوان سرمشق عملی ، تشنه پژوهش و تتبع  و اسوه صداقت و تعهد علمی باشند . دانشجو باید احساس کند که پژوهش ارج نهاده می شود و در تصمیم سازی های خرد و کلان به کار گرفته می شود. او نباید احساس کند که برای فارغ التحصیلی مجبور است با اکراه و شتاب  چند صفحه ای را به عنوان مقاله سرهم کند و به دریوزگی پذیرش بنشیند.

اگر چنین شرایطی پدید نیاید و برای بالا بردن رتبه علم  در کشور آنان را وادار به  زایش های ناخواسته و زودهنگام و تصنعی کنیم  باید منتظر پیامدهایش باشیم :

پدید آمدن پژوهش ها و مقالات میرا و بی خاصیت ،سرخوردگی و افزایش اضطراب و ظهور “پژوهش هراسی” در بین دانشجویان . ظاهرا این ترس مرضی باید به نام ما ایرانیان ثبت شود.

ظهور دانشجویان و استادانی  مقاله  ساز و مقاله باز . اینان فارغ از نیازهای حرفه و جامعه، شبه پژوهش هایی را انجام می دهند که هدفش درج در یکی از مجلات داخلی و خارجی است و قرار نیست پاسخگوی مساله ویا درمان دردی باشد.

ظهور موسسات و افرادی که که کارشان پایان نامه نویسی و مقاله سازی و گرفتن پذیرش است .تبدیل مجلات علمی پژوهشی به مجوزنامه برای دانشجویان و ارتقاء نامه برای استادان . و البته این شیوه رتبه ما را در سطح جهانی به صورت کاذب و دوپینگی ارتقا خواهد  داد.

در مواردی تجربه نشان داده است که اگر بستر مناسبی فراهم و آموزش های بسامانی داده شود می توانیم شاهد بروز و ظهور استعدادهایی باشیم که با انجام پژوهش های اصیل و نو هم  مشکلات حرفه را پاسخگو باشند و هم در سطح ملی و بین المللی بدرخشند.  باید صبورانه و دلسوزانه رشد آنان را پایید تا به بلوغی که شایسته آنند نائل آیند. این شکفتن ها ی طبیعی و اندیشه ورزانه ، گلستانی ماندگار  از خردگرایی جمعی را در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی به ارمغان خواهد آورد .گلستانی که هم زیباست و هم از منافعش همگان نصیب خواهند برد.  فریفته گلزارنماها و رتبه های خودساخته  نشویم . به قول مولانا این گل ها بی ریشه یا بسیار کم ریشه اند (بقل) لذا  بی دوام و کم خاصیتند:

گلشنی کز بقل روید یک دمست

گلشنی کز عقل روید خرمست

گلشنی کز گل دمد گردد تباه

گلشنی کز دل دمد وافرحتاه

علم‌های با مزه‌ی دانسته‌مان

زان گلستان یک دو سه گل‌دسته دان

زان زبون این دو سه گل دسته‌ایم

که در گلزار بر خود بسته‌ایم

جالب نبود (۰)جالب بود (۲۵)

ب

۱۲ نظر

  • پروانه مدیرامانی

۱۵ بهمن, ۱۳۹۰ در ۲۱:۴۸

استاد عزیز بسیار لذت بردم و مانند همیشه بسیار آموختم. خصوصا این عبارت بر دل و هم بر ذهنم نشست: فریفته گلزارنماها و رتبه های خودساخته نشویم.
به راستی ریشه این خودشیفتگی های بشر امروزی حال چه کتابدار چه ناکتابدار،از کجاست؟ می گویند: آن که پرنده نیست همان به که بر پرتگاه آشیانه نسازد. اما این اسطوره قهرمان شدن و اول شدن های بی ریشه نوع بشر کی و کجا خاتمه می یابد؟
خیر پیش
مدیرامانی

Well-loved. Like or Dislike:  ۹  ۰


  • احمدخانی

۱۵ بهمن, ۱۳۹۰ در ۲۲:۳۵

پرده اول
توی داوری مقالات برای همایش هم پارتی بازی .
پرده دوم
استاد بی حوصله نسبت به دانشجو
پرده سوم
بین اساتید هم موضوعات پایان نامه بسیار متفاوت،یکی میگه عالی یکی میگه بی ربط
پرده آخر
دختر کبریت فروش،پسر پرتغال فروش موندن تو کار جماعت دانش فروش

جالب بود؟  ۰  ۰


  • آریا

۱۶ بهمن, ۱۳۹۰ در ۰۸:۳۸

جانا سخن از زبان ما میگویی. اوضاع تحقیق و پایان نامه نویسی براستی خزاب است خراب . انجمنی ، وزارتخانه ای ، نهادی به داد برسد. متاسفانه این خرابی به فصلنامه ها هم سرایت کرده است. در هر شماره فصلنامه های علمی و پژوهشی یک مقاله درست حسابی کمتر پیدا می شود.

جالب بود؟  ۱  ۰

نرگس خالقی

۱۶ بهمن, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۰

استاد بزرگوار
مانند همیشه از خواندن مطالبتان لذت بردم
من همیشه سخن سردبیر فصلنامه کتاب را با ولع می خواندم یادش به خیر
پیروز باشید

جالب بود؟  ۱  ۰


  • میترا آبیار

۱۶ بهمن, ۱۳۹۰ در ۱۵:۰۰

ممنون از نوشته ی زیبای شما. واقعا صبر برای رسیدن به هرچیزی در وقتش، دشوار است. زمان موعودی که پختگی لازم را برای رسیدن به درجه ای خاص داشته باشیم…

Well-loved. Like or Dislike:  ۶  ۰


  • یک کتابدار

۱۷ بهمن, ۱۳۹۰ در ۲۳:۱۷

چه خوب است که شخص مطلعی ما را از این حیرت و شگفتی بیرون بیاورد که با وجود مقامات شامخ ایران در مقاله نویسی و رتبه علمی چرا کشور آن طور که باید در عرصه های مختلف توسعه دچار مشکل است . به نظر من یک آسیب است که باید به آسیب شناسان حوزه اطلاعات و دیگر حوزه ها توجه کرده و سعی در رفع آسیب و عملکردی کردن پژوهشها نمود. اگر مقالات علمی ما از دل نیازها بر اید همانا برای مرتفع نمودن همان نیازها مفید خواهد بود.و طبیعتا گامی به سوی توسعه پایدار

