از مطالعۀ کتاب تا وِبزدِگی

بیش از 7 سال پیش نشریه الکترونیک شیرازه در زمانی که معاون پژوهش سازمان بودم منتشر شد . سید جلال حیدری نژاد عهده دار اصلی انتشار بود و سعی شده بود از همه صاحب قلمان سازمان نیز استفاده شود. اما حیات آن نشریه دولت مستعجل بود و با کج فکری و عدم تحمل رئیس وقت تعطیل شد . اکنون خوشبختانه مجددا روابط عمومی سازمان شیرازه را با فرمت چاپی منتشر کرده است . برای نخستین شماره آن یادداشتی را تهیه کرده ام که در زیر آمده است .

از مطالعۀ کتاب تا وِبزدِگی

فریبرز خسروی

در دوره ای که عدد سازی و شکنجه اعداد [1]مرسوم بود با افزودن زمانی که مومنان برای خواندن قران و ادعیه  صرف می کنند سعی شد که نشان داده شود که جامعه ما رشد چشمگیری در مطالعه داشته است. برای افزایش این میانگینِ مبارک ، میزان وقتی که خلقُ الله صرف خواندن زیرنویس های تلویزیون هم می کنند بر آن افزوده شد . تا جایی که میانگین مطالعه در عددسازی های معهود به 120 دقیقه برای هر ایرانی ارتقاء یافت و اظهار خلاف آن نیز سیاه نمایی لقب گرفت . با آن اوصاف بحمدالله از کشورهای اروپایی هم پیش افتادیم !

اما آن اعداد ساختگی نمی توانست بر واقعیت تاثیر داشته باشد . کم خوان بودن جامعه ما بر اهل کتاب و دانش پوشیده نیست . به راستی آحاد جامعه ما تا چه اندازه مشتاق مطالعه و کتابند ؟ در سبد مصرف فرهنگی خانوار ایرانی کتاب چه جایگاهی دارد ؟ و شاید سوال درست تر این باشد که اصولا در چند درصد خانوارهای ایرانی مصرف فرهنگی جایگاه دارد ؟

یکی از شاخص هایی که تا حد زیادی می تواند در مورد میزان اقبال به کتاب تعیین کننده باشد، شمارگان نشر هر کشور است . ما نمی توانیم خود را با کشورهای انگلیسی زبان و عرب زبان مقایسه کنیم زیرا گستره زبانی این کشورها بسیار فراتر از مرزهایشان است . به قول استاد کامران فانی شاید یکی از مناسب ترین مثال ها کشور هلند باشد . زبان رایج در این کشور، هلندی [2]است که همچون فارسی گستره زیادی ندارد و بیشتر محدود به خود هلند با جمعیتی در حدود 17 میلیون نفر است . در سال 2006 در این کشور بیست و شش هزار عنوان کتاب منتشر شده است . جالب است بدانیم که میانگین شمارگان پنج هزار نسخه بوده است . مقایسه مختصری بین آمار نشر در ایران با جمعیت بیش از 70 میلیون نفر با هلند ، خود مشخص کننده میزان نهادینه بودن اقبال به کتاب و مطالعه در هر دو کشور است .در ایران حدود شصت هزار عنوان کتاب در هر سال منتشر می شود که طی سال های اخیر تیراژ کتاب به زیر هزار افت کرده است !

بعضی نویسندگان علت افت شمارگان و نشر کتاب در ایران را اقبال به دنیای رقمی ومجازی برشمرده اند. گرچه این عامل می تواند موثر باشد اما مگر سیطره دنیای مجازی در آنجا کمتر است و یا  زیر ساخت های آنجا در هلند کمتر از ایران مهیا است  ؟

علل و دلائل بسیاری را برای خوانش کمِ ایرانیان برشمرده اند : وضعیت اقتصادی ، وضعیت آموزش ، وضعیت اقتصاد نشر ، نبود تنوع نشر ، ظهور رسانه های نوین و… در این یادداشت به دو عامل توجه خواهیم کرد :

1- نظام تعلیم و تربیت :

