ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت
بنا به اقوال گوناگون یکی از این روزها تولد حضرت عیسی است . زاد روز این پیامبر گرامی را شادباش می گویم . داستان درس آموزی را که مولانا از او نقل می کند ، خواندنی است .
فردی دید که عیسی با سرعت در حال فرار است . او چنان می دوید که گویا شیر درنده ای او را دنبال می کند . یکی دو میدان به دنبال عیسی دوید و گفت برای رضای خدا بایست و به من پاسخ بده . نه شیری و نه دشمنی ترا تعقیب می کند . از چه چیز چنین گریزانی ؟
گفت از احمق گریزانم برو می رهانم خویش را بندم مشو
گفت تو مسیحایی ، کور را شفا می دهی ، بیماران را از رنج بیماری می رهانی ، دمت مرده را زنده می کند ، خوب دم عیسویت احمق را هم شفا ببخش ؟
گفت درست می گویی ، همه آن کارها از من ساخته است . اما حتی معجزه من هم بر احمق کارگر نیست !
گفت رنج احمقی قهر خداست رنج و کوری نیست قهر ، آن ابتلاست

ابتلا رنجی است کان رحم آورد احمقی رنجی است کان زخم آورد

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت صحبت احمق بسی خون ها که ریخت!!!
خداوند همگی ما را از شر احمقی و احمقان برهاند . 

نظر بدهيد