از مطالعۀ کتاب تا وِبزدِگی

بیش از 7 سال پیش نشریه الکترونیک شیرازه در زمانی که معاون پژوهش سازمان بودم منتشر شد . سید جلال حیدری نژاد عهده دار اصلی انتشار بود و سعی شده بود از همه صاحب قلمان سازمان نیز استفاده شود. اما حیات آن نشریه دولت مستعجل بود و با کج فکری و عدم تحمل رئیس وقت تعطیل شد . اکنون خوشبختانه مجددا روابط عمومی سازمان شیرازه را با فرمت چاپی منتشر کرده است . برای نخستین شماره آن یادداشتی را تهیه کرده ام که در زیر آمده است .

از مطالعۀ کتاب تا وِبزدِگی

فریبرز خسروی

در دوره ای که عدد سازی و شکنجه اعداد [1]مرسوم بود با افزودن زمانی که مومنان برای خواندن قران و ادعیه  صرف می کنند سعی شد که نشان داده شود که جامعه ما رشد چشمگیری در مطالعه داشته است. برای افزایش این میانگینِ مبارک ، میزان وقتی که خلقُ الله صرف خواندن زیرنویس های تلویزیون هم می کنند بر آن افزوده شد . تا جایی که میانگین مطالعه در عددسازی های معهود به 120 دقیقه برای هر ایرانی ارتقاء یافت و اظهار خلاف آن نیز سیاه نمایی لقب گرفت . با آن اوصاف بحمدالله از کشورهای اروپایی هم پیش افتادیم !

اما آن اعداد ساختگی نمی توانست بر واقعیت تاثیر داشته باشد . کم خوان بودن جامعه ما بر اهل کتاب و دانش پوشیده نیست . به راستی آحاد جامعه ما تا چه اندازه مشتاق مطالعه و کتابند ؟ در سبد مصرف فرهنگی خانوار ایرانی کتاب چه جایگاهی دارد ؟ و شاید سوال درست تر این باشد که اصولا در چند درصد خانوارهای ایرانی مصرف فرهنگی جایگاه دارد ؟

یکی از شاخص هایی که تا حد زیادی می تواند در مورد میزان اقبال به کتاب تعیین کننده باشد، شمارگان نشر هر کشور است . ما نمی توانیم خود را با کشورهای انگلیسی زبان و عرب زبان مقایسه کنیم زیرا گستره زبانی این کشورها بسیار فراتر از مرزهایشان است . به قول استاد کامران فانی شاید یکی از مناسب ترین مثال ها کشور هلند باشد . زبان رایج در این کشور، هلندی [2]است که همچون فارسی گستره زیادی ندارد و بیشتر محدود به خود هلند با جمعیتی در حدود 17 میلیون نفر است . در سال 2006 در این کشور بیست و شش هزار عنوان کتاب منتشر شده است . جالب است بدانیم که میانگین شمارگان پنج هزار نسخه بوده است . مقایسه مختصری بین آمار نشر در ایران با جمعیت بیش از 70 میلیون نفر با هلند ، خود مشخص کننده میزان نهادینه بودن اقبال به کتاب و مطالعه در هر دو کشور است .در ایران حدود شصت هزار عنوان کتاب در هر سال منتشر می شود که طی سال های اخیر تیراژ کتاب به زیر هزار افت کرده است !

بعضی نویسندگان علت افت شمارگان و نشر کتاب در ایران را اقبال به دنیای رقمی ومجازی برشمرده اند. گرچه این عامل می تواند موثر باشد اما مگر سیطره دنیای مجازی در آنجا کمتر است و یا  زیر ساخت های آنجا در هلند کمتر از ایران مهیا است  ؟

علل و دلائل بسیاری را برای خوانش کمِ ایرانیان برشمرده اند : وضعیت اقتصادی ، وضعیت آموزش ، وضعیت اقتصاد نشر ، نبود تنوع نشر ، ظهور رسانه های نوین و… در این یادداشت به دو عامل توجه خواهیم کرد :

1- نظام تعلیم و تربیت :

