در سرشت زمستان ، تولد بهار پنهان است

۸ نظر براي “در سرشت زمستان ، تولد بهار پنهان است”

  1. .... گفت:

    آدمـ هـا می آینـد زنـدگی می کننـد میی میـرنـد و می رونـد ..
    امـا فـاجعـه ی زنـدگیی تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود

    کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

    مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن تـو
    چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه

    تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای

  2. .. گفت:

    رای در گوگل
    اگر محتوای این صفحه را می پسندید کافیست با یک رای مثبت به سایرین نیز معرفی نمائید ، این رای شما در گوگل ثبت می شود.

    عدد نمایش داده شده مربوط به تعداد رای مطلب موجود در این صفحه می باشد.
    ورود شاعران عضونام كاربري :
    گذرواژه :

    ثبت نام شاعران
    گذرواژه را فراموش کرده ايد؟
    تبادل لينکبا قرار دادن لوگو زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر نو حمايت کنيد.



    خروجی های سایت RSS آخرین اشعار ارسالی
    آخرین مطالب وبلاگ
    آخرین اشعار عاشقانه
    براي وبلاگ شمابا قرار دادن کد هاي زير در سايت و يا وبلاگ خود براي هر بازديد کننده شما يک شعر نمايش داده ميشود.

    انتشار ویژه* نمایش اشعار کاربران دارای اشتراک

    کودک خیابانی (ترانه اجتماعی)
    شاعر مهرداد بهار

    تو تقاصِ چی رو میدی؟تک و تنها توو خیابون
    سرچارراها می ایستی؟یا یه کنجی توی میدون
    ..
    وقتی بچه های مردم،توو کلاس درس میشینن
    یا میرن به سی�

    ادامه شعر

    ترنم باران…!
    شاعر بهرام خزایی

    دستهایم
    برای بهار آرزوها
    انتظار میکشد
    چشمهایی که برایم بارانی است
    در افق سپیده دم بیدار می شود
    پاسخ دردهای امروزم
    سبزی نگاه ت

    ادامه شعر

    بار دیگر هم، قطاری سمت گیلان می رود- « چمدان یک قطار! »
    شاعر کامران قائم مقامی

    بار دیگر هم، قطاری سمت گیلان می رود
    ریل دوزخ در مسیرش تا زمستان می رود
    در سکانسِ کوپه از فیلمِ عجیبِ « انتقام! »
    اضطرابی بعدِ کاتِ کارگر

    ادامه شعر

    آخرین غزل
    شاعر مریم جلائی

    آهم از سینه به در، یا شَرَر آید بیرون؟
    آتش از کوره ی دل، شعله ور آید بیرون
    فاش از بس که نکردم غمِ خود را به کسی
    دلِ من خون شد و از چشمِ تر آ�

    ادامه شعر

    خواستگاری(ترانه ی طنز)
    شاعر افلاطون پاشائی پور

    بایه دسته گل بازم میام به خواستگاریتون
    نمیذارم که برین بشین عروس این و اون
    من همونم که شمارو واسه ی شما میخوام
    دل صاحب مردتونو از خود خدا

    ادامه شعر

    پیوندتان مبارک!
    شاعر نیلوفر مهرجو

    لبخند عشق
    حک بر پیشانی بلندش
    شادی لحظه ها را می بوسید!
    وقتی
    تکیه گاه بانویی شد
    که روشنایی بخت اش
    به سپیدی بی رنگ سحر
    طعنه می زد!
    عروس�

    ادامه شعر

    ۷ کوتاه
    شاعر محمد رضا لطفی

    *
    ۱
    اقيانوس
    نهنگ
    مي پروراند
    اما بي صدا

    *
    ۲

    براي زيستن
    يك بهانه كافي ست

    يا كفتر

    ادامه شعر

    غمزه
    شاعر افشین دلفان آذری

    چندی به دامِ عشقت،با غمزه ای اسیرم
    با عشق زنده گشتم باشد کز آن بمیرم
    نزدیک روزِ وصلـست ای مظـهرِ ستایش
    این دست حاجتم را از دامنت نگیرم
    گف