جالب بود؟  ۱  ۰


  • ا-م

۱۸ بهمن, ۱۳۹۰ در ۰۴:۴۸

دکترجان تذکر دلسوزانه و عمیقی داده اید. اما خودتان خوب می دانید که اوضاع پژوهش و آموزش با محافظه کاری و منفعت پرستی که بر استادان و دانشجویان حاکم است درست نخواهد شد و هر روز بر این بنای کج آجری افزوده می شود.ترم پیش استادی داشتیم که به جای تدریس از رو می خواند!!البته از روخوانیش هم ضعیف بود!!!! بعد از گذشت چند جلسه قرار شد پیش رئیس دانشکده برویم و اعتراض کنیم . از ۱۰ نفری که با هم قرار گذاشتیم روز موعود چهار نفر آمدند . دونفر هم گفتند که چون بفیه نیامدند ماهم نمی آییم. رفتیم و گفتیم که اکثرا ناراضی اند . حرفها را شنید و قول رسیدگی داد.دو هفته قبل از امتحانات ما را صدا کرد و ورقه ای را با ۸ امضا جلوی ما گذاشت که در آن از زحمات و تلاش های این استاد توانا و دانشمند تقدیر کرده بودند! منفعت طلبی به کجا می برد ما را؟دعا کنید این درس را بی مشکل پاس کنیم.

جالب بود؟  ۲  ۰


۱۹ بهمن, ۱۳۹۰ در ۰۰:۳۰

جناب آقای خسروی عزیز
با سلام
بسیار خوشحال و دعا گوی افرادی هستم که شرایط را برای بازنشستگی زود هنگام شما فراهم ساختند. این بازنشستگی خیلی به دلم چسیبد برای این که حضرتعالی فارغ از همه گرفتاریها و روزمره گی های اداری فقط دارید میخوانید مخصوصا ادبیات. لذا خوانندگان آثار شما واقعا دارند لذت میبرند لذا خدا پدر و مادر آنها را بیمرزد که این موهبت الهی را نصیب خوانندگان کرده است. من هم همانند خانم خالقی دلم برای آیا یادداشت‌های سردبیری تنگ شده اما دلم خوش است که لااقل فرصت‌های اینچنین هست. امیدوارم همیشه خواننده و کم نویسنده باشید.
ارادتمند
محمدی

جالب بود؟  ۰  ۰


  • دانشجو

۲۰ بهمن, ۱۳۹۰ در ۱۸:۰۰

خیال نکنید که این مطلبی که دکتر خسروی به خوبی و زیبایی بیان کرده اند فقط در دانشگاه آزاد چریان دارد . وضع بعضی دولتی ها هم تماشایی تر است. بعضی استادان کل هم کسرشانشان می شود که کمترین وقت را بگذارند. در سر جلسه دفاع هم بر اشتباهات و راهنمایی های غلط مختصری که کرده اند اصرار می کنند و موجب تعجب همه می شوند .استاد راهنمای من تصور درست و دقیقی از متغیر مستقل و وابسته نداشت!!!!این مشکلات را چه نهادی باید رسیدگی نماید.

جالب بود؟  ۰  ۰


۲۲ بهمن, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۹

استاد ارجمند، دست روی درد اصلی گذاشته اید.
علمهای امروزین ما حلوا حلوا شنیدن است و اندر اوصاف آن بانگ حلوا کشمکش کردن. حقیقت این است که ما شیپور علم را از سر گشادش می نوازیم و فراموش کرده ایم که اگر مقاله یا مطلبی علمی در دنیا بر اثر استناد گل می کند و به اصلاح “هات پیپر” می شود، به دلیل محتوای عمیق و مساله مدار آن است. یعنی آن مطلب آمده و یک تجربه، آزمایش یا نوآوری را گزارش کرده و هدفش انتشار مقاله برای ارتقا و ترفیع نبوده، بلکه می خواسته گزارش کند که کار علمیی که باعث شده فلان نتیجه مفید بدست آید، بر این پایه شکل گرفته است. اما اینجا “چاپ مقاله برای ارتقاء هدف است”، حال می خوهد حرفی برای گفتن داشته باشد یا حتی آن حرفهای درست موجود را هم به اشتباه بیاندازد.

جالب بود؟  ۲  ۱


  • دانشجوی نا اهل

۲۵ بهمن, ۱۳۹۰ در ۰۵:۳۷

سلام به اداره کننده ها و نویسنده های عطف که از خیلی از نشریات علمی پژوهشی مطالب واقعی تری و موثرتر و خواندنی تری می نویسند.
میخواستم بگویم معمولا در دانشگاه ما دانشجویان شر را که سوال زیاد می کردیم و به بعضی از استاد ها معترض بودیم به استادان غیر از گروه واگذار مینمایند. خودشان دانشجویان آرام را انتخاب می کنند. بعد در مراحل دفاع پدر دانشچو و استاد راهنما را در می اورند. من خودم جزء نا اهل ها هستم راهمایم از خارج از گروه و مشاورم در داخل گروه است. بیچاره راهنما وقتگذاری زیادی مینماید و من هم راستش را بخواهید می خواهم کم نیاورم. استاد مشاور میگه این ها را واقعا خودت نوشتی . منم میگم په نه پ از رئیس گروه کش رفتم. من هم دارم از اساتید درس اخلاق و مدارا و تربیت یاد می گیرم. تازه با تماس با این استاد راهنما فهمیدم که چه حرف های عجیب غریبی را به اسم روش تحقیق به ما درس داده اند.
یک درخواست: چرا نوشتن ایمیل اجباری است که مجبور شدم بنویسیم میخواین چکار؟
گل نساء