گرچه هر یک از عوامل ذکر شده می تواند در میزان خوانش ما تاثیر داشته باشد اما به نظر می رسد که مهمترین آن وضعیت نظام تعلیم و تربیت از سطوح ابتدایی تا عالی باشد . نظام آموزشی ایران نظامی حافظه گرا و تک متن است . حتی دانشجوی دکتری هم از استاد طلب متن واحدی را دارد تا با مطالعه سطحی آن ، خود را از مراجعه به متون متعدد برهاند. سیطره کنکور و ظهور قارچ گونه موسسات کنکورمحور و تبلیغ شبانه روزی آنان از رسانه های گوناگون بر این سطح گرایی افزوده است . حتی والدین دانش آموزان اول و دوم ابتدایی هم به فکرفراگیری فنون تست و کنکور  فرزندان هستند! چندی پیش در دبستانی شاهد صحنه عجیبی بودم. پدر و مادری که هر دو تحصیلکرده هم به نظر می رسیدند برای ثبت نام فرزندشان در پیش دبستانی مراجعه کردند بودند. یکی از ویژگی های مورد انتظار آنان این بود که آیا در این پیش دبستانی تست هم با بچه ها کار می شود ؟ وقتی با توضیح مدیر مواجه شدند که رو آوری به تست که صرفا وسیله سنجش است ، آن هم در این سن وجاهتی ندارد ، مدرسه را ترک کردند تا مدرسه مطلوب خود را بیابند !

در نظام تعلیم و تربیت ایران تقریباً به تفکرِ نقاد بهایی داده نشده است . شاید بتوان گفت  نقطه ضعف اساسی هم همین رواج نداشتن آموزش تفکر انتقادی در مدارس و دانشگاه هاست . انیس[3] از متفکران این  حوزه مهارتهایی را برای یک متفکر نقاد بر می شمرد . یعنی برای داشتن تفکر انتقادی ضرورت دارد که فرد توانایی انجام رفتار زیر را داشته باشد :

·        ابراز بیانی روشن از سوال و موضوع

·        تمایز قائل شدن  بین واقعیتهای قابل تأیید و ادعاهای ارزشی

·        تعیین میزان اعتبار منابع مورد استفاده

·        تعیین میزان درستی ادعاهای مستند و غیر مستند

·        شناختِ سوگیری فرضیه ها

·        تشخیص تناقضهای منطقی

·        در نظر گرفتن ابعاد مختلف مساله

·        برخورد نظام مند با اجزای مساله و…

خود انیس و متفکران زیاد دیگری بر این باورند که داشتن این مهارتها به تنهایی کافی نیست بلکه فردی دارای تفکر نقاد است که علاوه بر توانایی کاربرد مهارت های فوق تمایل و انگیزه قوی برای کاربرد آنها هم داشته باشد. بدیهی است که این عشق حقیقی به حقیقت جویی وقتی در نهادِ فرد جای می گیرد که در نطام تعلیم و تربیتی رشد یافته باشد که از دوران پیش دبستانی تا دانشگاهی آموزش آن را در دستور کار خود قرار دهد. بدیهی است که آموزش چنین مهارتهایی و نهادینه کردن چنین تمایلات و انگیزه هایی ، هر لحظه اش نیاز به اطلاعات و منابع گوناگون دارد . در این روش از همان ابتدا ، فرد خود را ملزم به رجوع به منابع و ماخذ گوناگون می یابد و کتابخانه ، کتاب و مراکز اطلاعاتی برایش نقشی حیاتی می یابد  . بدیهی است که این روش با شیوه حافظه محور و تک متنی آموزش ما مغایراست .

شوربختانه روش حافظه محوری فقط در آموزش رسمی ما جاری نیست . هنوز در مهمانی های خانوادگی و در رسانه ها یکی از افتخار آفرینی ها این است که کودک خردسالی بتواند شعر و یا مطلبی را طوطی وار تکرار کند . پائلو فریره [4]عالمانه این شیوه حفظ و تکرار را مطرود دانسته است . او هرگاه  با کسانی هم سخن می شد که عین اندیشه ها و سخنان او را تکرار می کردند می کفت : ” به عنوان یک معلم ، حکم به مرگ خود می دهم “!

2- رسانه ها

تا قبل از ظهور و رواج دنیای مجازی ، اینترنت و شبکه ها اجتماعی متفکرانی چون نیل پستمن [5]بر این باور بودند که که تلویزیون با القای یک زندگی سرخوشانه فرد را از تفکر جدی و مطالعه باز می دارد. او بیان داشته است که یک نوجوان امریکایی که دوره متوسطه را تمام می کند حدود 16000 ساعت تلویزیون دیده است . در دو دهه اخیرهم با رشد روزافزون بهره گیری از اینترنت و شبکه های اجتماعی دنیای نوینی برای ارتباطات انسان این عصر ایجاد شده است که رفتار اطلاع یابی را به شدت دگرگون کرده است . تصویر تمثیل وار زیر گرچه ممکن است حاصل یک پژوهش روشمند نباشد اما اعداد ذکر شده تا حد زیادی بیان گر واقعیتی است که همگی ما با اندک تاملی آن را حس می کنیم .

