آثار دیگران

استاندارد در کتابخانه ها

همایش استانداردهای کتابداری و کتابخانه‌ای برگزار شد خسروی: برای اجرای استاندارد در کتابخانه‌ها خودمان باید آستین بالا بزنیم فریبرز خسروی، معاون پژوهش، برنامه ریزی و فناوری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران گفت: برای اجرای استاندارد در کتابخانه‌ها نباید منظر آمدن دستی از غیب و باشیم و خودمان باید آستین همت را بالا بزنیم. به
ادامه مطلب



درس عاشقی

شیخ حسن جوری می‌گوید: در سالی که گذارم به جندی‌شاپور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که تا گور بر من تازیانه می‌زند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ می‌ریسد و ترانه‌ زمزمه می‌کند. بدو گفتم ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را عاشقانه عبادت کنم.  مهتاب گفت: نخست بگو آیا هرگز
ادامه مطلب



تامل در فساد علمی !

در سال ۹۳ در سایت فرارو گفتگویی با دکتر حسن حسینی انجام شد ه بود و با عنوان ابعاد گسترده فساد علمی در ایران انتشار یافت . نظرات نشر یافته در ذیل این گفتگو محل تامل بسیار است . این نظرات می تواند بن مایه مقدماتی برای یک پژوهش آسیب شناسانه باشد. نظرات بینندگان در
ادامه مطلب



خورشید یک غزل

  شیراز را همیشه بگردیم! در کنج حجره‌های قدیمی در دنج هر رباط پستوی خانه‌ها در گوشه‌های مسجد،‌ میخانه،‌ خانقاه ویرانه‌ای – هنوز اگر هست – از دیر، یا خرابات یا در رواق مدرسه‌ها – هر جا – شیراز را همیشه بگردیم با سالخوردگان بنشینیم لای کتابهای کهن را ده،‌ صد،‌ هزار بار ببینیم شاید،‌
ادامه مطلب



زخم خورده

روزها رفتند و تو به یاد نیاوردی که آنجا، در آن گوشه ی متروک قلبت عشقی جا مانده عشقی “زخم خورده” که بی تابانه می نالد “روشنایی ام بخش!” روزها رفتند و ما به هم نرسیدیم… تو آن سوی مرزهای رویایی در افقی که ناشناخته ها را در آغوش گرفته و من قدم می زنم
ادامه مطلب



دزدانِ سرِ چوکی

دزدانِ سرِ چوکی ——————- ای کابلِ من، خاک و گِل و لای ته صدقه بی آبی و بوی بدِ دریایته صدقه این سوی سرک قاطر و گوساله روان است آن سوی دگر بنز و کرولایته صدقه یک روز ندیدیم که آرام شوی تو جنگ و جدلِ بی سر و بی پایته صدقه یک توته زمین
ادامه مطلب



یک گام به پیش

شیخ یک بار به طوس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند. اجابت کرد. بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند. مردم می آمد و می‌نشست. چون شیخ بیرون آمد مقریان قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند، چنانک هیچ جای نبود. معرف بر پای خاست و گفت: «خدایش بیامرزاد که هر کسی از آنجا که هست
ادامه مطلب



ظریف و بخیل

ظریفی به در خانه ی بخیلی آمد چشم بر درز در نهاد،دید که خواجه طبقی انجیر در پیش دارد و به رغبت می خورد. ظریف حلقه بر در زد. خواجه طبق انجیر را در زیر دستار پنهان کرد و ظریف آن را دید.پس برخواست و در بگشاد.ظریف به خانه ی او در آمد و بنشست.
ادامه مطلب



دام

صوفی را گفتند: جبه ات را بفروش؛ جواب داد: اگر صیاد دام خود را بفروشد، با چه چیز صید تواند کرد؟! رساله دلگشا عبید زاکانی



سفر به ینگه دنیا

سفر به ینگه دنیا

سه سال است که فرزندم احمد را از نزدیک ندیده ­ام. با آنکه رسانه‌های نوین فرصت بی ­بدیلی را برای تماس های گاه و بیگاه صوتی و تصویری پدید آورده ، اما دیدار حقیقی و نه مجازی و در آغوش کشیدن عزیزان حال و هوای دیگری دارد که با جهانی قابل تعویض نیست. بالاخره بعد
ادامه مطلب