دلیل آشفتگی های دنیا

یکی از دوستان فرستاده اند:

انسانها آفريده شده اند که به آنها عشق ورزیده شود
و اشیاء ساخته شده اند که مورد استفاده قرار بگیرند…
دلیل آشفتگی های دنیا این هست که:
به اشـــــیاء عشـــــق ورزیده می شود
و انســـــانها مورد استـــــفاده قرار می گیرند …!

۲ نظر براي “دلیل آشفتگی های دنیا”

  1. زهرا گفت:

    من او را نمی شناسم و تاکنون او را ندیده و سخنی از او نشنیده ام اما وقتی شنیده ام که به رحمت ایزدی پیوسته است اینقدر ناراحت شدم که انگار سال ها با او رفت و آمد داشته ام ، سالهاست که می شناسمش هر چقدر سعی می کنم نمی توانم لحظه ای به یادش نباشم برایش قران میخوانم، دعا می کنم اما باز هم آرام نمی شوم نمیدانم چرا، اندوهی بزرگ بر دلم چنگ می زند که احساس می کنم عزیزی را از دست داده ام. ناخودآگاه یاد این حدیث افتادم که فرزند صالح گلی است از گل های بهشتی. خودش را نمیشناسم اما فرزندش را که می شناسم فردی که تنها به من درس نیاموخت درس کوچکترین و ناچیزترین چیزی بود که از او آموختم، انسانیت آموخت، معنای حقیقی زندگی را. خداوند پدرش را بیامرزد و با ائمه محشورش کند. خودشان را در پناه خود حفظ کند و صبری جمیل به ایشان عنایت فرماید.
    اینگونه است که گاهی انسان نه تنها خود که خانواده و دوستان خود را نیز جاودان می کند.

    جهان بیمار و رنجور است/ دو روزی راکه بربالین این بیمار باید زیست/ اگر دردی زجانش برنداری ناجوانمردی ست

  2. دانشجو گفت:

    سلام
    ما آدمیان، انسان های عجیبی هستیم وقتی در موقعیتی قرار داریم از بودن توی اون موقعیت می نالیم و وقتی آن موقعیت رو از دست می دهیم تازه به خودمان می آییم که چه حیف شد. نمی دانم این روزها چند نفر حال وهوای منو دارن ، کلاس ها تمام شد کسی چه می داند شاید این آخرین کلاس درسی باشد که به اتمام رسید. اما این کلاس با تمام کلاس ها فرق داشت حس و حالش را خیلی دوست داشتم خدا می داند چقدر از تمام شدنش ناراحتم. سر آخرین کلاس آرزو کردم که این کلاس تمام نشود دوست داشتم زمان متوقف می شد چند بار سرکلاس بغض کردم اما چاره ای نبود، راه برگشتی نمانده جز حسرت کاری از دستم بر نمی آید. اگر دست من بود دوست داشتم تمام عمرم شاگرد و دانشجوی دکتر غائبی باشم، از کنارش ساده گذشتم اما چه سخت پشیمان شدم.نمی دانم دست روزگار باز هم مرا روی نیمکت های کلاس ایشان خواهد نشاند یا نه اما امیدوارم. امروز آرزو کردم من هم روزی استاد شوم اما نه یک استاد معمولی استادی که علارغم ساده بودنش یک دنیا متفاوت باشد درست مثل دکتر غائبی. نمی دانم چرا این حرف ها را اینجا می نویسم اما …….
    همه ما تا پايان عمر بنده آموزه ها وافكار معلمين خود هستيم.
    کلاس ما تمام شد متاسفانه بدون عکس یادگاری

نظر بدهيد