webholic

اگر تا ده سال پیش در سبد مصرف خانواده کتاب و اصولا فرهنگ جایگاه تعیین کننده نداشت اما اکنون در سبد مصرف کمتر خانواده ایست که موبایل و ماهواره و شبکه وجود نداشته باشد. ظهور بازی های رایانه ای و کافی نت ها و مشارکت در شبکه های اجتماعی نوعی جدید از زندگی را رقم زده است . اگر ویلیام گیبسون [6]در سال 1984 در داستان علمی تخیلی خود اصطلاح “زندگی دوم” را مطرح کرد ، اکنون بسیاری از افراد این زندگی را برای خود فراهم آورده اند ! در این نوع جدید زندگی با تلفیق فناوری و ارتباطات اجتماعی ، فرد آنگونه که دوست دارد خود را ترسیم می کند ، خانه می سازد ، شهر طراحی می کند با دیگران بدون هیچ مرز و محدویتی ارتباط برقرار می کند و در این ارتباط هیچ ترتیبی و آدابی هم نمی جوید ! یعنی دنیایی را می سازد که دوست دارد . این یادداشت نمی خواهد به مزایا و مضرات این نوع زندگی بپردازد اما  قطعا گسترش بهره گیری از رسانه های نوین و ورود به زندگی دوم بر میزان اقبال به کتاب در مفهوم سنتی آن تاثیر تعیین کننده ای دارد. اکنون میزان استفاده از اینترنت به حدی جدی است که اعتیاد به اینترنت [7]( وبزدگی )[8] به عنوان یک واقعیت مطرح شده و روش های تشخیص آن طراحی و کلینیکهای ترک اعتیاد هم دایر شده است .

وضعیت مطالعه در جامعه ما :

در نیم قرن اخیر وضعیت مطالعه در کشور ما با چالش هایی روبرو بوده است . در دو دهۀ نخستین ،تعداد افرادی که قدرت خواندن و نوشتن داشته باشند بسیار کم بود و طبیعتا اقبال به کتاب هم کم. با رشد نهضت سواد آموزی در دو دهۀ اخیر آن مشکل مرتفع شد  اما توجه نکردن به تفکر انتقادی در نظام تعلیم و تربیت رسمی و حاقظه گرا و تک متن بودنِ آن ، اقبالِ چندانی را به کتاب پدید نیاورد .

اکنون جامعه ما از کاستی نبود تفکر نقاد رها نشده ، در چنبره فضای مجازی و شبکه های اجتماعی افتاده است که ممکن است که از توان کم رمق اقبال به کتاب را  نیز بکاهد . در کشورهایی مثل هلند که با ظهور رسانه های نوین هنوز آمار نشر و خوانش بالاست ، باید علت را در نهادینه بودن تفکر نقاد و مراجعه به کتاب در آن سامان جستجو کرد . متاسفانه ما راه رفتن مستقل را نیاموخته مجبور به به دویدن شده ایم که ممکن است د راین عرصه هم همان بلایی گریبانگیرمان شود که در عرصه رانندگی و اتومبیل با آن مواجهیم.اتومبیل  آمد ، ولی فرهنگ بهره گیری از آن درست پا نگرفت لذا شیوه رانندگی در جامعه ما هیچ تناسبی با نحوه زیست یک ملت با فرهنگ را ندارد ! از سال 1305 که اولین تصادف یک اتومبیل با درشکه حامل درویش خان در خیابان سپه ثبت شده ، تاکنون هر ساله نبود فرهنگ رانندگی یکی از عوامل اصلی بوده که سالانه ده ها هزار نفر را راهی دیار دیگر کرده، خیل عظیمی زخمی و معلول برجای نهاده است .