    ادامه شعر

    دستهایم
    شاعر علي مولودی

    دستهایم،
    پُرطاول و خسته،
    ولی گرم و صمیمی،
    نه ردّی از خشونت،
    نه وسیله وحشت،
    درد را میفهمد و فریاد میزند،
    ایجاد نه،،،
    با طبیعت مهر

    ادامه شعر

    – سکانس سیزده –
    شاعر مهرداد بهار

    سکانس سیزده

    برداشت اول
    ریگ
    نخل
    زمین
    برداشت دوم
    خون
    آتش
    آسمان
    یرد

    ادامه شعر

    کودکان معصومند
    شاعر محمد رضا لطفی

    تا میشود
    یک بچه
    در خانه
    نگهداری نمایید
    حتی اگر او
    بچه همسایه تان باشد
    زیرا در آن خانه
    کسی غیبت نخواهد کرد
    سحرگاه ۳۱|۲|۱۳۹۰

    ادامه شعر

    نگاهی به چند کوتاه
    شاعر محمد رضا لطفی

    *
    پول هم
    دو بعدی است

    بود و نبودش
    آفت

    *
    صدا
    در بیداد سر�

    ادامه شعر

    بخش دوم راز هستی
    شاعر محمد رضا لطفی

    … … …
    برای خانه ام وقتی خریداری کنم حتا اگر گلدان
    به روی چیدمان و مبلمان ِ خانه ام تأثیر خواهد داشت
    و جای یک یکِ اسباب ها هم، در پی ِ هم م

    ادامه شعر

    -کدام آسمان!-
    شاعر سمیره خوش نوری(FARSAM)

    من
    به پت پت ستاره ی زخم خورده ای
    کزلا به لای ابرهای متراکم،
    و در آرایش سیاه سکوت!
    به بن بست آسمان رسیده است
    می اندیشم!
    .
    .
    .
    نمی دانم؛
    نمی

    ادامه شعر

    پوزش ابدی
    شاعر عمادالدين مشّائي

    نفس گرم تو در پیرهن بنده هنوز
    بخدا هست و منم پیش تو شرمنده هنوز
    غزل ِرفتن تو حک شده در حنجره ام
    و، تن ِنای ِمرا داشته می کنده هنوز
    تپش ِ

    ادامه شعر

    منم تلافی می کنم!
    شاعر پرویز کدخدایی

    خدا دلم تنگ شده باز واسه دیروز خودم
    من امروز دوس ندارم عاشق دیروز شدم
    یادش بخیردنیایی که غصه دیگه جایی نداشت
    تو قلب مهربون من گریه دیگه �

    ادامه شعر

    لبه بام
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    لبه بام مي رفتي
    زير پايت در كوي
    پسر همسايه
    مست يك حادثه بود
    تو نگاهت به هوا
    آن نگاهش به تو بود
    سالها مي گذرد
    سر به هوا!!!!
    پسر همسايه مرد �

    ادامه شعر

    زمستان در راه
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    برگ ها جان دادند
    زمستان در راه
    به امید رقص برگ
    بشت یک بنجره برف
    می نشینم تا صبح بهار
    ‍‍‍‍

    ادامه شعر

    صحبت سنگ
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    با سنگ
    چه صحبتي؟
    چه چانه اي
    وقتي كه رود
    صحبت از آرامش مي كند
    من اين زلال را
    چگونه گل كنم!!!!!!!

    ادامه شعر

    شاعر مست
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    شاعري را ديدم
    مست مي گشت
    پي ميخانه
    گفتم دو ، سه پيكي كمتر
    گفت راه مي دانم
    هرشب اين كار من است!!!!!!

