عقل گریزی

گاهی در تاریخ اندیشه چنان جمود فکری پیش آمده است که عبرت آموز است. در قرن سیزده  هجری تفکری ظهور یافت که به نوشته شهید مطهری به کلی عقل را به عنوان یک منبع تشخیص، تعطیل می دانست و برای آن شانیتی قائل نبود.  اگر مثلا  یکی از آنان که حسن نام داشت می مرد در حاشیه کفن او می نوشتند –اسماعیل  یشهد ان لا اله الا الله-وقتی معترض می شدند که این حسن است که مرده است چرا می نویسید: اسماعیل  شهادت می دهد که خدا یگانه است . می گفتند که چون در حدیث امام  نام اسماعیل امده ما مجاز به تغییر آن نیستیم. از علامه وحید بهبهانی نقل شده است که جمود این مسلک بحدی بود که اگر فرضا مریضی پیش ائمه رفته و برای آن مریض خاص خوردن آب سرد توضیه شده بود آنان از آن پس برای همه مریضهای عالم و همه مرضها آب سرد  تجویز می کردند.

تصور نشود چنین تفکراتی پایان پذیرفته و مربوط به قرون گذشته  است. خیر ! صورت مدرن آن در بسیاری از حوزه ها قابل رویت است.

دیروز از کتابدار یکی از کتابخانه های بزرگ دانشگاهی سوال کردم که کتابهای انگلیسی را چگونه فهرست می کنید . مثل اینکه سوال نابجایی شده باشد فرمودند: معلوم است .به انگیسی. عرض شد  چرا توصیفی را به انگلیسی و موضوع را به فارسی نمی دهید .توضیح دادند:  آن کس که به دنبال کتاب انگیسی است انگلیسی می داند. سوال شد که کتاب روسی و فرانسه و ایتالیایی و …. را  چگونه فهرست می کنید ؟ فرمودند به انگلیسی! گفتم به تبعیت از استدلال شما چرا کسی که روسی می داند باید انگلیسی هم بداند تا از فهرست شما بتواند استفاده کند؟ فرمودند که کتابخانه کنگره چنین کرده ما هم به همان سیاق رفته ایم . گفته شد آنان برای امریکاییان که انگلیسی زبان هستند فهرست نویسی کرده اند لذا به انگلیسی نوشته اند . ما که زبانمان فارسی است . و اصولا مراجعه کننده فارسی زبان باید این امکان را در کتابخانه های کشورش  داشته باشد که بداند  در موضوع مورد جستجوی او چه کتابهایی به سایر زبانها وجود دارد.استدلال همان بود: ما از استاندارد کتابخانه کنگره استفاده می کنیم و تا کنون به این شیوه فکر نکرده ایم .

وقتی حدود چهار دهه پیش تب تبدیل رده بندی دیویی به کنگره بالا گرفت اغلب کتابخانه های کوچک و بزرگ با صرف هزینه و بهم ریختن وضع موجود بسرعت تغییر رده دادند تا از غافله تغییر عقب نمانند. وقتی از آنان سوال می شد و– اکنون نیز می شود– که آن تغییر به چه علت رخ داد ؟  توضیح این است   که دیویی پاسخگوی مجموعه های بزرگ نیست ! و البته ما هم چون معمولا فکر می کنیم بزرگترین و بی بدیل ترین مجموعه ها را در کف با کفایتمان رهبری می کنیم سریعا تبدیل را عملی کردیم که کوچکترین نقصانی در اطلاع رسانیمان رخ ندهد.

اگر در راستای ! تبعیت از استانداردهای جهانی و کنگره ینگه دنیا  مثلا به کتاب مکاسب محرمه ” تابو” را موضوع داده ایم و یا به 40 جلد تفسیر المیزان با تمام مطالبی که دارد” تفاسیر قرن 14 شیعه” را داده ایم کاری هوشمندانه و سودمند را انجام داده ایم و البته جستجوگر ایرانی هم آنقدر باید هوشمند و متمدن ! باشد که برای یافتن کتابی در  مثل مکاسب محرمه با موضوع تابو بدنبال آن بگردد.