جالب بود؟  ۰  ۰


  • بهار رهادوست

۲۶ بهمن, ۱۳۹۰ در ۰۹:۲۹

با این که تفاوت سنی بسیار زیادی با شما ندارم، نشانه هائی از شتابزدگی و بی حوصلگی نسل نو را در شما می بینم. قلمی دارید شیرین و جذاب. به مباحث و موضوع های مهمی هم می پردازید اما اهل این نیستید که روی یک ژانر بخصوص کار کنید و وقت بگذارید. همین که جذابیتتان را نثار خواننده کردید راضی می شوید. من به سرمقاله هایتان ایرادی از نظر شیوه نگارش نمی گرفتم چون در چارچوب آن قالب نوشته هایتان قابل ایراد نبود. این را هم می دانم که نوشتن در فضای مجازی ملزوماتی متفاوت با فضای نشر رسمی و چاپی دارد. اما نمی توانم از بیان این انتقاد خودداری کنم که بی حوصلگی شما شما را همیشه در همین حد جذابیت که هستید نگه خواهد داشت. اتفاق مهم تری در ادبیات شما نخواهد افتاد. بهرحال از خواندن مصلب شما لذت بردم

جالب بود؟  ۰  ۰


که عشق آسان نمود اول!

Featured

این نوشته در اسفند ۹۰ در لیزنا منتشر شد:

لیزنا (گاهی دور/گاهی نزدیک: ۱)، دکتر فریبرز خسروی، استاد کتابداری و اطلاع رسانی:

لیزناییان عزیز تکلیف کرده اند که مطلبی از گذشته های انجمن بنویسم. آهسته آهسته دارم تاریخی می شوم!

به راستی هر اتفاقی از دل گذشته متولد می شود. بدون مطالعه زمینه تاریخی و در نظر گرفتن بستر تولد و رشد رویدادها، هیچ پدیده و پدیداری را نمی توان به درستی شناخت. اصولاً تاریخ آموزگار بی بدیلی است.

هرکه نامخت از گذشت روزگار

هیج ناموزد ز هیچ آموزگار

البته هرکس با توجه به داشته ها و یافته هایش خوانش و درک خود را از گذشته دارد. آنچه می آید نگاه من به تشکیل انجمن در دوره بعد از انقلاب است. ممکن است این برداشت با برداشت دیگران لزوماً مطابق نباشد.

وقتی تحصیل در کارشناسی ارشد کتابداری را در دانشگاه تربیت مدرس شروع کردم با جامعه کتابداری آشنایی چندانی نداشتم. زیرا رشته کارشناسی ام مدیریت بود. استادان در کلاس و سخنرانان در محافل گوناگون از یک کمبود اساسی می نالیدند. این کمبود که در سال های بعد هم در قطعنامه ها و نوشته ها متجلی می شد، انحلال انجمن و عدم تشکیل مجدد آن بود. برای فرد تازه واردی مثل من “انجمن” حالت اسطوره ای پیدا کرده بود. روزی از یکی از استادان سؤال کردم که مشکل چیست که انجمن تشکیل نمی شود؟ دو عامل را برشمردند:

  1. مخالفت دولت؛ و
  2. نبود وحدت نظر در میان کتابداران.

با خود می اندیشیدم که همان دلیل اول برای تشکیل نشدن انجمن کفایت می کند.

در سال ۷۳ که با درخواست ریاست وقت کتابخانه ملی، کار در این کتابخانه را شروع کردم و جدی تر وارد حوزه کتابداری شدم، با همان آه و ناله و حسرت از نبود انجمن روبرو شدم. استادانی چون سلطانی، فانی و دکتر بهزادی نیز بر نقش مؤثر انجمن تأکید داشتند. اما عملاً برای تشکیل آن قدمی برداشته نمی شد. ظاهراً یکی دو بار حرکت هایی آغاز شده که به دلائلی مسکوت مانده و یا با شکست مواجه شده بود.

در سال ۱۳۷۵ در یکی از جلسات شورای معاونان کتابخانه ملی که به طور هفتگی تشکیل می شد، مسأله تشکیل انجمن مطرح شد. ریاست کتابخانه هم بر لزوم تشکیل آن تأکید داشت. یکی نبود راهکار قانونی را مطرح می کرد، دیگری نبود وحدت نظر در بین کتابداران را عامل عدم تشکیل انجمن می دانست و دیگری نگران نحوه اداره و ورود افراد ناباب ! به انجمن بود. در این نوبت نیز قضیه مسکوت ماند.

بعداً در پرس و جویی مختصر معلوم شد که بحث نبود راهکار قانونی درست نیست و می توان از سه طریق به طور قانونی انجمن کتابداری را تشکیل داد:

  1. انجمن های علمی که صدور مجوز آن بر عهده وزارت علوم است؛
  2. انجمن های فرهنگی که صدور مجوز آن بر عهده وزارت ارشاد است؛ و
  3. انجمن حرفه ای که صدور مجوز آن بر عهده وزارت کشور است.

در سال های بعد نیز کماکان در قطعنامه پایانی هر گردهمایی و در نشست های رسمی و گفتگوهای خودمانی کتابداران بر ضرورت تشکیل انجمن تأکید می شد. در این سال ها متوجه شدم که در نقشه ساختمان جدید کتابخانه ملی هم که دو دهه قبل طراحی شده جای مناسبی برای انجمن در نظر گرفته شده بود.

در زمستان سال ۱۳۷۶ دوباره تب لزوم تشکیل انجمن بالا گرفت. چند بار در جلسات شورای معاونان مطرح شد. با توضیح نبود ممانعت قانونی راه هموارتر شده بود. اما هنوز مخالفت هایی وجود داشت که بیشتر نگرانی، معطوف به جو حاکم بر انجمن و ورود اغیار در آن بود!

در یکی از جلسات تابستان ۷۷ شورای معاونان کتابخانه ملی مسأله تشکیل انجمن را مطرح کردم. در آن روز جو عمومی جلسه با آن نظر موافق بود. اما همگان کار را راحت نمی دانستند. قبول کردم که کار را تا تشکیل مجمع عمومی به پیش ببرم؛ با این شرط که در هیأت مدیره شرکت نکنم. در این فکر بودم که کاری دو سه ماهه است و وقت زیادی را نمی طلبد. ظاهراً عشق تولد انجمن آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها. کار چند ماهه چند ساله شد.