گرچه هر یک از عوامل ذکر شده می تواند در میزان خوانش ما تاثیر داشته باشد اما به نظر می رسد که مهمترین آن وضعیت نظام تعلیم و تربیت از سطوح ابتدایی تا عالی باشد . نظام آموزشی ایران نظامی حافظه گرا و تک متن است . حتی دانشجوی دکتری هم از استاد طلب متن واحدی را دارد تا با مطالعه سطحی آن ، خود را از مراجعه به متون متعدد برهاند. سیطره کنکور و ظهور قارچ گونه موسسات کنکورمحور و تبلیغ شبانه روزی آنان از رسانه های گوناگون بر این سطح گرایی افزوده است . حتی والدین دانش آموزان اول و دوم ابتدایی هم به فکرفراگیری فنون تست و کنکور  فرزندان هستند! چندی پیش در دبستانی شاهد صحنه عجیبی بودم. پدر و مادری که هر دو تحصیلکرده هم به نظر می رسیدند برای ثبت نام فرزندشان در پیش دبستانی مراجعه کردند بودند. یکی از ویژگی های مورد انتظار آنان این بود که آیا در این پیش دبستانی تست هم با بچه ها کار می شود ؟ وقتی با توضیح مدیر مواجه شدند که رو آوری به تست که صرفا وسیله سنجش است ، آن هم در این سن وجاهتی ندارد ، مدرسه را ترک کردند تا مدرسه مطلوب خود را بیابند !

در نظام تعلیم و تربیت ایران تقریباً به تفکرِ نقاد بهایی داده نشده است . شاید بتوان گفت  نقطه ضعف اساسی هم همین رواج نداشتن آموزش تفکر انتقادی در مدارس و دانشگاه هاست . انیس[3] از متفکران این  حوزه مهارتهایی را برای یک متفکر نقاد بر می شمرد . یعنی برای داشتن تفکر انتقادی ضرورت دارد که فرد توانایی انجام رفتار زیر را داشته باشد :

·        ابراز بیانی روشن از سوال و موضوع

·        تمایز قائل شدن  بین واقعیتهای قابل تأیید و ادعاهای ارزشی

·        تعیین میزان اعتبار منابع مورد استفاده

·        تعیین میزان درستی ادعاهای مستند و غیر مستند

·        شناختِ سوگیری فرضیه ها

·        تشخیص تناقضهای منطقی

·        در نظر گرفتن ابعاد مختلف مساله

·        برخورد نظام مند با اجزای مساله و…

خود انیس و متفکران زیاد دیگری بر این باورند که داشتن این مهارتها به تنهایی کافی نیست بلکه فردی دارای تفکر نقاد است که علاوه بر توانایی کاربرد مهارت های فوق تمایل و انگیزه قوی برای کاربرد آنها هم داشته باشد. بدیهی است که این عشق حقیقی به حقیقت جویی وقتی در نهادِ فرد جای می گیرد که در نطام تعلیم و تربیتی رشد یافته باشد که از دوران پیش دبستانی تا دانشگاهی آموزش آن را در دستور کار خود قرار دهد. بدیهی است که آموزش چنین مهارتهایی و نهادینه کردن چنین تمایلات و انگیزه هایی ، هر لحظه اش نیاز به اطلاعات و منابع گوناگون دارد . در این روش از همان ابتدا ، فرد خود را ملزم به رجوع به منابع و ماخذ گوناگون می یابد و کتابخانه ، کتاب و مراکز اطلاعاتی برایش نقشی حیاتی می یابد  . بدیهی است که این روش با شیوه حافظه محور و تک متنی آموزش ما مغایراست .

شوربختانه روش حافظه محوری فقط در آموزش رسمی ما جاری نیست . هنوز در مهمانی های خانوادگی و در رسانه ها یکی از افتخار آفرینی ها این است که کودک خردسالی بتواند شعر و یا مطلبی را طوطی وار تکرار کند . پائلو فریره [4]عالمانه این شیوه حفظ و تکرار را مطرود دانسته است . او هرگاه  با کسانی هم سخن می شد که عین اندیشه ها و سخنان او را تکرار می کردند می کفت : ” به عنوان یک معلم ، حکم به مرگ خود می دهم “!

2- رسانه ها

تا قبل از ظهور و رواج دنیای مجازی ، اینترنت و شبکه ها اجتماعی متفکرانی چون نیل پستمن [5]بر این باور بودند که که تلویزیون با القای یک زندگی سرخوشانه فرد را از تفکر جدی و مطالعه باز می دارد. او بیان داشته است که یک نوجوان امریکایی که دوره متوسطه را تمام می کند حدود 16000 ساعت تلویزیون دیده است . در دو دهه اخیرهم با رشد روزافزون بهره گیری از اینترنت و شبکه های اجتماعی دنیای نوینی برای ارتباطات انسان این عصر ایجاد شده است که رفتار اطلاع یابی را به شدت دگرگون کرده است . تصویر تمثیل وار زیر گرچه ممکن است حاصل یک پژوهش روشمند نباشد اما اعداد ذکر شده تا حد زیادی بیان گر واقعیتی است که همگی ما با اندک تاملی آن را حس می کنیم .

