اولین سرمقاله مرحوم شیرازه

به نام حضرت دوست

نمی دانم جان گاردنر را چقدر می شناسید . نویسنده ای که ادامه دهنده راه یان فلمینگ خالق اثر “جیمز باند”بود. او سخن درس آموزی دارد: “جامعه ای که مهارت در لوله کشی را تحقیر می کند زیرا آن را کاری پیش پا افتاده می پندارد و هر سخن مهمل فلسفی را بر می تابد ، چون فکر می کند فلسفه مقام والایی دارد ، نه لوله کش خوبی خواهد داشت و نه فیلسوفی به درد خور. نه در لوله هایش آب بند می شود و نه در نظریه هایش “. بلا تشبیه ! اینکه در کار ما فیلسوف کیست و لوله کش کدام است و میزان بند شدن یا آب گرفتگی در لوله ها و نظریه هایمان به چه میزان است ، شاید در ادامه نوشته معلوم شود.

بیشتر نشریات کتابداری و اطلاع رسانی که در حال حاضر در کشورمان منتشر می شوند اغلب صبغه ای پژوهشی دارند . این نشریات اصرار دارند که شرایط لازم را برای ارتقا پیدا کنند و علمی ترویجی شده و یا علمی پژوهشی شوند. گو اینکه تجربه ثابت کرده است که در این تبدیل ها “رابطه” بسیار کار سازتر از رعایت ضابطه و حائز شرایط بودن است که تفصیل این کاستی را به زمان دیگری احاله می کنم.

علمی بودن این نشریات شرایطی را پدید می آورد که مطالب خاص و مخاطب خاص تر داشته باشند. نگاهی به نشریات کنونی بیندازید. آن قدر بررسی و ارزیابی نخ نما شده ویا تازه بافته شده می بینید که سرتان گیج خواهد رفت. آن قدر وب سنجی و وب متری و علم سنجی می بینید که گویا کتابخانه های ما همین متر زدن ها را کم دارند و اگر خدای نکرده این سنجش های میکرومتری در آنان انجام نشود ترس آن می رود که دچار تب نوبه شوند و مشتریان که همان مراجعان باشند دچار خسران شوند. از 45 دانشجوی تازه و ترد کارشناسی ارشد رشته خودمان سوال شده است که چند نفرتان به طور مرتب یکی از نشریات کتابداری را مطالعه می کنید ؟ جواب صفر بود. و فقط 9 نفر در طی دوره لیسانس کمتر از سه بار آن هم برای نوشتن مقاله به یکی از این نشریات مراجعه داشته اند. بدیهی است مقالاتی که اغلب از روی سیری برای ارتقا و فارغ التحصیلی شکل می گیرند و چاپ می شوند جامعه استفاده کننده هم با این بی میلی با آن برخورد کند. نمی خواهم منکر تاثیر و لزوم وجود این نشریات باشم چرا که به آن راه هم در صورت حفظ کیفیت معتقدم و درگیر یکی از مهمترین آن ها یعنی فصل نامه کتاب. اما براستی کدام یک از این نشریات توانسته با کتابدارانی که سربازان خط مقدم این جبهه هستند ارتباطی صمیمانه برقرار کند. در کدام یک از این نشریات مشکلات و معضلات جاری کتابخانه ها و مراکزآارشیوی مطرح شده و توانسته اند پای درد دل های یک کتابدار جزء بنشینند . خاطرات آن ها را نقل کنند و از زندگی کاری و آرزوها و امید های آنان بگویند. به اسامی مقاله نویسان و مصاحبه شدگان و مطرح شده های آن نشریات بنگرید! آن قدر نام مکرر می شنوید که حال ذکر به شما دست خواهد داد.

ضرورت ارتباط مستقیم با متوليان اصلي اين حوزه  و با زبان و فرهنگ آنان سخن گفتن وادارمان کرد که به فکر دریچه اي جدید برای ارتباط با همه كساني باشيم كه در گستره كشور عزيزمان به كار كتابخانه و مراكز اسنادي و اطلاع رساني مشغولند. لذا با تشکیل جلسات متعدد و بحث های زیاد ” شیرازه ” متولد شد.

نشریه ای که:

–          مخاطبان آن ، همه کتابداران و آرشیوداران و اطلاع رسانان کشور خواهند بود.

–          سعی در انعکاس نظرات و مشکلات همه کتابخانه ها و مراکز آرشیوی خواهد داشت.

–          حتی الامکان زبانی ساده و کمتر تخصصی خواهد داشت.

–          بتدریج سعی می کند از همه امکانات محیط وب{صوت ، تصویر و …} برای ارائه مطالب خود استفاده کند .

–          نویسندگان آن همه کتابداران و آرشیویستهایی خواهند بود که مایلند در دانش افزایی و اطلاع رسانی این حوزه سهیم باشند.

–          برای سرعت در انتشار اصراری بر ویراستاری گسترده مطالب نخواهد داشت.

–          محدودیت صفحه نخواهیم داشت و فعلا هر دو ماه یک بار شماره جدید منتشر خواهد شد.

–          سعی دارد حقوق مولفان و پدیداورندگان را به طور کامل رعایت کند.

امید است “شیرازه ” در عمل نیز نقش شیرازه را برای جامعه کتابداری و آرشیوی کشور ایفا کند و برای وحدت و همدلی نظریه سازان و عاملان این حوزه گامی کوچک بردارد. گامی که شاید کمی موجب آب بندی نظریه ها و دانش در شریا ن های اطلاع رسانی این مرز و بوم شود.

سر افراز و سر بلند باشید

يك نظر براي “اولین سرمقاله مرحوم شیرازه”

  1. یزدان منصوریان گفت:

    با سلام

    اتفاقاً همین امروز بعدازظهر (90/10/10) در پایان جلسه ای صحبت از میزان اثربخشی مجله های صاحب رتبه و تردیدهای جدی و پرسشهای بی پاسخ فراوان در این زمینه بود، که بحث آنقدر به این سو و آن سو کشیده شد که سرانجام شرح این هجران و این خون جگر را به وقتی دیگری موکول کردیم و همگی خوشحال و خندان راهی خانه هایمان شدیم. چند ساعتی بعد با دیدن ایمیل شما و ارجاع به این صفحه دوباره خاطره آن بحث ناتمام و نافرجام زنده شد که این بار باید به دلیل خستگی مفرط از یک روز پرفراز و نشیب دوباره آن را به وقتی دگر بسپاریم که خود حدیث مفصلی است و در این مختصر نگنجد.

نظر بدهيد