فرزندان ما هنوز اقبال به کتاب و مطالعه را نیاموخته و سواد اطلاعاتی و سواد رسانه ای پیدا نکرده دچار وبزدگی شده و از کتاب و کتابت و اطلاعات عمیق دور می شوند . این بلوغ زودرس اگر کنترل نشود و با آموزش زمینۀ بهره گیری درست از آن فراهم نشود بدون شک اختلالاتی را در امر آموزش و پژوهش و تبادل اطلاعات پدید خواهد آورد .  طلیعه های وبزدگی و اعتیاد به اینترنت و شبکه اجتماعی در جامعه ما قابل رویت است . اما مساله فقط به اعتیاد و پناه بردن به زندگی دوم خلاصه نمی شود بلکه به قول نیکلاس کار[9]در کتاب ارزشمند ” کم عمق ها” این رو آوری به اینترنت و موتورهای جستجو عملا تخریب کننده کارایی کتاب است . “شکلی که کتابت بر صفحه‌ای پوستی یا کاغذی به خود گرفت، با آزاد کردن تقلای ما برای رمزگشایی متن، قادرمان ساخت که ژرف‌خوان شویم و توجه و قوای ذهنی‌مان را به تفسیر معنا معطوف کنیم. گر چه با نوشتن روی صفحه نمایش همچنان قادریم به سرعت متن را رمزگشایی کنیم، اما این ویژگی ، ما را به سوی درک ژرف و خودساخته‌ای از معنای ضمنی متن هدایت نمی‌کند. به جای آن، عجولانه به سوی تکه اطلاعات مرتبط می‌شتابیم، و بعد تکه‌ای دیگر و الی آخر. معدن‌کاوی سطحی محتوای مرتبط جای گودبرداری آهسته معنا را می‌گیرد.”

شاید بهترین تعبیر را ژان بودریا دارد که می گوید اطلاعات بیشتر و بیشتر شده اما معنا کم و کمتر شده است . حال شاید سوال اساسی این باشد که برای کشورهایی مثل کشور ما که هنوز مراجعه به کتاب و اطلاعات نهادینه نشده و حتی بسیاری از پژوهشهای آموزش عالی در آن بسیار سطحی است ، با سلطه این ابزار جدید چه وضعیتی را می یابد . با افزایش ناگزیر و روزافزون فناوری های نوین در عرصه اطلاعات و ارتباطات ، خوانش کتاب  و رفتار اطلاع یابی ما به چه صورتی در خواهد آمد ؟

این بسترهای نوین اطلاعاتی فقط در وضعیت مطالعه و یا تکه تکه شدن مفاهیم و سطحی نگری نیستند . این امکانات با در نوردیدن زمان و مکان و همگانی شدن ، در شکل دهی به فرهنگ و باورها و ارزش ها نقشی اساسی را یافته اند. این ابزار جدید ضمن امکانات زندگی سازی که فراهم می کند ، زمینه پدید آمدن مشکلاتی بنیادی را نیز فراهم می آورد: بحران هویت ، تهدید فرهنگ ها ، تصعیف زبان ها و خرده فرهنگ ها و … و البته  گریز از مطالعه و نگاه عمیق به اطلاعات ، وبزدگی که در این یادداشت بدان اشاره شد . به نظر می آید ناگزیر باید خردمنانه و روشمند در سطح کلان به این مساله پرداخته شود و برای آن طرح و برنامه داشت . بدیهی است که آسان ترین برنامه تهدید این فضا و تحدید شاغلان این حوزه است که البته در عمل راه به جایی نخواهد برد. برخورد غیر اصولی با این امر  موجب خواهد شد که وبزدگی شدید جایگزین خوانش کم مایه فعلی شود . حادثه ای که آسیب های فراوانی را در پی خواهد داشت. البته ریشه بسیاری از این کاستی ها را باید در نظام تعلیم و تربیت و نبود تفکر انتقادی  در آن دانست.

 

[1] Torturing the data
[2]Dutch
[3] Anees
[4]Paulo Freire
[5] Nil Postman
[6] William Gibson
[7] Webholic
وبزدگی به جای اعتیاد به وب پیشنهاد شده است . [8]
[9]Nicholas Carr

از نقد پذیری تا نقد هراسی

 

امیدوارم  در راه عبور خود از شاهرود سری به بسطام و روستای قلعه نو خرقان زده باشید  . این مکانهای شریف حدودا در ۲۴ کیلومتری شاهرود واقع شده اند.   بزرگانی چون  سلطان العارفین بایزید بسطامی ، شیخ حسن جوری و ابن یمین فرومدی و شیخ ابوالحسن خرقانی در آن دیار زیسته اند و بازار بحث و درس گرمی داشته اند و اکنون  آرام گرفته اند. هر بار که به آن دیار رفته ام ، احساس خوشی را تجربه کرده ام . احساس اینکه آن فضا هنوز سرشار از انرژی است و قرار گرفتن در آن محیط طرب افزا و شارژ کننده است !  هزار سال پیش شعار خانه شیخ خرقان این بود : “هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد“.   این میزان رواداری و تسامح و تساهل ، آن هم در روزگار تعصب و کشتار سده های میانی ،  از عجایب این آب و خاک است . بسیاری از صاحب نظران رشد علمی و بالندگی فکری آن قرون  را حاصل این نوع رواداری و آزاد اندیشی می دانند.  هزار سال بعد در سال های ریاست جمهوری کسی که بعضی  او را معجزه قرن !  فرض میکردند،  گزینش، صلاحیت بنده خدایی  را تایید نکرده بود. او  برای پی گیری کارش به من روی آورد. از مسئولان مربوطه سوال کردم که مشکل  چیست ؟ ابتدا از پاسخگویی طفره  رفتند . اصرار مرا که دیدند توضیح دادند که همه چیز او درست است ولی شیعه نیست و لذا مسئول سازمان با شروع کارش موافق نیست!. وقتی برای مسئول سازمان توضیح دادم که این کارش فراقانونی بوده و یکی از اصول مسلم قانون اساسی را نادیده گرفته است ، پاسخ قانع کننده و محکمه پسندی نداشت .نقد