webholic

اگر تا ده سال پیش در سبد مصرف خانواده کتاب و اصولا فرهنگ جایگاه تعیین کننده نداشت اما اکنون در سبد مصرف کمتر خانواده ایست که موبایل و ماهواره و شبکه وجود نداشته باشد. ظهور بازی های رایانه ای و کافی نت ها و مشارکت در شبکه های اجتماعی نوعی جدید از زندگی را رقم زده است . اگر ویلیام گیبسون [6]در سال 1984 در داستان علمی تخیلی خود اصطلاح “زندگی دوم” را مطرح کرد ، اکنون بسیاری از افراد این زندگی را برای خود فراهم آورده اند ! در این نوع جدید زندگی با تلفیق فناوری و ارتباطات اجتماعی ، فرد آنگونه که دوست دارد خود را ترسیم می کند ، خانه می سازد ، شهر طراحی می کند با دیگران بدون هیچ مرز و محدویتی ارتباط برقرار می کند و در این ارتباط هیچ ترتیبی و آدابی هم نمی جوید ! یعنی دنیایی را می سازد که دوست دارد . این یادداشت نمی خواهد به مزایا و مضرات این نوع زندگی بپردازد اما  قطعا گسترش بهره گیری از رسانه های نوین و ورود به زندگی دوم بر میزان اقبال به کتاب در مفهوم سنتی آن تاثیر تعیین کننده ای دارد. اکنون میزان استفاده از اینترنت به حدی جدی است که اعتیاد به اینترنت [7]( وبزدگی )[8] به عنوان یک واقعیت مطرح شده و روش های تشخیص آن طراحی و کلینیکهای ترک اعتیاد هم دایر شده است .

وضعیت مطالعه در جامعه ما :

در نیم قرن اخیر وضعیت مطالعه در کشور ما با چالش هایی روبرو بوده است . در دو دهۀ نخستین ،تعداد افرادی که قدرت خواندن و نوشتن داشته باشند بسیار کم بود و طبیعتا اقبال به کتاب هم کم. با رشد نهضت سواد آموزی در دو دهۀ اخیر آن مشکل مرتفع شد  اما توجه نکردن به تفکر انتقادی در نظام تعلیم و تربیت رسمی و حاقظه گرا و تک متن بودنِ آن ، اقبالِ چندانی را به کتاب پدید نیاورد .

اکنون جامعه ما از کاستی نبود تفکر نقاد رها نشده ، در چنبره فضای مجازی و شبکه های اجتماعی افتاده است که ممکن است که از توان کم رمق اقبال به کتاب را  نیز بکاهد . در کشورهایی مثل هلند که با ظهور رسانه های نوین هنوز آمار نشر و خوانش بالاست ، باید علت را در نهادینه بودن تفکر نقاد و مراجعه به کتاب در آن سامان جستجو کرد . متاسفانه ما راه رفتن مستقل را نیاموخته مجبور به به دویدن شده ایم که ممکن است د راین عرصه هم همان بلایی گریبانگیرمان شود که در عرصه رانندگی و اتومبیل با آن مواجهیم.اتومبیل  آمد ، ولی فرهنگ بهره گیری از آن درست پا نگرفت لذا شیوه رانندگی در جامعه ما هیچ تناسبی با نحوه زیست یک ملت با فرهنگ را ندارد ! از سال 1305 که اولین تصادف یک اتومبیل با درشکه حامل درویش خان در خیابان سپه ثبت شده ، تاکنون هر ساله نبود فرهنگ رانندگی یکی از عوامل اصلی بوده که سالانه ده ها هزار نفر را راهی دیار دیگر کرده، خیل عظیمی زخمی و معلول برجای نهاده است .

فرزندان ما هنوز اقبال به کتاب و مطالعه را نیاموخته و سواد اطلاعاتی و سواد رسانه ای پیدا نکرده دچار وبزدگی شده و از کتاب و کتابت و اطلاعات عمیق دور می شوند . این بلوغ زودرس اگر کنترل نشود و با آموزش زمینۀ بهره گیری درست از آن فراهم نشود بدون شک اختلالاتی را در امر آموزش و پژوهش و تبادل اطلاعات پدید خواهد آورد .  طلیعه های وبزدگی و اعتیاد به اینترنت و شبکه اجتماعی در جامعه ما قابل رویت است . اما مساله فقط به اعتیاد و پناه بردن به زندگی دوم خلاصه نمی شود بلکه به قول نیکلاس کار[9]در کتاب ارزشمند ” کم عمق ها” این رو آوری به اینترنت و موتورهای جستجو عملا تخریب کننده کارایی کتاب است . “شکلی که کتابت بر صفحه‌ای پوستی یا کاغذی به خود گرفت، با آزاد کردن تقلای ما برای رمزگشایی متن، قادرمان ساخت که ژرف‌خوان شویم و توجه و قوای ذهنی‌مان را به تفسیر معنا معطوف کنیم. گر چه با نوشتن روی صفحه نمایش همچنان قادریم به سرعت متن را رمزگشایی کنیم، اما این ویژگی ، ما را به سوی درک ژرف و خودساخته‌ای از معنای ضمنی متن هدایت نمی‌کند. به جای آن، عجولانه به سوی تکه اطلاعات مرتبط می‌شتابیم، و بعد تکه‌ای دیگر و الی آخر. معدن‌کاوی سطحی محتوای مرتبط جای گودبرداری آهسته معنا را می‌گیرد.”