ماه پیش توفیق یار بود که کتابخانه دانشگاه کمبریج را زیارت کنم. این کتابخانه   با هفت ملیون جلد کتاب با روش دیویی پاسخگوی هزاران دانشجوی کنجکاوی است که روزانه مراجعه دارند. در پردازش اطلاعات نیز هر کجا لازم  شده بود در استانداردها و مقررات  تغییر داده بودند. البته در آن سفر برایم واضح و مبرهن شد که:

یا این قافله غربیان از اطلاعات و اطلاع رسانی خیلی عقبند و یا ما حدودا چهل سال جلوییم و یا به قول مولانا:

از محقق تا مقلد فرقهاست                 كاين چو داوود است و آن ديگر صداست

منبع گفتار او سوزى بود                       وان مقلد كهنه آموزى بود

اكنون نيز كه تب ديجيتالي شدن بالا گرفته و صغير و كبير خود را مدعي و عامل انحصاري اجراي آن مي پندارند،اگر درست و سنجيده و با مراعات اصول و ضوابط عمل نكنيم سالهاي بعد ديگراني خواهند آمد و ما را  به فرصت سوزي  متهم خواهند ساخت كه براي آن اتهام نيز دفاعي متصور نخواهد بود.

سرمقاله فصلنامه كتاب شماره 65


نقاط عطف

ما ایرانی ها خیلی زود سرمست و شاد می شویم و کوس پیروزی می نوازیم . ملاحظه بفرمایید: مثلا یک سازمان جاسوسی بنا بر منافع خودشان اعلام می کنند که ما از 4 سال پیش فلان فعالیت را نداشته ایم . بعد ما کارناوال شادی راه می اندازیم که بیا و ببین! و این اعلام را نقطه عطفی در روند همه فعالیت های ارضی و سماوی تلقی می کنیم.

در حوزه کار خودمان نیز کنفرانس ها و کارگاه های زیادی برگزار شده و می شود و معمولا در افتتاحییه و اختتامیه که معمولا همه را شور حسینی می گیرد  بانگ برآورده ایم که این کار نقطه عطفی در این حوزه تلقی می شود . غافل از اینکه وجود این همه نقطه عطف  ممکن است گاهی جهت را منفی کند!.ازاین مقدمه بگذریم:

در یک سال گذشته همایش های زیادی در حوزه کتابداری برگزار  شده است. بر کسی پوشیده نیست که برگزاری این جلسات همت بالایی را می طلبد و زحمات زیادی را در پی دارد که باید سپاسگزار همه این عزیزان بود. به ویژه وقتی دانشجویانی با کمترین امکانات دست به تجربه می زنند  . تجربه ای که نوید دهنده آینده ای پربار و پویا است.

اما به نظر می آید چند نکته و پیشنهاد قابل ذکرباشد:

1-      شاید تعداد نسبتا زیاد این همایش ها  باعث سطحی شدن بسیاری از مقالات شده است. پایین بودن تراز علمی مقالات و تداوم آن در همایش های مختلف ممکن است موچب بد آموزی برای جوانان رشته شده ، تصویر نا مناسبی هم از این حوزه در اذهان دیگران پدید آورد.

به نظر می اید لازم است با محوریت انجمن مطالب این کنفرانس ها نقد شوند.  نقدی علمیِ ِ صریح خارج از تعارف ها و تعریف ها و مجیزگوییهای خانمانسوز متداول در کشور . این کار موجب می شود تا همایش های بعدی با دقت و غنای بیشتری تشکیل شوند.

2-      به  تدریج تعداد شرکت کنندگان به علت کثرت همایش ها در حال کم شدن است و انتظارات  را برآورده نمی کند. چند روز پیش معلوم شد که  زمان تشکیل همایش ادکا با وزارت علوم   در کتابخانه ملی در یک روز تداخل دارد. با دوستان زحمت کش برگزار کننده تماس گرفتم که اگر ممکن است جلسه روز پنج شنبه آنان در سالن 250 نفره تشکیل شود که هر دو معتقد بودند بالای پانصد نفر شرکت کننده دارند که بالاخره دوستان وزارت علوم اجلاس خود را به جمعه منتقل کردند و کارگاهشان در پنج شنبه تشکیل شد تا جا برای کنفرانس پانصد نقره باز باشد . اما عملا دیدیم که چنین نبود و تعداد بسیار کمتر از برآورد بود.در بعضی نشستها در روزهای قبل نیز در سالن پانصد نفره کمتر از صد نفر شرکت داشتند.

