بزهای بلاگردان

از اینیاتسو سیلونه  نان وشراب ، فونتامارا و یک مشت تمشک را خوانده بودم. این هفته موفق شدم کتاب ارزشمند مکتب دیکتاتورها را با ترجمه خوب مهدی سحابی بخوانم.

سیلونه ، اینیاتسو. مکتب دیکتاتورها . ترجمه مهدی سحابی . (تهران: نشر ماهی ، 1386).

عده ای این کتاب داستان وار را با شهریار ماکیاول مقایسه کرده اند. در مکالمات سه شخصیت های اصلی این داستان نکات بسیار ظریف سیاسی اجتماعی به ساده ترین بیان مطرح شده است.داستان در آستانه جنگ دوم جهانی روایت می شود. یک جوجه دیکتاتور امریکایی و مشاورش برای آموختن فنون دیکتاتوری به اروپا می آیند تا از تجارب طولانی آنان در این زمینه بهره مند شود. آنان می خواهند به امریکا برگردند و رژیم دیکتاتوری بر قرار کنند.به آنان توصیه می شودبا یک تبعیدی ایتالیایی که کلبی نامیده شده ملاقات کنند. این کتاب با لحنی نسبتا طنز آلود شرح گفتگوی این سه شخص است.

  در صفحه 244 آقای دبلیو سوال می کند که چطور می توان با در اختیار داشتن مدیریت تازه کار ، از ندانم کاری و فساد و خرابکاری مصون ماند؟ . پاسخ تومازوی کلبی جالب است:

” خیلی ساده است. رژیمهای دیکتاتوری در مقابله با مشکلات از راه حلی  استفاده می کنندکه چون دارویی معجزه آسا هر دردی را درمان می کند. این راه حل قربانی کردن بزهای بلا گردان است. این وسیله مشکل گشا هیچ کدام از دردسرهای شیوه دمکراتیک ،از جمله مبارزات لفظی و افشاگری ها و بحث های پایان ناپذیر پارلمانی و کمیسیون های تحقیق بی نتیجه و محاکمات طولانی چندین ساله را ندارد. از این گذشته ،قربانی کردن بزهای بلگردان این تصور را هم به وجود می آورد که دستگاه های دولتی به شدت تحت کنترل اند. با این شیوه نه تنها حس عدالت خواهی ، بلکه همچنین حس انتقام جویی مردم ارضا می شود. از این رو تاکید می کنم که داشتن ذخیره قابل توجهی از بزهای بلاگردان ، که بتوان در هر مناسبتی از آنها استفاده کرد، برای امنیت یک کشور توتالیتاریستی لازم است . درست به همان صورتی که پرورش احشام از ضروریات کشاورزی سالم به شمار می آید.”

دنباله این سوال و جواب خواندنی است.

۵ نظر براي “بزهای بلاگردان”

  1. ناشناس گفت:

    مهدي سحابي بايد صحيح باشد نه صحابي
    ++++++++++++++++++++++++++
    متشکر اصلاح شد

  2. ناشناس گفت:

    سلام
    صحابی درست است یا سحابی؟

  3. امیرحسین گفت:

    شبان فارغ از گرگ بداندیش بود فرجام، گرگ گلهٔ خویش

    کنون دیگر نه وقت انتقام است که کار گله و چوپان، تمام است

  4. وجدان بیدار گفت:

    استخوان و پشم آن گرگان عیان – بنگرید و پند گیرید ای مهان

    عاقل از سر بنهد این هستی و باد – چون شنید انجام فرعونان و عاد

    ور بننهد دیگران از حال او – عبرتی گیرند از اضلال او

  5. ناشناس گفت:

    همیشه از خواندن کتاب هایی که توصیه میکنید لذت بردم. (خیلی زیاد!)

نظر بدهيد