    ادامه شعر

    روزگار دشوار
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    روزگاريست
    عجب، بس دشوار
    نان قيمت خون جگر است
    جگر قيمت خون پدرم
    آرد را با الك ش با دولك ش
    باگت و پيتزا كردند
    خبري از دود نيست
    همان بوي كبا

    ادامه شعر

    مرگ برگ
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    باد ترسيد از فصل خزان
    برگ لرزيد فتاد
    سنگ پرسيد؟؟
    چرا بوسه زدي
    بر دل خاك
    ابر باريد و گفت
    هيچ مگو!!!!
    برگ خيس اندوه من است

    ادامه شعر

    جيب تهي
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    كفش من، چكمه تو
    انگار هزار ساله شده
    تركي برداشته
    مثل يك زخم عميق
    قدمي بردار و بيا
    پشت يك پنجره نور
    كفش ها پلك زنان
    غافل از جيب تهي مي خن�

    ادامه شعر

    من می نویسم
    شاعر علی محمدی (فریاد خاموش)

    من می نویسم
    برای تسکین قلب پر از دردم
    من می نویسم برای چشمهای زیبایت
    برای اهنگ نهفته در صدایت که همیشه مرا بی خود از خود مجذوب تو می کن�

    ادامه شعر

    شب شیرین شدنت
    شاعر علی محمد زیدوندی

    شب شیرین شدنت
    ای که آغاز عجیبی است تب پیرهنت
    چشم بد دور ازآن زمزمه های بدنت
    از خدا خواسته ام هیچ خزانی نبرد
    ره به آن باغ فرو ریخته د

    ادامه شعر

    پروانه ها خواهند رقصید…
    شاعر محمد ترکمان(پژواره)

    من باغبانی پیرم،
    که نهالی را در خزان
    می نشانم!
    کاش از بهار
    نفسی باقی بود،
    تا عطرِ شکوفه هایش
    هوش از سرم می بُرد!
    من این آرزو را
    به گور خ�

    ادامه شعر

    ترسم که….
    شاعر راشد سلیمانی

    من در غمت نگارم،در دست غم اسیرم
    ترسم نبینمت باز درحسرتت بمیرم
    ترسم زهجر رویت جانم به غم سپارم
    همچون بهار و ابرش،باران غم ببارم
    ترسم که ب

    ادامه شعر

    من هيچوقت مست نشده ام
    شاعر محسن دهقانی زاده

    من هيچوقت مست نشده ام
    من هيچوقت لب به مشروب نزدم
    هيچوقت سيگار نكشيدم
    هيچوقت مخدر مصرف نكردم
    من فقط تو راديدم
    من فقط تو را احساس كرد

    ادامه شعر

    انتظار
    شاعر علیرضا تقی زاده ثمر

    خیال می کردم
    پا به پا با تو هستم
    غافل از اینکه
    تو رفته ای
    و من گم شده ام میان خاطره ها
    در ازدحام زندگی
    کسی دستهایم را با خود می برد

    ادامه شعر

    رحمت بكندخداامواتت را ؟!
    شاعر کریم لقمانی

    با اين شكم گرسنه تا كي گويم
    رحمت بكندخداامواتت را ؟!
    يك نان برسان بما كه سيراب شويم
    بابادهوانميتوان دگرزنده نشست
    دركيسه ي ديگران پرازسك�

    ادامه شعر

    مي ترسم
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    مي ترسم
    از رگبار مسلسل هاي بي فشنگ
    از لبخند هاي به ظاهر قشنگ
    مي ترسم
    از كوير پر سراب
    از چشم هاي خيس آب
    مي ترسم
    از زمانه بي گذشت
    از دست س

    ادامه شعر

    عاشقانه
    شاعر ستاره چگینیان

    سحر
    بوسه گاه ابر را
    بر زمین بوئیدم
    بوی نمناک علف بود
    که در تن خاک
    تیر می کشید
    چشمانم باز می شدند در سبز
    و امواج باران
    حریصانه