  تفکر نقاد و بستر تولد

یکی از شرایط و لوازم اولیه تولد تفکر نقاد و رواج آن ، وجود روحیه روا داری و مدارا و تساهل است .به راستی امروزه تا چه اندازه آن روحیه و آن سنت میمون در بین ما تداوم یافته است ؟   فقدان این روحیه ، ترس از نقد را بدنبال خواهد داشت. ترس از نقد شدن و ترس از نقد کردن .  به عنوان نمونه چند مورد از این هراس ها را که از نزدیک مشاهده کرده ام نقل می کنم .  قطعا شما نیز در طی این سال ها با نمونه هایی از این دست برخورد داشته اید :

نمونه اول : معاون پژوهشی سازمان اسناد و کتابخانه ملی بودم . نشریه شیرازه با اهداف سازمانی معین تازه متولد شده بود. از دفتر رئیس سازمان زنگ زدند . جلسه فوق العاده و فوری باید تشکیل می شد. جلسه با حضور ریاست سازمان ، مدیر کل روابط عمومی ، دکتر رضایی معاون اسناد و من به تشکیل شد.رئیس وقت سازمان  عنوان کردند که شیرازه بر علیه منافع سازمانی گام بر می دارد!!  طلب دلیل کردم . گفتند که در مصاحبه ای که با دکتر رضایی داشته اند ایشان عنوان کرده اند که روابط عمومی کارش را در انعکاس فعالیت های معاونت اسناد درست انجام نمی دهد! میزان نقد هراسی و نبود تحمل چنان بود که همین یک سطر گلۀ به حق معاون وقتِ اسناد  ، سرانجام موجب مرحوم شدن شیرازه شد ! البته پس از مدتی با مسائلی که برای همان مسئول روابط عمومی پدید آمد ، مبرهن شد که عملا چه اشخاصی در صدد تضعیف سازمان بوده اند و هراس مسئولان باید متوجه کجا باشد.

تصور نفرمایید که این نوع  نقدناپذیری و ترس از نقد شدن   فقط در دایره مسئولان اجرایی و مدیران سازمان ها رایج است . متاسفانه بعضا در حوزه های آکادمیک نیزاین نوع تنگ نظری ها مشاهده می شود:

نمونه دوم: در فصلنامه کتاب نقدی بر مقاله یکی از مدرسان کتابداری منتشر شد.  قبل از انتشار ، متن نقد برای آن مدرس محترم ارسال شد و از او خواسته شد که پاسخ خود را بنویسند تا در آن شماره یا شماره بعد منتشر شود . صادقانه بگویم منتظر تشکر و تقدیر آن مدرس از ناقد و فصلنامه بودم ! زیرا آن نوشته ، تحلیلی منصفانه ، مشفقانه و روشمند بود . اما نه تنها پاسخی دریافت نشد بلکه سال های سال فصلنامه و مسئولانش مغضوب آن مدرس محترم بودند !

این نوع برخوردها را باید حاصل نبود و یا کمبود زمینه رشد تفکر نقاد دانست . خود را از خطا مصون دانستن و به اندیشه و رفتار خود رنگی خدایگانی زدن ، حاصل تربیتی نابسامان است که در نظام تربیتی رسمی و غیر رسمی ما حاکم است . به قول پائلو فریره نظام تعلیم و تربیتی که اﻧﺴﺎن را ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻨﻔﻌﻞ و ﻫﻤﭽﻮن واﺣﺪی ﺑﺮای ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاری در ﻧﻈﺮ ﺑﮕﯿﺮد، ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ او را از درون ﺗﻐﯿﯿﺮ دﻫﺪ و ﺑﻪ ﺳﻮی ﯾﺎدﮔﯿﺮی ﺣﻘﯿﻘﯽ و تفکر خلاق و نقاد ﻫﺪاﯾﺖ ﮐﻨﺪ.

