شعر

شکسته نوشی

جامی شکسته دیدم  در بزم میفروشی گفتم بدین شکسته چون باده میفروشی؟ خندید  و گفت زین جام..جز عاشقان ننوشند مست شکسته داند قدر شکسته نوشی ؟؟



کلاغ شویی

اكبر اكسير لطفاً یک کلاغ چل کلاغ نکنید بالاتر از کلاغ رنگی نیست کلاغ بر خلاف لک لک یک لکۀ سیاه هم ندارد پروندۀ کلاغ سفید سفید است تهمت صابون دزدی هم کار انگلیسی هاست!



برگ بی درخت!

برگ بی درخت!

گر درختی از خزان بی برگ شد یا کرخت از سورت سرمای سخت هست امیدی که ابر فرودین برگها رویاندش از فر بخت  بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟ وای بر احوال برگ بی درخت! شفیعی کدکنی



زيباتر آن كه در سرت انديشه نو شود

آيد بهار و پيرهن بيشه نو شود نوتر برآورد گل اگر ريشه نو شود  زيباست روي كاكل سبزت كلاه تو زيباتر آن كه در سرت انديشه نو شود ما را غم كهن به مي كهنه بسپريد به حال ما چه سود اگر شيشه نو شود شبديز، رام خسرو و شيرين به كام او بر فرق
ادامه مطلب



گل ها بوی دروغ و النگو می دهند

گل ها بوی دروغ و النگو می دهند

این فرشها چه زیبا هستند زیبا اما ای دختران قشقایی بهتر نیست جای کبو تر و گل و بلبل عکس عقاب ببافید *** کرم هفتواد هرگز ابریشم نخواهد داد لطفعلی خان زند پلک هایش را بست تا آغا محمد خان قاجار از چشم ها مناره بسازد و جاده ابریشم از شیراز تا کرمان پیاده راه
ادامه مطلب



مشعل!

پاره یی مشعل همسایه را روشن می کنند، پاره یی خاموش. و این ها مردم بی تاریخ اند: مصداق های ساده ی خوب و بد، تاریکی و روشنی روزی و شبی بریده از زمان، دو روی پاره ی کاغذی بی نیاز از برگه ی دفتری بودن. پاره یی خود مشعل اند: تا پایان می سوزند
ادامه مطلب



املت دسته دار!

املت دسته دار!

چاپ پنجم کتاب املت دسته دار را  با مشخصات  ” ناصر فیض. املت دسته دار . (تهران: سوره مهر، 1390) ورق می ز نم .مجموعه  شعر طنز جالبی است . یکی از آنها را با هم می خوانیم: دیگر بس است عدل، پس از این ستم كنید  لطفی كنید و از سر ما سایه كم
ادامه مطلب



آتش افروزی

آتش افروزی

هرکه را مردم سجودی می کنند زهراندر جان او می آکنند با اجازه حضرت مولانا: هرکه را مردم سجوی می کنند آتش اندر جانشان می آکنند و این روزها بازار این آتش افروزی ها چقدر پر مشتری است!



بهار

“در بهاری که نمی‌دانم کی خواهد بود تازه‌تر خواهم شد من به سمتی جریان دارم که پر از آواز چلچله‌هاست… من به سمتی جریان دارم که سراسر سبز است که سراسر آبی‌ست که سراسر دریاست…” سعید مغمومی



روشنی

“من از کنار پنجره‌های باز می‌آیم تمام پیرهنم بوی روشنی دارد…” سعید مغمومی