    ادامه شعر

    خالی
    شاعر سمانه سوادی

    عجیب هوس کرده ام
    دستهایت را
    مثل نوزادی که در جستجوی سینه ی مادرش
    با دهان باز
    تمام گهواره را
    نفس می کشد
    دستهای من
    خالی ا

    ادامه شعر

    غیرت
    شاعر ستاره چگینیان

    ابرهای کهنه کار٬
    از این سرِ دنیا
    ده با ر تند تر دویدند
    تابه سومالی٬
    در آن سر دنیا رسیدند
    ……
    اما دیگر
    دیر
    بود
    خاک از خجالت ب�

    ادامه شعر

    زمین زخمی
    شاعر سپهر نیک

    ابر به سوگ نشسته
    میگرید در طاق عرش
    برف منتظر نگاه زمین است
    تا چشمان او را بپوشاند
    زمین با آسمان قهر است
    این کور بی خیال شب!
    زیر پایش ر

    ادامه شعر

    برای بودنم محتاج دستی مهربان بودم…
    شاعر محمد صابرى

    یک روز برای بودنم محتاج دستی مهربان بودم
    به امید وصالش من نشستم
    تا دل رنجور و بیمارم رها گردد
    به امیدش نشستم تا بیاید…
    آمد و مهر م�

    ادامه شعر

    ای قلب من
    شاعر سروش عازمی خواه

    ای نیازت افتخار قلب من! ای قلب من!
    ای که یادت شاهکار قلب من! ای قلب من!
    من نبینم بار را بر شانه هایت نازنین!
    درد تو افزون بار قلب من ! ای قلب �

    ادامه شعر

    در عشق هر آنچه هست پیش از وصل است…
    شاعر حسین شریفی

    صبح است هوای شهر بس آلودست
    مردیم روان زندگان آسودست!
    ای دیو سیه تکیه به عرشت تا کی؟
    از دود خیال تختمان اندودست
    در راه تو ترک همه چیزم سهل

    ادامه شعر

    تولد
    شاعر ابراهیم فضلی

    دختری حامله‌ي
    می‌زاید
    دختران حامله‌ی
    تیک تیک
    دنگ دنگ
    عقربک‌های زمان در صفحه‌ي ساعت حجم
    رقص موزون تولد را
    بسم الله می‌خوانند
    سا�

    ادامه شعر

    تمنا…
    شاعر مریم جلائی

    تمنا…
    تا تو هستی در کنارم،بال و پر،وا میکنم
    شوقِ پروازِ غریبی را مهیا میکنم
    در کنارِ نغمه های سینه سوزِ باورم
    با سه تارِ خسته ام،خود ر

    ادامه شعر

    یاد باد روزگار کودکی
    شاعر سارا فرخ پیام”تـرنم باران”

    یاد باد روزگار خوب و شـاد کودکی
    بازی گرگم به هوا و خانه ی عروسکی
    کودکانی پاک و ساده ،بی ریا
    در میـان کوچه های با صفـا
    شاد بودیم میگذشتی�

    ادامه شعر

    بعد تو ازهرچه که باید هم نمی ترسم
    شاعر فاطمه بابایی

    بعد تو ازهرچه که باید هم نمی ترسم
    بعد تو نفرین میکنم احساسهایم را
    بعد تو مفهوم زمستان را نمی دانم
    من معجزه در رویش گلها نمی بینم
    بعد تو ا

    ادامه شعر

    چند کوتاه 1
    شاعر حجت اله یعقوبی

    1.در بسترِ سردِ زانوانِ تنهایی، پیله می بندم
    از هراسِ آنکه عزیزانم را وا نگیرد، تبِ هشیاریِ من!
    که سخت
    می پیچم در خویش،
    چونان بارداری
    که �

    ادامه شعر

    سفر به خیر مسافر
    شاعر امیر سلیمی

    در اتاقی حبسم.
    پنجره اش فولادی است؛
    قفل آن زنگ زده؛
    دنیا زندان بان.
    اسلحه اش عشوه گری، دلسوزی:
    به حیاط زیر باران نروی. نکند خیس شوی
    نکن�

    ادامه شعر

    بند
    شاعر امیر سلیمی

    یارا! دیروز که چشمان خمارت نگرانم می کرد،
    اندیشه ی زنجیر نبودم که دچارم می کرد.
    امروز که پشت گیشه، منتظر پروازم،
    یادم آمد که با این زنجی�

    ادامه شعر

    خاك برگ
    شاعر هوشنگ هوشنگي

    خاك چرا خاك كند خاك را
    خاك چرا خاك كند برگ را
    شمس چرا نور دهد نور را
    روز چرا راه دهد شام را
    ماه چرا خواب كند روز را
    باد چرا تكه كند ابر را
    ا

    ادامه شعر

    تو ای مادر ما ای ایران
    شاعر شهاب طاهرزاده

    تو ای مام دلیر و قهرمان ای ایران
    تو ای مادر شیران و یلان ای ایران
    تو ای میهن مهر و مهربانی های پاک
    تو ای پناه دل شکستگان ای ایران
    تو ای پاک

    ادامه شعر

    در انتهای شب
    شاعر شهاب طاهرزاده

    این تویی
    که از من به خورشید نزدیکتری
    تویی
    که در انتهای نگاه من
    بر در گاه صبح ایستاده ای
    نزدکتر از من
    و این هزاران چشم
    منتظربر صورت آسما

    ادامه شعر

    درخت شعر
    شاعر شهاب طاهرزاده

    شعر مرا
    تو روزی دوباره
    خواهی خواند
    روزی که من نباشم
    روزی که من
    سفر بی بازگشت خود را
    آغاز کرده باشم
    در مسیر ذره و دگردیسی.
    بعد از مرگ ش

    ادامه شعر

    چهارپاره =رباعی ها
    شاعر شهاب طاهرزاده

    من همان برگم که بر روی درخت
    لرزم از برد چنین پاییز سخت
    در نهایت باید افتاد و گریست
    به درخت گفت خداحافظ و رفت
    دلم می سوزد از درد نداران

    ادامه شعر

    چهار پاره ها =رباعی ها
    شاعر شهاب طاهرزاده

    هر کسی از یک دیار و یک تبار و یک زبان
    هر یکی از مسلکی راهی گشوده در گمان
    این جدایی ها همه در ظاهر است و در بیان
    چونکه ایران یک تن و در این تن�

    ادامه شعر

    آنچه که گذشت…
    شاعر شهاب طاهرزاده

    باران که ببارد
    خاطرات دوباره می آیند
    برگها که بگریند
    عشق دوباره شعله می کشد…
    تا اشک بیاید و جهان را با خود ببرد
    من غبار یادها را
    به آهی �

    ادامه شعر

    شب سرود
    شاعر شهاب طاهرزاده

    در شب بگرد و
    خورشید را
    پیدا کن
    ستارگان آرزو را
    از بند ظلمت
    رها کن !
    به فانوس و شمع
    عادت مکن
    که قامت عشق
    از این روزنه ها نتواند گذشت .

