به رنگ نور

بعضی ها چنانند و آنی دارند که اگر یک بار با ما ملاقات کنند چنان انقلابی در وجودمان می آفرینند که تا هستیم آن هم هست. چمران چنین بود . هر وقت یاد او در خاطرم می آید، سیل انرژی در وجودم سیلان می یابد. امروز هم که سالگرد شهادت  اوست چنین حالی دارم. حافظانه زمزمه می کنم :

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند و برخیزند              نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

قرار بود برای مهر سال 59 اولین شماره سروش دانش آموزی را منتشر کنیم.برای مصاحبه در جستجوی فرد مناسبی بودیم. فکر کردیم چه کسی بهتر از مصطفی چمران که هم تحصیل کرده و مدرس بهترین دانشگاه های  دنیا بوده ، در ناسا به کار علمی اشتغال داشته و هم اهل معنا و پرهیز است. از طریق  آقای احمد فیروزان توانستیم از ایشان که در آن زمان وزیر دفاع بودند وقت بگیریم.

ساعت 10 شب بود که به  ساختمان ریاست جمهوری رسیدیم .با ضبط صوت بزرگی در دست بدون هیچ چستجو و تشریفات وارد شدیم. ساختمان دو طبقه ای که در طبقه اولش ایشان ساکن بودند. دو مبل کهنه در اتاق و کف هم موکت .جا  برای نشستن همه نبود. همگی روی زمین نشستیم. فرزند و همسر امام موسی صدر ، دکتر عبدالله ناصری ، مهندس علی زرافشان، دکتر احمد فیروزان حضور داشتند. سوالمان را مطرح کردیم.  چه روش و شیوه ای را برای خود سازی جوانان پیشنهاد می کنید؟ و ایشان با زبانی ساده  ، اصولی عملی را بسیار زیبا و شیوا بیان داشتند. بعدا پاسخ به این سوال در تک شماره سروش دانش آموزی –که با آغاز جنگ ابتر ماند — منتشر شد. پاسخ به این سوال که تمام شد بعضی سوالات در تعمیق روش های خودسازی و همچنین مسائل روز مطرح شد. او مهربانانه خواست که ضبط را  خاموش کنیم. او سراسر عشق و آه و حسرت بود. از مادر زن فرزانه معلولش  گفت که چگونه در طبقه اول ساختمان مستقر بود و هر سه طبقه را کنترل می کرد و باچشم دل می دیدید و سیطره داشت. از خواب سیاه چادرها گفت . از تصمیمش برای ترک یار و دیار و رفاه و پست و حرکت از امریکا به سوی محرومان و تاسیس حرکت المحرومین.

می نالید و توضیح می داد که: در قیامت از دو نفر نخواهم گذشت! یکی آقای منتظری و دیگری الویری است. شکایتش از اولی این بود : نماینده ایشان برایش گزارش کرده است که من _چمران_ خوانین منطقه کردستان را مسلح  کرده ام.این در حالی است که نمایندگان ایشان در دامن خوانین افتاده اند! هرچه توضیح داده ایم ایشان نپذیرفتند .

 شکایت از دومی هم این بود: گروه ما با ایثار و از خود گذشتگی بی مانندی توانست پاوه را  از سقوط قطعی برهاند. وقتی عازم تهران شدیم منتظر بودیم از این گروه بسان قهرمانان استقبال شود. از فرودگاه عازم مجلس شدم. در راه دیدم بر بعضی دیوارها بسیار درشت نوشته اند: مرگ بر چمران قاتل تل زعتر! با خود گفتم عیبی ندارد این کار چپی هاست که چون کمونستند از هیچ دروغی برای ترور شخصیت پرهیز ندارند.. آنان که باید قدر بدانند – مثلا نمایندگان مجلس – به ارزش ایثار این عزیزان واقفند. به مجلس که رسیدم با الویری مواجه شدم . یقه ام را گرفت و گفت: به شما امریکایی ها! اجازه رشد و نمو نخواهیم داد.در آنجا بود که دریافتم بسیار تنها و غریبم. دلی پر درد داشت و سری پر شور و عشق. توضیحات آن بزرگ مرد تا نزدیکی های صبح ادامه داشت. آنچه آمد چکیده ای بسیار ناچیز از گفته هایش بود. این روزها  امثال او وجودشان کیمیا و نادر است. روانش شاد باشد که هنوز یاد او و صدای او خبر از دیگر سو می دهد :

       خدایا ترا شکر می کنم که اشک را آفریدی که عصاره حیات انسان است .

آنگاه که در آتش عشق می سوزم یا در شدت درد می گدازم

یا در شوق زیبایی و در ذوق عرفانی آب می شوم

و سراپای وجودم روح می شود، لطف می شود ،

عشق می شود ، سوز می شود

و عصاره وجودم به صورت اشک آب می شود

و بعنوان زیباترین محصول حیات

که وجهی به عشق و ذوق دارد

و وجهی دیگر به غم و درد ، بر دامان وجود فرو می چکد .

اگر خدا از من سندی بطلبد ، قلبم را ارائه خواهم داد ،

و اگر عمرم را بطلبد ، اشک را تقدیم خواهم کرد .

آشنایی و بیگانگی

آشنایی و بیگانگی

به نام خدا

بسیار تجربه کرده ایم که مکانها زمانها و انسانها تاثیر مستقیمی بر روح و روانمان دارند. نوجوان بودم که سعادت یار شد که دوبار با مرحوم علامه طباطبایی ملاقات داشته باشم –خود داستان زیبایی دارد که باید برایت در آینده بگویم- هر بار که آن صحنه ها به یادم می آید به معنای واقعی دوباره ریزش انرژی را در سراسر وجودم احساس می کنم بقول حافظ که خود او هم سخنش نیروزاست:

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند و برخیزند

نهال شوق اندر دل چو برخیزند بنشانند

بعدها همین احساس را در ملاقات با شهید چمران تکرار شد و …شاید باورت نشود عکسهای چه گوارا نیز تاثیر بسیار مثبتی برایم دارد.

بعضی مکانها سرشار از انرژی اند این احساس را در بعضی مکانهای مقدس لمس کرده ام در منا در سعی و…

گاهی در بعضی شهرها اصلا احساس تنهایی و بیگانگی نداشته ام در مدینه –نه در مکه- احساس می کردم سالها ساکن بوده ام همین احساس را در هاوانا- بوینس آیرس – قاهره و پاریس داشته ام در حالیکه در مادرید –لندن – کپنهاک و اسلو بشدت احساس بیگانگی داشتم .

آری ای عزیز

سراسر زندگیمان مملو ازین تجربیات است . درماههای اخیر بیگانگی آزار دهنده ای با اینجا و آدمهایش پیدا کرده ام که دعا بفرمایید که از جنس ویار! و گذرا باشد. اگر حس و حال ملاقات با عزیزانی نبود که همواره برایم نیروزا بوده اند و شوق دیدار داشته ام دست به کارهای محال می زدم چون هنوز مثل چه گوارا می اندیشم که زمانی گفته بود: ” بیایید واقع بین باشیم و محال را بخواهیم”

همه اینها را نوشتم که این را بگویم که قضایای اخیر رنجمان  ندهد . انسانها دچار قبض و بسط های فراوان می شوند و خدا کند که در افت و خیزهای زندگی فرزانگان و مکانها و زمانهای گرانسنگ بیشتر نصیبمان شود و قدر آنچه را داریم بیشتر بدانیم که به شدت احساس می کنم الفرصت تمر مر السحاب

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384