لازم بود که ابتدا هیأت مؤسس تشکیل شود. در ششم مهر ماه همان سال دعوتنامه ای را برای تشکیل هیأت مؤسس برای همه گروه های کتابداری و صاحب نظران رشته ارسال کردم. با توجه به جبهه بندی ها و خط کشی هایی که همیشه مطرح بوده سعی شد که “همگان” در این کار جمعی دعوت شوند و سوگیری نداشته باشیم.

آن جلسه در ۳۰ مهر ماه سال ۷۷ با حضور بیست نفر تشکیل شد. خوشبختانه از اغلب شهرهایی که در آن ها گروه کتابداری وجود داشت و از اغلب طیف های فکری شرکت کنندگانی حضور یافتند. موانعی هم بر سر راه بود. مثلاً کتابخانه قانوناً اجازه پرداخت هزینه سفر نداشت. هزینه بلیط هواپیمای بعضی شرکت کنندگان با کمک شخصی بعضی دوستان پرداخت شد.

در آن جلسه مقرر شد که راهکار وزارت علوم پی گیری شود و انجمن به عنوان انجمن علمی آغاز به کار کند. در آن جلسه رأی گیری به عمل آمد و اعضای هیأت مؤسس انتخاب شدند. ابتدا تصور می شد که باید هفت عضو داشته باشد. بعداً معلوم شد حسب مقررات وزارت علوم تعداد اعضای هیأت مؤسس باید نه نفر باشند و دو نفر دیگر که حائز اکثریت آرا بودند بر آن جمع افزوده شدند. این نه نفر عبارت بودند از:

  1. دکتر فاطمه اسدی گرکانی؛
  2. دکتر عباس حری؛
  3. دکتر فریبرز خسروی؛
  4. دکتر محمد حسین دیانی؛
  5. دکتر سعید رضایی شریف آبادی؛
  6. دکتر احمد شعبانی؛
  7. دکتر غلامرضا فدایی عراقی؛
  8. دکتر عبد الحسین فرج‏پهلو؛ و
  9. دکتر جعفر مهراد.

هیأت مؤسس منتخب، مرا مأمور کرد که از سوی آنان کار را پیگیری کنم. به سرعت اساسنامه پیشنهادی را منطبق بر الزامات وزارت علوم، تهیه و جهت اصلاح و اظهار نظر برای اعضای هیأت مؤسس و همه شرکت کنندگان در جلسه مهر ماه و سایر صاحب نظران ارسال کردم. ده ها پیشنهاد و نظر اصلاحی واصل شد که سعی شد تا حد امکان اعمال شود. برای تشکیل مجمع عمومی مکاتبه با وزارت علوم شروع شد. کندی کار کمیسیون مربوطه و بعضی سعایت ها مأیوس کننده بود. نام پیشنهادی “انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران” بود. ظاهراً با تذکر و خیرخواهی ! یکی از مسئولان وقت ایرانداک که خود را نماینده اطلاع رسانی کشور می دانست، وزارت علوم اصرار داشت که اطلاع رسانی از نام انجمن حذف شود. مکاتبات برای رفع این مشکل آغاز شد. عدم پاسخگویی آنان باعث شد که به طور موازی راهکار تأسیس انجمن از طریق وزارت ارشاد را نیز پی بگیریم و تلاش کنیم که انجمنی فرهنگی را به ثبت برسانیم.

خوشبختانه بعد از حدود یک سال و نیم پیگیری، بالاخره وزارت علوم نام را نیز پذیرفت و مجوز تشکیل مجمع عمومی را صادر کرد. دعوتنامه ای با امضای اینجانب برای همه گروه ها و کتابداران ارسال شد و در جراید نشر یافت و آنان در اول اسفند ۷۹ به اولین مجمع عمومی انجمن که در فرهنگسرای نیاوران تشکیل می شد دعوت شدند.

جلسه با شکوهی بود. از اغلب نقاط کشور در آن جلسه شرکت کرده بودند. تعداد شرکت کنندگان بیش از حد تصورمان بود. بعداً متوجه شدیم که گروه هایی فعالیت زیادی را برای تبلیغ جهت انتخاب افرادی خاص و فراکسیون های خیالی انجام داده بودند. جلسه و انتخابات در کمال صحت و خوشی برگزار شد. تنها مورد ناخوشش این بود که من بر اساس خواست اولیه خودم شرط کرده بودم که در هیأت مدیره نباشم. خودم را نیز نامزد نکرده بودم. خانم پوری سلطانی که به عنوان رئیس سنی، جلسه را اداره می کردند با خیرخواهی همیشگی شان، نام مرا بدون رضایت قبلی و قلبی ام به عنوان نامزد خواندند. اقرار می کنم در آن زمان قدرت “نه گفتنم” ضعیف بود و هیچ نگفتم.

۳۳ نفر برای عضویت در هیأت مدیره نامزد شده بودند که در فاصله زمان معرفی نامزدها، چهار نفر انصراف دادند. سه نفر نیز برای سمت بازرسی نامزد شده بودند. تعداد شرکت کنندگان بیش از سیصد نفر بود. اما بر اساس مقررات وزارت علوم برای انتخابات انجمن های علمی فقط دارندگان مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر می توانند در رأی گیری شرکت کنند. در آن جلسه ۱۵۹ نفر حق داشتند رأی دهند. در نهایت، افراد زیر برای اولین دوره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران به عنوان عضو هیأت مدیره انتخاب شدند:

  1. دکتر رحمت‏الله فتاحی ۱۲۸ رأی؛
  2. دکتر فریبرز خسروی ۱۰۱ رأی؛
  3. دکتر فاطمه اسدی گرکانی ۹۵ رأی؛
  4. سید کاظم حافظیان رضوی ۷۰ رأی؛
  5. محمود شمسبد ۵۸ رأی؛
  6. دکتر عبد الحسین فرج‏پهلو ۵۸ رأی؛
  7. دکتر مهرداد نیکنام ۵۱ رأی؛ و
  8. دکتر احمد شعبانی نیز با ۶۵ رأی به‏عنوان بازرس انجمن انتخاب شدند.