    ادامه شعر

    خوانچهء هفت سین
    شاعر شهاب طاهرزاده

    چنین پندارم آن دستور هفت سین
    که باید خوانچه ای شایستهء این
    هم آن تنگی که دارد ماهی ی سرخ
    میان خوانچه را با آن بیآذین
    بیاور سبزهء تازه و تر

    ادامه شعر

    … آنچه تو داری و خود نمیدانی
    شاعر شهاب طاهرزاده

    اگر تو می دانستی
    که چه ها در دل داری
    مرا نیازی به سرودن شعر نبود!
    اگر تو با دیگری
    چون بوی گل یاسی بودی
    که میرود بسوی رهگذری تا بگوید =
    میتو

    ادامه شعر

    به یک دوستت دارم …
    شاعر شهاب طاهرزاده

    تو گام میزنی
    در باغ و علفها را میشکنی
    گلی در دست داری
    و مرا نگاه میکنی
    من اینجا
    در خیابان منتظرم
    دروازه های بستهء جهان در دو سویم !
    تو �

    ادامه شعر

    بهترین شعر
    شاعر شهاب طاهرزاده

    بهترین شعر
    همانست که تو را
    با گل سرخ آشتی می دهد .
    بهترین شعر
    همانست که در سکوت شبی بلند می آید
    و با پرچم سپیدی
    حائل می شود میان تو و تن�

    ادامه شعر

    دوچرخه
    شاعر شهاب طاهرزاده

    نان نداشتم
    که با آن دندانهایم را آشتی دهم
    ولی پا داشتم
    که ذره های هوا را
    با دوچرخه در هم بشکنم .
    وقتی بچه بودم
    همهء آرزوی من
    یک دوچرخه �

    ادامه شعر

    زن
    شاعر شهاب طاهرزاده

    در حضور تو
    گل را نمی بینم
    و در برابر این رستاخیز طراوت
    جهان به همین نگاه آزمند من
    خلاصه می شود .
    بگو !
    بگو چه رازیست
    میان روشنایی و تو

    ادامه شعر

    پنجره
    شاعر پژند محرر صفايي

    پنجره
    كاش يك پنجره بود
    ازشب سرد دلم
    رو به خورشيد اميد دل تو
    كاش چشم تو به من مي تا بيد
    همچو خورشيد به يك غنچه نو
    تا شكوفا شوم از بخشش ت�

    ادامه شعر

    هنوز می بارم
    شاعر شهاب طاهرزاده

    هنوز می بارم
    هنوز گاهگاهی
    به شیوهء ابر خسیسی می بارم
    دلم خوش است
    به اشکی که اشکی می ریزم
    به خاکی که خیس میکنم…
    هرچند که در مشت هر بارش

    ادامه شعر

    من دلی دارم
    شاعر پژند محرر صفايي

    من دلي دارم كه باران ميكند
    دم به دم غوغاي ياران مي كند
    من دلي دارم خراب از عشق ناب
    زين خرابي رفت ازمن صبرو تاب
    من دلي دارم زدنيا وا زده
    رف�

    ادامه شعر

    خاموشی
    شاعر شهاب طاهرزاده

    گناه من چه بود
    که به خاموشی انسان
    فرو افتادم ؟
    رفتم
    تا آنجا که رود می رفت
    و آنجا
    انسانی برآمده از خویش را دیده ام
    که جهان را می شناخت
    و ا

    ادامه شعر

    بهار تو
    شاعر شهاب طاهرزاده

    بگذار
    دستهای ما یکدیگر را بیابند
    بگذار
    – عشق
    ما را به سادگی ی تمام بیازماید
    و سایهء من
    تو را در کوچه ای آشنا لمس کند!
    بگذار
    در کنار تو �

    ادامه شعر

    سرودی برتر
    شاعر پژند محرر صفايي

    بگذار شوق هستي از ما به گريه افتد
    هستي اگر نه اين است
    خالي ترين روياست
    بگذار تا كه دريا تا جاودان بخواند
    بر خشم خفته موج
    شعرش سرود ماندن

    ادامه شعر

    من و تو دو واژ ه ایم
    شاعر شهاب طاهرزاده

    واژه هاییم
    که در انتظار یک نگاه صف کشیده ایم
    داستانی می نویسیم
    که نامش زندگی ست
    بی آنکه بدانیم پایانش چیست .
    من معنای تو را نمیدانم
    تو

