مدیریت های کوکائینی

شاخص

روزی در بازار تجریش شاهد صحنه عجیبی بودم . وسط  بازار بارش باران  موجب شده بود مقدار کمی آب  کف بازارجمع شود. جوانکی در حالی که جامه به در کرده بود قصد شیرجه زدن در دریای خیالی خود را داشت. سرخوشی و گسست از واقعیت در اثر مصرف مواد موجب این رفتار بود.

آثار و عواقب  سوء مصرف مواد توهم زا و از آن میان کوکائین را یا باید از متخصصان سراغ گرفت یا پای صحبت اهل آتش  نشست. اما تا آنجا که به بحث ما مربوط می شود این رفتار در بسیاری از آنان قابل مشاهده است :

گفتار سلیس و روان

شادی وسرخوشی

کج خلقی و پرخاشگری

اختلال در قضاوت  و ظهور افکار پارانویایی

تحریک پذیری

احساس قدرتمندی ، هزیان گویی  و خیال اندیشی

به نظر می رسد برای  بسیاری از مدیران  در سطوح مختلف مدیریتی،  گرفتن حکم  و انتصاب ، به منزله آغاز مصرف کوکائین است  .  این رفتار و حالات با شدت و ضعف در آنان ظاهر می شود:

گفتار سلیس و روان

افرادی که تا دیروز ساکت و کم حرف بودند به محض گرفتن ابلاغ  که گویا در آنان نشئگی خاصی پدید آورده به یکباره نطقشان باز شده و خوش سخن می شوند . سخنرانی ها ،مصاحبه ها ی پیاپی شروع شده و در جلسات ، اغلب متکلم وحده می شوند.  روابط عمومی ها هم به جای آنکه به اشاعه و تبیین اهداف و فعالیت های آن نهاد و سازمان بپردازند ، تبدیل به بلندگوی رئیس می شوند.واین چرخه نشئگی را سرعت می بخشد. البته در بلند مدت همین افراط در سخن، به پاشنه آشیل آنان تبدیل می شود. مدیران با ورود به حوزه هایی که در تخصصشان نیست کم کم نا آگاهی خود برای زیر دستان آشکار می کنند و موجب لبخندهای پنهان و انبساط خاطر کارمندان کاردان می شوند.

شادی و سرخوشی

گاهی در جمع و سخنرانی ها چنان شاد و سرخوش و بی خیالند که بسیاری باور می کنند که اوضاع سازمان بسیار اطمینان بخش است و آینده ای درخشان را در پیش رو می بینند.در محافل خودمانی تر چنان باب تملق گشوده است که اسباب سکر بیشتر مدیر را فراهم می آورد. تصور بفرمایید کارمندی خطاب به مدیر بگوید : “در زمان نادر شاه سربازی را در میدان جنگ دید که دلاورانه می جنگد .اورا طلبید و گفت در زمان حمله افغانها کجا بودید ؟ سرباز جواب داد من بودم شما فرمانده رشید نبودید تا در رکابتان باشم . حالا ما در این اداره با آمدن شما جان گرفته ایم و در خدمتیم ” واقعا این جملات می تواند مدیر خیال اندیش را در سکر و ابتهاجی عمیق فروبرد.  اما  این شادی و ابتهاج پایدار نیست . نشئگی حالات دیگری را نیز در پی دارد.

کج خلقی و پرخاشگری و افسردگی

دوز ماده محرک که همان ابلاغ ریاست و پست ریاست است گاهی از سوی مقامات بالا و پایین دچار قبض می شود .کافی است بشنود که مدیر بالادستی از او نارضی است یا یکی از زیر دستان بر او خورده گرفته است . این اخبار  به شدت حال مدیر را بد می کند به حدی که کارمندان محرمانه به هم می گویند ” امروز سگ شده” آفتابی نشوید!

گاهی شدت این کج خلقی به حدی است که مدیر را به افسردگی می کشاند. مدیرانی که با خبر می شوند که قرار است جلبجا شوند چنان دچار یاس فلسفی! می شوند که در ماه ها یا روزهای آخر اهداف سازمان متبوع را نیز زیر سوال می برند.

اخلال در قضاوت و ظهور افکار پارانوئیدی

چون اغلب تصمیم ها برخاسته از تعقل و خرد جمعی نیست لذا عمل  به شعارها و فرمایش های مدیریت اگر محال نباشد بسیار مشکل است . این عدم موفقیت را او از ذات تصمیمات غیر معقول خود ندانسته  بلکه آن را متوجه کارمندان می داند و بر آنان می آشوبد.و در این آشوب خوب ها کسانی اند که بره وار بر توجیهات غیرتخصصی مدیر صحه می گذارند و بدها آنانند که توصیف واقعگرایانه ای از اوضاع دارند. در این محیط افراد واقع گرا دائما مورد سوء ظن قرار می گیرند. ظهور افکار پارانوئیدی مدیر را وا می دارد که به اغلب کارمندان – بجز چاپلوسان و مداحان—به دیده شک و خیانت بنگرد و با مکانیزمهایی در صدد باشد برای آنان مدرک جمع کند.