از غرایب روزگار آنکه عده ای از کتابداران محترمی که نامزد عضویت هیأت مدیره بودند و رأی نیاورند بعداً حتی عضو انجمن هم نشدند و گاهی با بعضی تک پرانی ها انتقاداتی را از دور ارسال می فرمودند ! در مقابل آنان افرادی چون ابراهیم عمرانی نیز بدون داشتن سمت در انجمن با انگیزه وافری در همه جلسات شرکت کردند و  موتور محرکه انجمن شدند.

فعالیت های انجمن با شور و حرارت آغاز شد. لازم بود که انجمن را به لحاظ حقوقی هم به ثبت برسانیم. رفت و آمدها به اداره ثبت شروع شد. اداره ثبت علاوه بر ده ها مدرک مثل مجوز وزارت علوم، صورتجلسه هیأت مؤسس و … مجوز وزارت کشور را هم طلب می کرد. تصور بر این بود، حالا که رئیس کتابخانه رئیس جمهور شده و همکار دیگرمان وزیر کشور، این مشکل به سرعت قابل رفع است. رفت و آمدها به وزارت کشور ثمری نداشت. فکر کردیم که مشکل توسط آقای لاری همکار کتابخانه که حالا وزیر کشور شده اند حل می شود. متوسل به ایشان و طی نامه ای خواستار رفع مشکل شدیم. دستور ایشان هم افاقه نکرد. از عجایب اداری اینکه پرداخت مبلغی ناچیز به یکی از شرکت هایی که کارشان ثبت شرکت است، مشکل ثبت انجمن علمی را حل کرد. تنها تغییر اداره ثبت شرکت ها در اساسنامه ارسالی این بود که نام “انجمن کتابداری ایران” را به “انجمن کتابداری و اطلاع رسانی کشور” تغییر داده بود. اکنون نیز عنوان حقوقی انجمن همین است!

فرزانه مقیم خانی
ممنون از بازگویی این صحبت ها…که بیشتر قدر بدانیم.
ممنون از استاد گرانقدر … یاد کلاس های خوب مدیریت بخیر………
آخشیک
همیشه آنچه که دکتر خسروی می نویسد برای من جذاب و دلنشین بوده است. امیدوارم همواره از علم و قلم شان بهره مند شویم.
شریف
از دکتر عزیز بسیار متشکر که هویت ما را از طریق احیائ انجمن زنده کرد ای کاش خسروی دیر تر از جامعه کتابداری فاصله می گرفت و همچون او ادم های بیشتری داشتیم
امینیان
یادش به خیر. مجمع عمومی گرم و مهیجی بود. آنقدر جمعیت زیاد بود که جای سوزن انداختن نبود. از دکتر خسروی و لیزنا که این خاطره را زنده کرده اند ممنونم.
مژگان
سلام،
چقدر جالبه از دید تاریخی به انجمن کتابداری نگاه کردن. همیشه گفتن ناگفته ها باعث می شه ارزش چیزهایی را که داریم بیشتر بدونیم.
بسیار ممنون از آقای دکتر خسروی
مریم
خیلی جالب بود.
اصلا فکر نمی کردم که برای تشکیل انجمن کتابداری که اکنون هم با بی مهری کتابداران مواجه شده، مشکلات زیادی پیش رو بوده است
همیشه اقلیتی وجود دارند که سنگ اندازی می کنند مهم پیش رفتن و عدم توجه به آنهاست
از جناب دکتر خسروی برای بیان این مطالب با قلم روان و مختصر و مفید سپاسگزارم
انجمن و کارگروهی را دریابیم…
مهران صفاکیش
برای نسل من بسیار جالب است که با مشکلات و زحماتی که برای تشکیل بعضی نهاد ها صورت گرفته آشنا شویم و بیشتر قدردان باشیم. از قلم روان دکتر هم مثل همیشه تشکر می کنم

تکنوپولی سازمانی

Featured

زمانى به نیل پستمن منتقد اجتماعى معترض شده بودند که چرا این قدر بر فناورى‏هاى نوین خرده مى‏گیرید و بر آنها مى‏تازید.در پاسخ گفته بود، این فناورى‏ها به اندازه کافى مدافع و حامى دارد، جاى منتقدان آن خالى ست. در جامعه ما نیز اظهار اعتقاد به کاربرد فناورى‏هاى نوین که از دستاوردهاى شگرف انسان است، حالت بیان اصول دین به خود گرفته است و در گفتار همگان-گرچه در کردار لنگى بسیار داریم-ظهور مى‏یابد.آنچه کمتر به آن پرداخته شده، چگونگى به کارگیرى و تأثیر آن بر فرهنگ و رفتار سازمانى ست.

درباره ارتباط علم، تکنولوژى و فرهنگ، بحث‏هاى هستى شناسانه ارزشمندى شده است.بحثى که مارتین هایدگر بر خلاف تفکر رایج، در تقدم فناورى بر علم مطرح مى‏کند، از ارزشمندترین این مباحث است.این بحث‏ها بعدها توسط دن آیدى دنبال شد و هم او به استناد مطالعات لین وایت نشان داد که تقدم تکنولوژى بر علم فقط به لحاظ فلسفى مطرح نمى‏شود بلکه شواهد تاریخى بسیار نیز براى اثبات آن وجود دارد.نیل پستمن هم معتقد است که سه اختراع مهم قرون وسطا یعنى ساعت، چاپ و دوربین نجومى بر روند تحولات علمى و فرهنگى تأثیرى سرنوشت ساز داشته‏اند.

