اشتباهی

چندی پیش  به یکی از کتابخانه های شهر مراجعه داشتم. اطلاعات کتاب را به کتابدار دادم. فرمودند : نداریم. گفته شد از روی بانک خودتان نوشته شده است . فرمودند داریم نمی دهیم . سوال شد مرجع تشخیص کیست؟ با کمال رشادت فرمودند خودم و البته می دانستم عمل به وظیفه! می کند. عرض شد یا شما اشتباهی هستی یا من اشتباهی آمده ام!و البته پس از شناسایی من تمام موانع برطرف شد!!  در سریال مرد هزارچهره یک صحنه گفتگو با آیینه وجود داشت که بسیار درس آموز بود .  سرهنگ غفاری: کجا داری می ری؟ مسعود شصت چی : دارم می رم شيراز. دارم می رم خونه ام. – پس آسايش و امنيت مردم چی؟ بهشون قول داده بودی. – من، من، من، فکر می کنم اين مدت شايد اصلا آدم خوبی نبودم. کارهای خوبی نکردم. – تو تازه، به قدرت رسيدی! – من می رم! – تو نمی تونی کارها رو نيمه کاره بذاری! – من می رم! – تازه به قدرت رسيدی احمق! عربده می کشی سرهمه. کِيف می ده! کيف می ده! بمون! کجا می خوای بری بدبخت! بمون حال کن، حال کن! – خفه شو!… و کیست نداند این اشتباهی بودن ها فقط در حوزه سیاست رخ نمی نماید در عالم ما کتابداران نیز هر روز ظهور و بروز می یابد.باز خوش به حال این بنده خدا که هنوز شصت چی وجودش نمرده است.

نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 2:11  توسط فریبرز خسروی

نظر بدهيد