راههای گریز از نقد هراسی

رشد تفکر نقاد از خطاهای نظری و عملی خواهد کاست و زمینه را برای بهینه سازی ساحت نظر و عمل فراهم خواهد ساخت . برای گریز از نقد هراسی و رو آوری به نقدهای روشمند و اصلاحگر و بالا بردن ظرفیت نقد پذیری  شاید توجه به نکات ذیل مفید باشد  :

۱برنامه ریزی برای آموزش نقد و نقادی در نهادهای رسمی و عیر رسمی  

  متاسفانه آموزش نقد و آشنا سازی فراگیران با روش شناسی نقد در نظام تعلیم و تربیت ما از گذشته تا کنون تقریبا مغفول مانده و کمتر بدان توجه شده است . در دو دهه اخیر با غلبه کمیت در نظام پذیرش دانشجو ، نهضت رو آوری به تست ! و آشنایی با فنون و فریب حاکم بر آن حتی تا دوره های دکتری هم به پیش آمده است . خان گسترده ای که این رویکرد برای عده ای فراهم کرده است عملا صدای ناقدان این عرصه را کم اثر ساخته است. شاید یکی از رساترین تعبیرها در این زمینه بیان استاد شفیعی کدکنی در سوگ زریاب خویی باشد. آنجا که می گوید  : “جز این چه می‌توانم گفت، در این راسته بازار مدرک‌فروشان با ارزِ شناور. در این سیاهی لشگر انبوه استاد و دانشجو. سیاهی لشگری از خیل دانشجویان و استادان چیزی برابر تمام دانشگاه‌های فرانسه و آلمان و انگلستان و شاید هم چندین کشور پیشرفتة دیگر و جهل مرکّب مدیرانی که این سیاهی لشگر را افتخاری از برای زمانة خویش می‌دانند. کفاهُم جَهلُهُم!.

این رویکرد کمیت گرا هیچ مجالی را برای دانش آموز و دانشجو فراهم نمی آورد تا زمینه های رشد تفکر سطح بالای تحلیلی در وجود او نهادینه شود.  ظاهرا  روزبروز هم نوشته ها و تحلیل های به ظاهر علمی و انتقادی  سطحی تر و کم عمق تر می شود.  بدیهی است که ذهن انباشته ازمحفوظات که مهارت و شیوه های ﺗﺠﺰﯾﻪ وﺗﺤﻠﯿﻞ، ﺗﺮﮐﯿﺐ، ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ، ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮی و ارزﯾﺎﺑﯽ را نیاموخته و فراشناخت در وی تقویت نشده است  ، حق دارد که از هر نوع نقدی بر افکارش بترسد و قادر به نقد افکار دیگران نیز نباشد .

         ۲نحوه تعامل أصحاب قدرت و فکر با نقد و نقاد  

اگر مسئولان نهادهای رسمی  و اصحاب اندیشه  نقد را بها دهند و نقاد را در صدر بنشانند مسلما  نقاد بودن و نقدپذیری سرنوشت دیگری پیدا می کند . اما در عرصه های خرد و کلان جامعه در موارد بسیاری  نقد را مساوی نوعی حمله و در مواردی نوعی تخریب و براندازی تلقی کرده و در صدد خاموش کردن آن بر می آیند . این نوع برخوردها در اغلب موارد واقعا برای حفظ آن نهادو سازمان رخ نمی دهد بلکه ماهیتی فردی و خودخواهانه دارد . فرد صاحب قدرت خود را مصون از  خطا تلقی می داند ویا تصور می کند که هر نوع تحلیلی بر رفتار و یا سازمانش موجب رخنه در مبانی قدرت او می شود! البته این روش نه تنها هیچ قرابتی  با دانش نوین مدیریت ندارد بلکه با آموزه های دینی نیز مغایر است . علی ع فرمودند من بارها از رسول خدا شنیدم که مى‏گفت: “پاک و آراسته نیست امتى که در آن، زیردست نتواند بدون لکنت زبان، حق خود را از قوى بستاند”.