اما مبحث مهمى که در بیان دیدگاهاى بسیارى از متفکران متأخر مطرح مى‏شود، بحث غلبه فناورى بر فرهنگ است.فناورى با فربه شدن و به قدرت رسیدن، از خود یک امپراتورى ساخته است که موجب از میدان به در شدن حقیقت مى‏شود.به قول آلدوس هاکسلى شیوه مبارزه و برخورد فناورى بسیار ویژه استثنایى ست: مستقیم به حریف نمى‏پردازد، نمى‏خواهد آن را از مشروعیت بیندازد یا از شهرت آن بکاهد؛بلکه فقط آن را نامرئى و بى‏تأثیر مى‏کند و به خانواده، سیاست، مذهب، روشنفکرى، آزادى و فرهنگ مفهومى مى‏بخشد که توقعات این تکنولوژى انحصارگرا(تکنوپولى)را برآورده سازد.

خانه با بیگانه دادى تا بروبد زان غبار

نک همى بینى ترا روبید و خود صاحبخانه شد

 و این پدیده را چه پروژه و طرح بدانیم و چه یک فرایند طبیعى بپنداریم، نتیجه آن براى جوامع یکسان است.در بحث یکسان سازى و یا یکسان شدن(بخوانید نابودى خرده فرهنگ‏ها و فرهنگ‏هاى بومى)که این روزها دغدغه مهم یونسکو و سازمان ملل است، نیز بحث غلبه و انحصار فرهنگ بیگانه مطرح است، بیگانه که صاحب فناورى مسلط است.این فقط مشکل کشورهاى جنوب نیست.در جلسه امسال روساى کتابخانه‏هاى ملى جهان که در اسلو تشکیل شد، رئیس کتابخانه‏هاى ملى فرانسه از این پدیده دردل‏ها داشت و رسما معترض بود.غلبه فناورى بر فرهنگ به مدد فناورى‏هاى نوین مثل شبکه-هاى ماهواره‏اى و به ویژه اینترنت با سرعت شگفت‏انگیزى در جریان است.در مدتى کمتر از چند ماه همان رفتارى را که در جوانان و نوجوانان نیویورکى مى‏بینیم، در میان جوانان و نوجوانان محله چینى‏هاى هاوانا، محله چینى‏هاى کوآلالامپور و میدان محسنى هم مشاهده مى‏کنیم.

با آنکه توجه به این مباحث در حوزه اجتماع و سازمان در بسامان کردن برنامه‏ریزى و تصمیم‏گیرى‏ها مى‏تواند

تأثیر راهبردى داشته باشد اما باشد اما به نظر مى‏آید هنوز سازمان‏هاى ما نیاز به پرداختن به لایه‏هاى بیرونى‏تر دارند.به‏طور کلى براى کاربرد هرگونه فناورى در محیطهاى سازمانى توجه به عوامل و منابع زیر ضرورى مى‏نماید:

۱٫عوامل فرهنگى؛

۲٫عوامل روانشناختى اجتماعى؛

۳٫عوامل سیاسى؛

۴٫منابع انسانى؛

۵٫منابع اقتصادى.

پیش از پرداختن به آنها و بیش از همه، باید شناخت کامل و جامعى از وضع موجود سازمان بدون سوگیرى‏هاى متداول به دست آورد تا مناسب‏ترین سخت‏افزار و نرم‏افزار براى آن تدارک دیده شود.براى پیمودن درست این مسیر مراحل زیر ضرورى به نظر مى‏رسد:

-شناسایى‏

رشد و گسترش آگاهى نسبت به همه فناورى‏هایى که در حوزه سازمان مى‏تواند تأثیر گذار باشد از ضرورت‏هاست. شناخت فناورى‏هاى رایج و حتى پیش‏بینى فناورى‏هاى آینده در تصمیم‏گیرى‏ها نقشى حیاتى ایفا مى‏کند.

-انتخاب‏

انتخاب هر نوع فناورى مى‏تواند کلیت سازمان را تحت تأثیر قرار دهد و موجب درگیر شدن منابع انسانى، مالى و اقتصادى سازمان شود به همین دلیل مرحله گزینش و ابعاد گوناگون آن باید به درستى تجزیه و تحلیل شود.

-اکتساب و بهره بردارى‏

در این مرحله پس از گزینش، تثبیت و جااندازى این فناورى‏ها در درون سازمان مطرح

مى‏شود.ایجاد فرهنگ مناسب و بومى سازى فناورى از مسائلى ست که باید بدان پرداخت.

طرح‏ریزى شیوه کاربرد فناورى جدید، و ادغام فعالیت‏هاى منتج از آن باید به گونه‏اى باشد که امکان نوآورى و عملکرد بهینه بخش‏هاى مختلف سازمان فراهم آید.

توجه به این مراحل از ضرورت‏هاى اولیه هرگونه برنامه‏ریزى براى بهره‏گیرى از فناورى‏هاى نوین در سازمان‏هاست، که متأسفانه در سازمان‏ها حتى به سطح نخستین و اولیه شناسایى، هم کمتر پرداخته مى‏شود.

در بعضى سازمان‏ها اصالت در اجراى طرح‏هاى فناورى ست.ابتدا بودجه‏اى معین مى‏شود که باید در حوزه فناورى هزینه شود، سپس عناصر مربوط دست به فعالیت زده و طرح تراشى مى‏کنند؛هرگونه مخالفتى نیز دال بر کم دانشى ناقد قلمداد خواهد شد.با این اوصاف به نظر مى‏آید به جاى بحث معرفت شناسانه تکنوپولى باید به بحث رفتار شناسانه تکنو – پولى(تکنولوژى پول مدار) پرداخت؛یعنى فناورى که باید به عنوان ابزار با هدف بهینه‏سازى عملکرد در خدمت سازمان‏ها قرار گیرد، تبدیل به ابزارى براى جذب و جلب هر چه بیشتر منافع فردى مى‏شود.در کتابخانه‏ها و مراکز اطلاع‏رسانى این تکنولوژى پول مدار چنان فریبکارانه مى‏نمایاند که گویى همه کتابخانه هاى عالم دست از کتاب شسته‏اند و به مبارکشان نرسیده است که رئیس نروژى ایفلاى امسال با جمله«جاوید باد کتاب»به سخنان خود پایان داد.به نظر مى‏آید تکنو — پولی هدفى جز کسب منفعت ندارد و باقى استدلال‏ها هم بهانه است بناى این فناورى پول مدار صرفا بر جذب و جلب بودجه بیشتر استوار است.