شاید بهترین تعبیر را ژان بودریا دارد که می گوید اطلاعات بیشتر و بیشتر شده اما معنا کم و کمتر شده است . حال شاید سوال اساسی این باشد که برای کشورهایی مثل کشور ما که هنوز مراجعه به کتاب و اطلاعات نهادینه نشده و حتی بسیاری از پژوهشهای آموزش عالی در آن بسیار سطحی است ، با سلطه این ابزار جدید چه وضعیتی را می یابد . با افزایش ناگزیر و روزافزون فناوری های نوین در عرصه اطلاعات و ارتباطات ، خوانش کتاب  و رفتار اطلاع یابی ما به چه صورتی در خواهد آمد ؟

این بسترهای نوین اطلاعاتی فقط در وضعیت مطالعه و یا تکه تکه شدن مفاهیم و سطحی نگری نیستند . این امکانات با در نوردیدن زمان و مکان و همگانی شدن ، در شکل دهی به فرهنگ و باورها و ارزش ها نقشی اساسی را یافته اند. این ابزار جدید ضمن امکانات زندگی سازی که فراهم می کند ، زمینه پدید آمدن مشکلاتی بنیادی را نیز فراهم می آورد: بحران هویت ، تهدید فرهنگ ها ، تصعیف زبان ها و خرده فرهنگ ها و … و البته  گریز از مطالعه و نگاه عمیق به اطلاعات ، وبزدگی که در این یادداشت بدان اشاره شد . به نظر می آید ناگزیر باید خردمنانه و روشمند در سطح کلان به این مساله پرداخته شود و برای آن طرح و برنامه داشت . بدیهی است که آسان ترین برنامه تهدید این فضا و تحدید شاغلان این حوزه است که البته در عمل راه به جایی نخواهد برد. برخورد غیر اصولی با این امر  موجب خواهد شد که وبزدگی شدید جایگزین خوانش کم مایه فعلی شود . حادثه ای که آسیب های فراوانی را در پی خواهد داشت. البته ریشه بسیاری از این کاستی ها را باید در نظام تعلیم و تربیت و نبود تفکر انتقادی  در آن دانست.

 

[1] Torturing the data
[2]Dutch
[3] Anees
[4]Paulo Freire
[5] Nil Postman
[6] William Gibson
[7] Webholic
وبزدگی به جای اعتیاد به وب پیشنهاد شده است . [8]
[9]Nicholas Carr

۲ نظر براي “از مطالعۀ کتاب تا وِبزدِگی”

  1. نادیا عزیزی گفت:

    «اطلاعات بیشتر و معنای کمتر» برای بنده تداعی سخن استاد روان‌شاد، جناب دکتر حری بود که عصر حاضر را نه عصر انفجار اطلاعات بلکه انفجار انتشارات می‌دانستند.

  2. ملیحه درخوش گفت:

    استاد بزرگوار
    جناب آقای دکتر خسروی
    سلام
    متن جالبی بود. سپاس بابت نگارش آن.

    در رفتار اطلاع یابی، یکی از مهمترین مشخصه ها محیط و بافتی است که کاربر در آن قرار دارد. در جامعه ای که فرهنگ رسمی و غیررسمی آن، افرادی را که هنوز به زندگی دوم مورد اشاره جنابعالی روی نیاورده اند، مورد نکوهش و پرسش قرار میدهد، و غالب افراد، چنین سطحی نگری را رواج میدهند، متاسفانه، بافت موجود، هر فردی را به چنین فرهنگی رهنمون میسازد.
    نهادینه سازی تفکر انتقادی همانطور که فرمودید یکی از بهترین راههاست، در صورتیکه برنامه ریزی آموزشی کشور بدان اعتقاد داشته و برآن همت گمارد.
    پایدار باشید.

نظر بدهيد