متاسفانه  این صنف از مدیران برای ایجاد سکوت در سازمان به رفتار خود رنگ و بوی سیاسی هم می دهند و هر نوع نقد و بیان کاستی های یک سازمان خرد را عملی مجرمانه جلوه داده و موجب پدید آمدن سکوت قبرستانی می شوند.  به بیان دیگر ترس آنها از نقد شدن موجب می شود تا هراس از نقد کردن را شدت بخشند.ذکر چند نمونه شاید خالی از فایده نباشد :

همانگونه که حیدری نژاد به خوبی یاداور شده است اینترانت سازمان اسنادو کتابخانه ملی با هدف گردش اطلاعات سازمانی و ایجاد همدلی بین کارکنان و در نهایت به عنوان ابزاری در جهت مدیریت دانش راه اندازی شد . طراحی آن به گونه ای ایست  که هر فرد با شناسه شخصی خود می تواند وارد شود و هر مطلبی را هم که در آن به اشتراک بگذارد  با نام وی منتشر خواهد شد . کارکنان به این مجموعه فقط در داخل سازمان دسترسی دارند . اما در چند سال گذشته به بهانه های مختلف و به زعم من با رویکردی  تنگ نظرانه  و خودخواهانه سانسور پیشگیرانه ای در آن متداول شد .تفکر نقاد

چندی پیش نقدی بر عملکرد  سازمان اسناد و کتابخانه ملی  در یکی از نشریات برخط منتشر شد . بعد هم شنیده شد که از فردای آن روز تعدادی کارمند را به خط کرده و استنطاق نمودند که اولین نفر در اشاعه آن نقد که بوده است ! البته این حد از نقد هراسی واقعا نوبر بود زیرا سعی داشتند که حتی خلق الله را از خواندن نقد هم بترسانند!  اگر معتقد به خرد جمعی  باشیم باید نقد را به جان بخریم و از آن برای تعالی سازمانی بهترین بهره را ببریم.

   .پرهیز از آفات نقد  

رعایت نکات ذیل می تواند از میزان نقد هراسی کاسته و زمینه نقدپذیری بیشتری را فراهم آورد :

  • ·          نقد و تحلیل عملکرد و اندیشه به جای نقد شخصیت و انگیزه فرد

بارها شاهد بوده ایم که حتی فرهیختگانی صاحب نام در اثنای نقد و پاسخگویی به نقد چنان لگام سخن از کف داده اند و شخصیت و تاریخچه زندگی او را هدف گرفته اند که موجب حیرانی مستمعان و خوانندگان شده است . بعضا نیز متخصص تشخیص  انگیزه بوده و از آستین طرف مقابل هزاران دستِ جن و ابلیس را بیرون می کشند و اگر طرف مقابل خودی باشد دست بیرون آمده دستی رحمانی و الهی خواهد بود. در یک نقد روشمند هیچگاه انگیزه و انگیخته را نمی توان به هم امیخت و از ان نتیجه گیری کرد.

  • ·          پرهیز از مطلق گرایی .

در یک نقد عالمانه نمی توان احکام قطعی صادر کرد و بر مسند جزمیت تکیه زد. نسبی بودن قضاوت ها نشان از برخوردی خردمندانه با موضوع مورد بحث است .

  • ·        تسلط و آگاهی داشتن در حوزه مورد نقد

عده ای نقد را حق همگان می دانند . آنان معتقدند که مثلا حتی یک بیمار بی سواد می تواند  رفتار یک پزشک متخصص را نقد کرده و بیان کند که بعد از مراجعات مکرر درمان نشده است . اما به نظر می رسد هر مقدار منقد در حوزه مورد بحث مسلط تر باشد نقد بهینه تر و موثرتری را می تواند ارائه دهد.

  • ·        نقدپذیری و بردباری ناقد

منقد خودش باید مظهر نقدپذیری و بردباری باشد . اگر او هم در برج عاج مصونیت از خطا بنشیند باب خطاهای بیشتری را خواهد گشود .

  • ·        فهم و درک درست و دقیق 

گاهی منقد درک دقیق و درستی از اندیشه و سخن مورد بحثش نداشته و بی توجه به شرایط زمانی و مکانی به قضاوت می نشیند. بعضا مشاهده شده است که ناقد چنان عجولانه عمل کرده است که نقل قولی را که نویسنده قصد رد آن را داشته نظر صاحب مقاله دانسته و به آن تاخته است !

  • ·        دوری از حب و بغض و قضاوتهای ذوقی

به راستی حب و بغض کرو کور می کند (حُبُ الشی یُعمی وَ یُصَم) و ابواب فهم دقیق را می بندد . به تعبیر زیبای استاد ملکیان ناگفته پیداست که نقد ذوقی و استحسانی ، به هیچ روی معلوم نمی کند که سخن یا رأی مورد بحث صحیح یا ناصحیح و یا صادق یا کاذب بوده است. بلکه فقط از یک واقعیت پرده بر می گیرد و آن اینکه ناقد و شخصی که مورد نقد واقع شده است پسندها و خوشایندهای همسان یا ناهمسان دارند .