سرمقاله فصلنامه کتاب شماره ۶۲

سازگاری ایرانی!

Featured

آندره زیگفرید کتابی با عنوان روح ملتها دارد که توسط مرحوم احمد آرام به فارسی ترجمه شده است. بعدها فصلی  بر این کتاب با عنوان ” سازگاری ایرانی ” افزوده شد . در کتابی که در ابتدای سال ۵۷ به قیمت ۲۵ ریال! خریدم نام نویسنده این فصل الحاقی را ” عبدالله متقی” ذکر کرده بود. بعدا معلوم شد که نویسنده مرحوم مهندس بازرگان بوده است . چون ایشان “ممنوع القلم ” بودند و در آن زمان هم چون قلم در دست بعضی اسلحه نرم تلقی می شد لذا کتاب را با نام عبدالله متقی منتشر کرده بودند. در آنجا می خوانیم:

 سر بقای سه هزار ساله ی ایران :
وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو شود و تا آخرین نفس بجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد و اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه ی گرم تر از آش شده صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند در مدح سلا طین ترک چون سلطان محمود غزنوی آب دارترین قصاید را بگوید غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمت گزار ووزیر فرزندانش گردد یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر کس و نا کس تعظیم و خدمت کند دلیل ندارد که نقش ونام چنین مردم از صفه روزگار برداشته شود . یک دنده و اصولی هستند که در برابرمخالف و متجاوز می ایستند و به جنگش می روند یا پیروز می شوند و یا احیانا شکست می خورند ووقتی شکست خوردند حریف چون زمینه ی سازگاری نمی بیند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو می شود از پادرشان می آورد و نا بودشان می کند .
در محله ی مغول دیدیم که شرق و شمال به علت مختصر مقاومت با خاک یکسان شد ولی امرای فارس تسلیم شدند و سالم ماندند.

قورباغه ها

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن  به دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

از منوچهر احترامی  داستان نویس کودک که در سال ۸۷  دیده از جهان فروبست.

روشنگری

روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده‌است. صغارت، ناتوانی در به‌کاربردن فهمِ خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت، خودْ تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدانِ عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد.
   کانت

گردانندگان عطف، سخن سید جمال را شنیده اند!

 

گردانندگان عطف، سخن سید جمال را شنیده اند!

چه نیازی است به عطف؟ نوشته شده برای عطف  در فروردین ۹۱

هرچه زمان پیش می رود و بر تعداد نشریات علمی پژوهشی – کثرالله امثالهم – افزوده می شود ، اعتقادم به نشریاتی همچون عطف بیشتر می شود. مجلات علمی پژوهشی در خوشبینانه ترین برداشت ، کمتر به مسائل جاری پرداخته و بیشترین فعالیتشان بر انعکاس پژوهش های جامعه علمی متمرکز است و با برداشتی بدبینانه ، این نشریات اغلبشان تبدیل به ارتقاء نامه استادان یا مجوز نامه دانشجویان شده اند. اگر سری به انبارهای این نشریات — که بیشترشان نیز با بودجه عمَومی نشر می یابند – بزنیم و کوه تلنبار شده سال های سال آنها را مشاهده کنیم معلوم می شود که چرا ضریب تاثیر بعضی از اینها صفر و در بهترین حالت چند ده برابر کمتر از ضریب تاثیر نشریات علمی بعضی از ممالک راقیه! است.

وقتی ۱۰ سال پیش مدیر مسئولی و سردبیری فصلنامه کتاب را به عهده گرفتم تصورم براین بود که:

” نخستین کارکرد مطبوعات به منزله یک رسانه گروهی، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی آزادانه است. در اینجا واژه آزادانه مهم است، چون صرفاً در سایه اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی آزادانه است که افراد جامعه می‌توانند با توجه به نیازها و علایق و تشخیصشان، دست به گزینش اطلاعات بزنند و لذا این پدیده را «خود حق‌طلبی» می‌نامند.

کارکرد دیگر مطبوعات، زمینه‌سازی و بسترسازی برای تکثرگرایی است، چرا که نادیده گرفتن گوناگونیها، مخل تعامل و ارتباط و در نتیجه مانع ایفای درست نقش مطبوعات می‌شود. عملکرد درست این رسانه می‌تواند نشان‌دهنده «چند صدایی» جامعه نیز باشد.

و بالاخره کارکرد مهم مطبوعات، حراست از حقوق شهروندان در برابر تعدیهای احتمالی است. عمل به این وظیفه از طریق نقد و نقدپذیری میسر می‌شود. در واقع این رسانه می‌تواند با اعمال گزارشگری نقادانه، مدافع آزادیهای سیاسی بوده، از تضییع حقوق افراد جلوگیری کند و در عین حال با بازگذاشتن دریچه نقد، در جهت بهسازی خود و بهسازی جامعه بکوشد.”[i]

اما پس از گذشت سال ها باید اذعان کنم که دستیابی به چنین اهدافی در نشریات علمی پژوهشی و ترویجی بسیار دیر یاب یا نایایاب است. نمی خواهم همچون ویلبر شرام نقش وسایل ارتباط جمعی و از آن میان نشریات را تخدیری بدانم اما این نشریات در حرفه ما برای دستیابی به اهداف فوق بسیار کم رنگ عمل کرده اند. شاید بزرگترین هنراین قبیل نشریات مضبوط کردن و حفظ تولیدات علمی باشد. در آنها نقدهای منسجم و جاندار کمی منتشر شده و بعضا نشر نقدهای اندک نیز برای نویسنده و سردبیر دردسرهای دنباله داری را پدید آورده است.