    ادامه شعر

    گل امید
    شاعر پژند محرر صفايي

    به باغ زرد وبي برگي
    گلي نا گه شكوفا شد
    گلي سرشار از صد بو
    گلي سرشار از صد رنگ
    به رخسار غمين باغبان پير
    نشاط وشور پيدا شد
    زجان ودل غمخوا

    ادامه شعر

    چهارپاره ها – رباعیات
    شاعر شهاب طاهرزاده

    باورنکن ای گل که پایان خزان است
    وقت چمن و بلبل و مشتاق بیان است
    دل خوش نکن آخر به یکی شعلهء خورشید
    این شعله که بینی از آن عشق نهان است
    من

    ادامه شعر

    مکافات
    شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)

    بیائید ای عزیزانم جهان دار مکافات است پریشان گر دلی کردی جزایت کنج زندان است ببخش جانا اگر روزی ز چشمت اشک شد جاری
    اگر این ناسپاس ی�

    ادامه شعر

    چه کسی در فراقم گرید
    شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)

    چه کسی میشنودهق هق بغض مرا در پس اشک
    چه کسی یاد مرا تازه کند لحظه ی ریزش برگ
    من خرابم امشب ز حضوری تاریک
    گل زردی رسته ست
    در همین دخمه ی تنگ

    ادامه شعر

    آسانسور
    شاعر عباس قرایلو

    خُلاصه بگویم : مُرد
    گفت و رفت
    آسانسور خراب شد
    هجومِ پله ها را سُرفه کردم
    و کمی بعد
    در دیازپامِ‌ سُکوت
    خلاصه شدم…

    ادامه شعر

    میروم …
    شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)

    میروم تنگ ست و غمگین این فضا
    اه و حسرت سرد کرده خانه را
    در تپش های جنون و التماس
    میروم تا دل بمیرد زین هراس
    دل نباشد زندگی شاهانه است
    مثل

    ادامه شعر

    پیاله پشت پیاله
    شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)

    پیاله پشت پیاله
    اتش به جانم ریز
    لبریز از هجوم فریادم
    سر میکشم
    پیاله پشت پیاله
    تنهایی را به مسخره
    سکوت را جشن میگیرم
    اتش در رگهایم جاری

    ادامه شعر

    امدم نبودی
    شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)

    امدم نبودی
    کوچه ی دیدار کردم سپری
    و زاغچه ی گامهایم را فریاد میزد
    قار قار
    شکست خورده ای باز گشته
    ببخشید اقا ؟
    میشود در نگاه پریشانت �

    ادامه شعر

    run in: 0.001start 0

    اشعار فریدون مشیری جستجو در اشعار فریدون مشیری صورت می گیرد.
    اشعار بهار اخر
    اشعار بهار
    اشعار ابوالقاسم بهار
    اشعار بهار سلطانی
    اشعار بهار مولایی

    run in: 0.033
    نتيجه جستجو براي “تولد، بهار، ،” – تعداد نتايج: 32 – نمايش صفحه 1 از 4 صفحه

    1. نام شعر: ای بهار شاعر: فریدون مشیری

    ای بهار
    ای بهار
    ای بهار
    تو پرنده ات رها
    بنفشه ات به بار
    می وزی پر از ترانه
    می رسی پر از نگار
    هرکجا رهگذار تست
    شاخههای
    ارغوان شکوفه ریز
    خوشه اقاقیا ستاره بار
    بیدمشک زرفشان
    لشکر ترا طلایه دار
    بوی نرگسی که می کنی نثار
    برگ تازه ای کهمی دهی به شاخسار
    چهره تو در فضای کوچه باغ
    شعر دلنشین روزگار
    آفرین آفریدگار
    ای طلوع تو
    در میان جنگل برهنه
    چون طلوع
    سرخ عشق
    چون طلوع سرخ عشق
    پشت شاخه کبود انتظار
    ای بهار
    ای همیشه خاطرات عزیز
    عاقبت کجا ؟
    کدام دل ؟
    کدا� …
    (ادامه شعر)