این اخلال در قضاوت مصیبت دیگری را برای سازمان به ارمغان می آورد. هر روز از  تعداد  دلسوزان مشفق کم و بر تعداد خیال اندیشان  مداح اضافه می شود . این حرکت نامبارک موجب می شود تا  چاپلوسی همچون یک روش در سازمان تثبیت شود. در این شیوه هیچ کس مسئول کاستی سازمان نیست . به هر اتاق سربزنی اتاق مجاور را مقصر تام می داند. بدبینی و سیاه نمایی همچون زنجیری گران چنان بر اندیشه جمعی سازمان می پیچد که مانع پویایی و رشد سازمان می شود. زنحیری که آهنگران نیز از شکستن آن باز می مانند. به قول مولانا:

ای عجب این بند پنهان گران

عاجز از تکسیر آن آهنگران

تحریک پذیری

اینان از کوچکترین انتقاد برمی آشوبند و یا کوچکترین تمجید خوشحال و مفرح می شوند. چون منطقی بر رفتارشان حاکم نیست  و روشمند عمل نمی کنند معمولا آخرین فرد ملاقات کننده محق خواهد بود. این تحریک پذیری غیرعقلائی ،عدم ثبات رفتار سازمانی را به دنبال خواهد داشت.

تصور قدرتمندی و هذیان گویی و خیال اندیشی

روسای کوکائین زده احساس قدرت بسیار زیاد کرده و چنان خیال اندیش می شوند که یک شبه می خواهند کار بیست ساله  و حتی کار محال انجام دهند. آن مدیری که می خواهد یکساله میزان مطالعه کشور را دوبرابر کند، یا دوساله امید به زندگی  و یا درامد سرانه  را دوبرابر کند  اگر شیاد نباشد مسلما تحت تاثیر ماده توهم زای مدیریت قرار گرفته است . وگرنه هر نیمه آگاهی هم خوب  می داند دستیابی به هریک ازین اهداف   برنامه بلند مدت و امکانات وسیعی  را طلب می کند.  معمولا این گونه مدیران استدلال کارشناسان را که عدم دستیابی به اهداف این برنامه ها را متذکر می شوند،بر نمی تابند و آنرا نشانه عدم صداقت یا عدم شجاعت آنان می پندارند.

به اول گفتار برمی گردیم . استعمال مواد توهم زا جوانک  را چنان کرده بود که آن اندک آب گرد آمده را دریا می پنداشت . به نظر می رسد که خیال اندیشی و سکر مدیریت هم همین بلا را  می تواند بر سر عقل و ادراک مدیران بیاورد. آنان کار کوچک را بزرگ و بزرگ ها را خرد می پندارند. گردآمدن افراد همسو در اطراف آنان موجب هم افزایی هرچه بیشتر این وهم اندیشی می شود.  این گسست از واقعیت ها و و وهم وخیال را ملاک رفتار قرار دادن ، موجب آثار مخربی برای جامعه می شود. بیهوده نیست که در آموزه های دینی ، ما را از چهارمستی بر حذر داشته اند که یکی از آنها مستی ریاست است.

این خیال و وهم بد چون شد پدید

صدهزاران یار را از هم برید

عالم وهم و خیال طمع و بیم

هست رهرو را یکی سدی عظیم

غرق گشته عقلهای چون جبال

در بحار وهم و گرداب خیال

مولانا

باز هم اندر فوائد چاپلوسی

در روزگار پیشین  نظام بردگی و برده داری چنان متداول بود که حتی فیلسوف فرزانه ای چون سقراط آن را چنان مسلم می دانست که صرفا توصیه  می کرد که با بردگان خوش رفتاری شود. بعدها مصلحان، پیامبران و آزادگان با این اندیشه به مبارزه پرداختند .  علی ,ع می فرماید “بنده دیگری نباش که خدا ترا آزاد آفریده است”. در آموزه های دینی سجده جز بر خدا شرک محسوب شده و انسانها  را از آن بر حذر داشته اند. در دنیای مدرن نیز  ظاهرا از نظام برده داری و فرعونی خبری نیست. اما به نظر می رسد که در سلسله مراتب سازمانی برای حفظ پست و قدرت ،حسب مرتبهایشان! افراد به سجده و چاپلوسی مشغولند. غافل از آن که این کار هر سه سوی! این معامله نامبارک را مغبون می کند. متملق و چاپلوس شرف و انسانیت خود را می فروشد واز شون انسانی ساقط می شود. طرف مقابل هم آهسته آهسته به مقام منیع فرعونیت صعود کرده و با تصمیم های ناصواب ضمن وارد کردن خسارت بسیار زمینه های سقوط خود را فراهم می آورد.به قول حضرت مولانا:

 

هر که را مردم سجودی می کنند

هرکه را مردم سجودی می کنند زهر در جان او می آکنند

زهر اندر جان او می آکنند

و

او چو بیند خلق را سرمست خویش
از تکبر می‌رود از دست خویش

او نداند که هزاران را چو او
دیو افکندست اندر آب جو

طرف سوم هم که جامعه است از رشد و فلاح باز می می ماند و متضرر اصلی است .