به راستی این قبیل مجلات تا چه اندازه توانسته اند تکثرگرا و نماینده یک جامعه علمی چند صدایی باشند؟ شاید بسامد بالای تکرار بعضی نامها دال بر انحصار طلبی و روابط پنهان بعضی از این نشریات باشد. مطبوعات باید خاصیت آیینگی برای جامعه خود داشته باشند تا موجب رشد و ارتقاء شوند. این قبیل نشریات تا چه اندازه توانسته اند تصویری درست و وافعی ازموفقیت هاو معضلات و مشکلات حوزه را منعکس کنند؟. اندیشمندانی چون شرام بر نقش رسانه ها در ایجاد هم فکری و بالا بردن آگاهی و مشارکت جامعه تاکید دارند. این نوع نشریات تا چه اندازه این توقع را براورده ساخته اند ؟

انتظارات از مطبوعات به عنوان رکن چهارم حکومتهای مردم سالار پیشینه دیرینی دارد . بیش از یکصد سال پیش سید جمال الدین اسدآبادی به زیبایی این انتظارات را بر شمرده است:

“… پس هر امتی را باید علی‌الدوام از برای صیانت[حفاظت و نگاه‌داری] اخلاق و حفاظت ملکات و راهنمایی به‌سوی سعادت، منبهی[بیدارکننده‌‌ای] از غفلت و صائنی[مانعی] از هبوط و سائقی[راننده‌ای] به‌سوی فضائل و قائدی[کشنده‌ای] به‌جانب کمالات و مانعی از رذائل و زاجری[بازدارنده‌ای] از نقائص و آمری به‌معروف و ناهی‌ای از منکر بوده باشد، و چون به‌مسبار[آلتی که بدان عمق زخم را امتحان کنند] بصیرت، سیر نماییم و به‌میزان عقل بسنجیم، هیچ چیزی را در این زمان نمی‌بینیم که متصف به‌جمیع این اوصاف و دارای همگی این مزایا بوده باشد، مگرجرائد و اخبارنامه‌های یومیه؛ زیرا که هر صنعت و حرفه‌ای را موضوعی است خاص و یا عامی که از سوء تصرف، نااهلان را به‌منزله‌ خاص گردیده است و صاحب آن در او مستغرق شده، چشم از مشارکین خویش در عالم مدنیت پوشیده و از سود و زیان تقدم و تأخر آن‌ها غفلت ورزیده است، بلکه ضرورات معیشت، او را در غالب اوقات از اِتقان[استوار کردن] صنعت خویش بازداشته است. اما اخبار، آن یگانه صناعت است که موضوع آن، عموم احوال و اخلاق امم، و غایتش، اصلاح شؤون خویش و جلب سعادت و رفاهیت و امنیت از برای آن، بلکه از برای جمیع امم می‌باشد”[ii]

شاید تعریف و کارکرد نشریات علمی پژوهشی به گونه ای است که این اهداف و کارکرد را نمی توان از آنها انتظار داشت و دستیابی به این ویژگی ها برای آنها تا حد زیادی امکان پذیر نیست . اما نشریاتی چون شیرازه مرحوم و عطف با عمر کم خود نشان داده اند که :

به دور از قیودات اداری و رسمی می توانند آینه وار ترسیمی نزدیک به واقع از حوزه کتابداری را منعکس کنند.

با دوری از مصلحت اندیشی های بعضا خود ساخته ، با نشر نقدهای زنده و پویا به رشد تفکر نقاد کمک کنند.

مشکلات و مسائل عینی حوزه را در خلال گفتگوها و مصاحبه ها به روشنی مطرح کنند. بعضی نشریات علمی نگاهی جابلقایی به مسائل حرفه و رشته دارند!گویا از جهان دیگری سخن می گویند.

نوقلمان امکان نوشتن و تجربه پیدا می کنند. آنان نیاز ندارند که برای نشر آثارشان نامی را استحبابا به نام خود بیفزایند تا موجب پذیرش مقاله شود.

سرعت نشر این گونه نشریات به گونه ای است که تازگی مطالب موجب جلب و جذب مخاطبان می شود.

با درایت گردانندگان ، نشریاتی مانندعطف توانسته اند موج آفرینی های مبارکی را در حوزه کتابداری پدید آورد.

این نشریات بدون اتکا به بودجه دولتی و با همت گردانندگان نشر می یابند. این ویژگی، آزادی و چند صدایی آنها را بیشتر تضمین می کند.

گردانندگان نشریه ای چون عطف ، با نشیب و فرازها و مشکلات زیادی دست به گریبان بوده و هستند. همت بلند گردانندگان همیشه برایم درس آموز بوده است .آزادگی و حقیقت جویی آنان به گونه ای است که گویا تذکار سید جمال اسدآبادی را در آسیب شناسی مطبوعات به گوش جان شنیده و از آن احتراز کرده اند:

” و لیکن به‌شرط آن‌که صاحب جریده‌، بنده‌ حق بوده باشد نه عبد دینار و درهم؛ زیرا که اگر بنده‌ دینار و درهم بوده باشد. حق را باطل و باطل را حق، و خائن را امین و امین را خائن، و صادق را کاذب و کاذب را صادق، و عدو را صدیق و صدیق را عدو، و قریب را بعید و بعید را قریب، و ضعیف را قوی و قوی را ضعیف، و منفعت را مضرت و مضرت را منفعت، و حسن را قبیح و قبیح را حسن، و موهوم حقیقی را موجود و موجود حقیقی را موهوم وا می‌نماید”.[iii]

[i] http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/87483

[ii] &[ii][ii] http://www.netiran.net/mabbaszadegan/blog/1513/

قاطر همچون رسانه!

خوانده بودیم که در سده های میانه بعضی فرزانگان به هنگام سفر کتاببخانه هایشان را با شتر همراه داشتند. اما نشنیده بودیم که از قاطر آن هم در هزاره سوم به عنوان  محمل کتابخانه استفاده شود.  ظاهرا کتابداران ونزوئلائی مبدع این ابتکار قاطریند و لابد برادر چاوز  و رسانه های او نیز کلی برای این ابتکار داد سخن داده اند!. نگاه کنید به :http://boingboing.net/2012/04/20/mule-based-bookmobiles-for-rem.html?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed:+boingboing/iBag+(Boing+Boing)

روشنگری

کانت در پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ ، این جمله را شعار روشن‌گری می‌نامد :

« روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده‌است. صغارت، ناتوانی در به‌کاربردن فهمِ خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت، خودْ تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدانِ عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است »