    ——————————————————————————–

    2. نام شعر: خوش آمد بهار شاعر: فریدون مشیری

    خوش آمد بهار
    گل از شاخه تابید خورشید وار
    چو آغوش نوروزر پیروز بخت
    گشوده رخ و بازوان درخت
    گل افشانی ارغوان
    نوید امید است در باغ
    جان
    که هرگز نماند به جای
    زمستان اهریمنی
    بهاران فرا میرسد
    پرستیدنی
    سراسر همه مژده ایمنی
    درین صبح فرخنده تابناک
    که از زندگی دم زند جان خاک
    بیا با دل و جان پاک
    همه لحظه ها را به شادی سپار
    نوایی هم آهنگ یاران برآر
    خوش آمد بهار …
    (ادامه شعر)

    ——————————————————————————–

    3. نام شعر: باغ شاعر: فریدون مشیری

    بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست
    نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست
    دلم به گریه خونین ابر میسوزد
    که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست
    چنین بهشت کلاغان و
    بلبلان خاموش
    بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
    چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی
    که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست
    کبوتری که در این آسمان گشاید بال
    دگر امید رسیدن به آشیانش نیست
    ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
    کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست
    جهان
    به جان من آنگونه سرد مهری کرد
    که در بهار و خزان کار با جهانش نیست

    به یک ترانه به خود رنگ جاودانه نزند
    دلی که همچون دل من رنگ جاودانش نیست

    نام شعر: باغ
    شاعر: فریدون مشیری

  3. .. گفت:

    ای بابا اینا چیه حالا درسته کوپی پیست بود ولی نه اینقد داغون !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آقای دکتر(به قول بچه ها) اصلا من دیگه چیزی نمی نویسم اینو تایید نکنید …….ببخشید اصلا نگاه نکنید؟؟؟؟؟؟؟؟

    *****************************************************************************************************************************
    کمی عجله کرده اید!!. در سفر بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم

  4. زهرا گفت:

    شعر آقای زیدوندی -شب شیرین شدنت- هر کاری کردم ادامه ی شعر نیوممد چرا

  5. زهراوفائی گفت:

    آقای خسروی…با سلام واحترام حقیر بخاطر ندارم که حتی یک بار به وبلاگ شما آمده باشم…امروز به واسطه ی یکی از دوستانم که سروده ایی را بنا به امور تحقیقاتی در سایتی گذاشته بودند البته با هماهنگی از من والهام از منبعی…در این قسمت حاضر شدم تا علت نام را جویا شوم…سپاسگزارم…ومنتظر پاسخ

    • فریبرز خسروی گفت:

      سلام
      همانگونه که ملاحظه می فرمایید نام شما را یکی از از کاربران در قسمت نظرات آورده است و شعری از شما نقل کرده است.
      شاد و سرفراز باشید.

  6. زهراوفائی گفت:

    سلام وسپاس از توضیحاتتان جناب آقای خسروی/کاربر گرامی وبلاگ ارزشمند شما را متاسفانه سعادت شناخت ندارم در عالم مجازی نه حقیقی/…ولی بعنوان مدیر وبلاگ زیبایتان خواهرانه عرض می کنم بهتر نیست جهت ارتقاء کیفی آن از گذاشتن نظرات بدون رویت شما وسایر افرادی که اطلاعی ندارند از عنوان نامشان هرچند بی اهمیت است ولی زیباتر نخواهد شد ابتدا تایید مدیر وب وسپس …؟البته خوشحال خواهم شد قسمت مرا حذف بفرمایید واگر امکان ندارد بماند/فقط جهت پیشنهاد عرض کردم سپاسگزار ولازم به توضیح نمی باشد.یا حق/خواهرتان زهرا وفائی

نظر بدهيد