شعر

آیینه شکسته

آیینه شکسته

آیینه شکسته اشکیم و حلقه در چشم، کس آشنای ما نیست در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست آیینه شکسته بی روشنی نماند گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست با آن که همچو مجنون
ادامه مطلب



هم رونق زمان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

شعر ماندگاری از سیف الدین فرغانی که در دوره ایلخانان و مغولان در قرن هفتم و هشتم می زیسته است . این مفاهیم جاودانه است. هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان
ادامه مطلب



شاگرد تنبل

از: ژاک پره ور شاعر فرانسوی ، ترجمه مریم رئیس دانا با سر مي گويد نه در دل اما آري آري به تمام آن چه دوست دارد نه , به معلم برپاست از او سؤال مي كنند همه جور سؤالي ناگهان خنده اي بي احتيار دربرش مي گيرد و همه چيز را پاك مي كند
ادامه مطلب



بهانه

بهانه : هوشنگ ابتهاج ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست من انده خویش را ندانم این گریه ی بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده ی تو را زبان نیست
ادامه مطلب



مکتب آزادگی

از نوجوانی این شعر استاد شفیعی کدکنی را خیلی دوست داشته ام. باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق شعلة سرکش آزادگی افروخته است یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگی‌ات از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است نقش پیکار تو، در صفحة تاریخ جهان می‌درخشد، چو فروغ سحر از
ادامه مطلب



بوسه باران

بوسه باران

بوسه باران از استاد شفیعی کدکنی غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم ؟ این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج یادگاری ست کزان زلف پریشان دارم به هواداریت ای پاک نسیم سحری شور و آشفتگی گرد بیابان دارم مگذر ای خاطره ی
ادامه مطلب



عزا بر خود کنیم!

عزا بر خود کنیم!

مناسبت ها و وقایع تاریخی انگیزه های خوبی هستند برای بازکاوی و مرور . این دو روزه به مناسبت تاسوعا و عاشورا فرصتی پدید آمد که چند کتاب و نوشته را مجددا مرور کنم . از آن میان نوشته های مرحوم مطهری و شریعتی همچون گذشته برایم گرمی بخش بودند. بعداز ظهر دیروز در مجلس
ادامه مطلب



اشک زبان بسته

اشک زبان بسته

کاش سوی تو دمی رخصت پروازم بود تا به سوی تو پرم بال و پری بازم بود یاد آن روز که از همت بیدار جنون زین قفس تا سر کویت پر پروازم بود دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده عشق دور از آن مرغ بهشتی که هماوازم بود همچو طوطی به قفس با که
ادامه مطلب



من ندانم راستی ماهیت تاریخ چیست؟

رسم دنیا جمله تکرار است اندر کارها / تا چه زاید عاقبت زین رسم و این تکرار ها ؟ بس حوادث چشم ما بیند که نو پنداردش / لیک چشم پیر دنیا دیده آن را بارها پایه تاریخ را خشت وقایع کرده است / وین بنای کهنه پی را ، منشیان معمارها برده بسیار از
ادامه مطلب



آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنند پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن می روی شاید به خاک
ادامه مطلب