  • ·        پرهیز از شبه نقد

کار نقد شفاف سازی و تبیین  سره و ناسره است . منقد ، خردمندی است که باهدف اصلاح به کار نقد می پردازد . طبیعتا زبان ، و بیان او نیز منطبق با آن هدف خواهد بود. حال اگر منقد بخواهد با برجسته سازی ضعف ها و نادیده گرفتن نکات مثبت در صدد تخریب طرف مقابل باشد ، و به ویژه اگراز زبانی خشن و غیر اخلاقی استفاده کند دیگر کارش نقد نبوده بلکه آن را می توان” شبه نقد “خواند . عده ای شروع نگارش شبه نقد در ایران را در اواخر دهه بیست و اوئل دهه سی به حزب توده منتسب می کنند. مرحوم دکتر رضوانی معتقد بودند  که این نوع نگارش های  فحاش و باج خواهانه از اوائل مشروطیت در مطبوعات شکل گرفت .

می توان بر این عناوین ده ها مورد دیگر افزود . اما مساله مهم دوری جستن عملی از این آفت هاست .نقد1

پایان کلام اینکه :

زمانی مطبوعات را رکن چهارم مشروطه می دانستند و آن را پاسدار ناظری امین برای جلوگیری از کجروی های قدرت تلقی می کردند. با ظهور رسانه های جدید و ظهور پدیده های نوینی در نبادل اطلاعات ، مثل “خودناشری” و شبکه های اجتماعی  اکنون باید تفکر نقاد را باید جایگزین آن رکن کرد تا هر نفر بتواند به رسالت خود عمل کند . همانگونه که در جای دیگری نیز یاداور شده ام اهمیت و تاثیر همه جانبه رشد این نوع تفکر موجب شد  که  موج رویکرد به تربیت انتقادی و در نتیجه  روآوری به تفکر نقاد و تفکر سطح بالا گسترش یابد و در این زمینه  پژوهش های گسترده ای انجام شود.

یکی از معروف ترین این پژوهش ها ، مطالعه ای است که توسط انجمن فلسفه امریکا با حضور چهل و شش متخصص  انجام شد .این کار که با استفاده از روش کیفی، چندین سال طول کشید.  گزارش این پژوهش بعدها به” گزارش دلفی” شهرت یافت . در این گزارش تعریف جامعی از تفکر انتقادی ارائه شده است . در این تعریف متفکر نقاد فردی کنجاو ، با ذهن باز و منعطف است که در قضاوتش دور اندیش است .تفسیر ، تحلیل و ارزشیابی ، همراه تبیین مفهومی و روش شناختی شیوه کار اوست . در ارزشیابی فردی عادل و منصف است و مراقب سوگیری های شخصی است . با حسن ظن و خیلی صریح و شفاف با مسائل مواجه می شود. او در انتخاب ملاک ها و معیارها مستدل عمل کرده و پژوهش محور است. پشتکار او سبب می شود تا حصول نتیجه کار را دنبال کند . این نوع تفکر ، خود تنظیم ، هدفمند ، منبع قدرت در زندگی فردی و مبنایی وثیق برای جامعه ای مردم سالار خواهد بود.در سه دهه گذشته بسیاری از کشورهای شمال ، تفکر نقاد و خلاق را اساس و مبنای تعلیم و تربیت خود قرار داده و از ثمرات ارزشمند آن بهره مند شده اند.

امید است که در جامعه ما نیز این اهمیت نوع تفکربه درستی شناخته شده و مسئولان تصمیم گیر در جهت رشد و توسعه آن خالی از شعارهای متداول دست به عمل بزنند . البته بر جامعه علمی است که منتظر تصمیم گیری کلان ننشینند و از درون این شیوه مبارک را عملا به کارگیرند. راهش نیز علاوه بر آموزش روش شناسی نقد ، نهراسیدن از نقد کردن و نقد شدن است !

بیایید در آستانه  فصل سبز ،ایمان بیاوریم به قدرت نقد و نقادی عیاردار و گوش جان به کلام آسمانی حافظ بسپریم :

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طره یاری گیرند

خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی

گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند

قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش

که در این خیل حصاری به سواری گیرند

یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون

که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد

خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست

زین میان گر بتوان به که کناری گیرند

یادداشت منتشر شده در عطف فروردین 93