نامه ای به شیالی

خوبی شیالی جان . خوش می گذرد.اوضاعت چطور است ؟ دیشب که  چهره ات در خواب تعریفی نداشت، و ضع چهریزه هایت! خوب است؟ شنیده ام تو هم بله ! با “ملویل” خان حلقه ای تشکیل داده ای و داری عضو گیری می کنی . بپا این حلقه های نازنین موجود ، یک پوست خربزه به قاعده یک قایق زیر پایت نگذارند که تا دّرّک (فست) پنجم شیرجه خواهی زد . شایع شده تعدادی از نوابغ وطنی مان را فراخوان کرده و به آنها وعده پست های آنچنانی داده ای و می خواهی شاغلشان کنی تا تغییرات لازم را در نظام اطلاع رسانی آن دنیا فراهم آورند. خدا خیرت دهد مرینا جان ! اینها که برای این دنیا کاری نکردند شاید آنجا به فعالیت بیفتند.می توانی برای آن ها برنامه ریزی تاکتیکی عمیقی داشته باشی. آن ها را به چهار گروه ویا کمیته تقسیم کن. صبح ها گروه یک مجیز سه گروه دیگر را بگویند و بهمین ترتیب. بعدازظهر گروه دو . و شب گروه سه . از نصف شب به بعد هم تشکیل میز گرد بدهید تا اثرات این مجیزات را مورد بررسی و واکاوی قرار دهید. از گروه چهارم هم به عنوان اعضای علی البدل و ناظر استفاده فرموده و مامور یت دهید تا کتابی به عنوان ” التمهید فی التاثیرات التمجید” به زینت طبع آراسته فرمایند.

یکی از معاریف نقل می کرد که پست مدرن شده ای و تو هم زبانم لال نظراتت دچار قبض و بسط شده است . راما جان ! بلا به دور مشکلی پیش آمده است ؟ فکر می کنم این غربزدگی ها در اثر حشر و نشر با این ملویل مو طلایی باشد .   خیلی سعی کردم از دیدگاه جدیدت مطلع شوم اما ظاهرا گفته ای هنوز استعدادی نمی بینم که طرح هایم را رو کنم. ولی بعضی اجنه ی خفیه نویس نقل کرده اند که در راستای پژوهش محور شدن رشته ، ویرایش جدیدی از قوانینت نشر داده ای. صحت و سقمش با ناقلانش:

·         هر پایان نامه بیانگر پایان کاراست .   زیربنای فلسفی این اصل از “هو” هویت نشئت می گیرد .واقعا که در سفته ای!

·         هر پایان نامه ای استاد راهنمایش ! این هم برگرفته از اصل فلسفی وحدت در وحدت است. احسنت!

·         هر استادی 50 پایان نامه اش .  این نیز بر اصل وحدت در کثرت اشاره دارد. خیلی ها از این فرمایشت حسن استقبال کرده و از روی ارادت به حضرتعالی بیش از اینها رکورد زده اند.

·         وقت استاد راهنما را به هدر ندهید .    این نیز مدیریت زمان را در نظر گرفته است. بعضی ها میزان ارادتشان به شما آنقدر زیاد است که برای رعایت این قانون حیاتی اصولا جمال مبارک استاد راهنما را اصلا زیارت نمی کنند .

·        استاد راهنما موجودی زنده و پویاست که نیاز به استمالت دارد.. در اینجا نیز اصول ترمودینامیک و فراروانشناسی و نظریه شرطی سازی پاولف تواما مورد بهره برداری قرار گرفته است . رانگان جان واقعا نشان داده ای که رشته ما کمی تا قسمتی میان رشته ایست. رانگان جان ببخشید خیلی وقتت را گرفتم . عزت زیاد.

نشر یافته در شیرازه

در احوال عبد فاني

وقتی این طنز را برای فصلنامه  شماره ۳۹ نوشتم قبل از انتشار آن را به آقای فانی نشان دادم ضمن استقبالل آن را ویراستاری کردند!!

در احوال عبد فاني

آن نادره اهل دايره (دايرةالمعارف) ‌و آن ساحره دارالجنه قزوين، ‌از علماي كتابيۀ بود. چون به كسوت كتابداري درآمد نام از رضوان به كامران بگردانيد. رضوان را به آن دنيا احالت فرمود و كامراني اين سو برگزيد و خود را فاني ملقب ساخت تا دائما بر او تذكار باشد كه كامراني اين دنيا فاني است!

منقول است كه در تولد او هفت شبانه روز دايره نواختند و هفت خروار توتون دست پيچ فرموده تدخين نمودند. همين دو امر موجب اقبال او به دايرةالمعارف و دخانيات گشت به گونه­اي كه اگر احدي در توچال دودي هوا كند و يا در ليدن دايرةالمعارف بچاپد،‌ او در پس قلعه به حالت ابتهاج و انبساط درآمده،‌ ساعت­ها به سماعي خوش مشعول مي­شود.

شبي در خواب ديد كه گونتراگراس اجنبي پاي در كفش قزوينيان كرده و كتاب موش و

گربه را به سرقت برده است،‌ از همان نيمه شب ترجمه را آغازيد و از روي صدق وقتي آخرين جمله را قلمي مي­كرد بر او معلوم گشت كه نه چنان بود كه او در خواب ديده بلكه بالعكس بوده است. از اعظم اعاظم پژوهندگان (همو كه دل شير ميخواهد كه از او سؤال كند و يا زبانم لال نقدي بر او بنويسد) يعني بهاء دين از احوال كامران خان سؤال نمودند با حالتي مخلصانه فرمود:‌ چهل سال است كه يار گرمابه و گلستانيم،‌ ولي معلومم نگشت كه من مراد اويم يا او مريد من است. علت قلت آثارش را جويا شدند فرمود:‌مگر نشنيده­ايد كه فرموده­اند:

قرائت صفحه افضل من كتابة سبعين صفحة!

از اعظم كرامات او اينكه در اين ديار كه كار مشترك يك ساله امري محال است او بيش از 20 سنه است كه با طايفه نساء دست به خلقت سرعنوان زده است. وقتي حيراني خلق را در خلقت اين مخلوق ديد علت را با دو لب مبارك چنين بيان داشت:

آن چه را سلطان العلماء فرموده­اند بنويس گفته­ام چشم و آنچه را گفته­اند ننويس با زهم گفته­ام چشم!

وقتي دراكل فواكه احدي از انامل ايشان با سكين  جفا مجروح گشت خوني به غايت صافي و تمييز جهيدن كرد كه ياران را متعحب ساخت كه اين چه معجزت است كه با كبر سن و اين خون لعل­وار …؟ فرمود:‌ آن را در عدم مناكحت اين عبد فاني بجوييد:‌ به درستي خيرالكلام ما قل و دل ….