شاید بهتر باشد نهادها و موسسات برگزار کننده چند نشست را یکی کنند و با تبلیغ و اطلاع رسانی درست به تعداد مورد انتظار دست یابند.

3-      بیشتر حامیان این جلسات موسساتی هستند که فقط کمک های مالی و امکاناتی آنان موجب شده نامشان ذکر شود. ولی عملا در مراحل مختلف همایش هیچ نقشی را ندارند لذا این همایش ها به عنوان یک کار مشترک علمی قلمداد نمی شوند.

شاید بهتر باشد شاهد تشکیل همایش هایی باشیم که براستی کار مشترک چند نهاد علمی باشد و هر کدام قسمتی از مسئولیت را بپذیرند و به آن عمل کنند . که کمبود کار مشترک علمی از بزرگترین کاستی های فعالیت های علمی جامعه ماست.

آذر 86 گفتگو

تاریخ شفاهی ممنوع

به دنبال مطالبی در باره تاریخ شفاهی بودم. اصطلاح  oral history را جستجو کردم . با کمال حیرت متوجه شدم این اصطلاح لابد غیر اخلاقی تشخیص داده شده و  فیلتر شده است!!؟؟

با این حساب  چون ممکن است بیمارانی پیدا شوند که از کل اجزا و جوارح انسانی و سایر اشیا استفاده های آنچنانی کنند پس باید توصیه کنیم این فیلترینگ به سر و دست و پا و بینی و درخت و… تسری داده شود!!.

فقط باید دعا کرد که خداوند عالم به تصمیم گیرندگان حوزه اطلاعات خرد و درایت و دانایی عطا فرماید.

زنانه و مردانه

سال هاست که محققان در علل ناکارایی سیستم آموزشی در کشورهای جنوب به بحث پرداخته اند . در این زمینه بزرگانی چون پائلو فریره و سازمانهای جهانی نظیر یونسکو به این مهم پرداخته اند. آنان مسائلی مثل عدم رشد تفکر نقاد و خلاق را در این جوامع  متذکر شده اند. پژوهش های زیادی هم در کشورمان به این مساله پرداخته اند و وجوه متفاوت آن را بررسی کرده اند.

ظاهرا مسئولان نو ظهور آموزش و پرورش به حل این معضل جهانی دست پیدا کرده و اعلام داشته اند که باید کتابهای درسی دختران از پسران جدا شوند. اینکه مثلا چرا شاهد ویرایش زنانه و مردانه تورات و انجیل و قرآن نبوده ایم از اسراری است که  فقط خداوند تبارک و تعالی از آن خبر دار است و لابد اخیر مسئولان آموزش و پرورشمان  نیز برای اولین بار در جهان –طبق معمول—به آن پی برده اند

گفتگو  بهمن 86

کهکشان راه شیری

بر روی آب شناور بود .کهکشان راه شیری را مثل جاده روستایشان به شهر می دید.

برای آمدن به جبهه از آن راهی شهر شده بود. گرسنگی امانش را بریده بود .نان خشکی جامانده در کنار جاده را با آب رودخانه خیس کرده و به دهان گذاشته بود.

از شکافی که گلوله در لباس غواصیش ایجاد کرده بود آب حور در زخمش نفوذ می کرد . بوی خوش نان خیس شده را دوباره احساس کرد . سرش به زیر آب رفت

شخم یا وجین

شاخص

تعریف وجین و مزایا و معایب آن بر ما کتابداران پوشیده نیست و ضرورتی هم به توضیح مجدد ندارد . اما اخیرا یکی از مقامات ارشد فرهنگی کشور این واژه را بهانه  قرار داده و اظهار داشته اند: “در کتابخانه ها، کتاب هایی قویاً قابل وجین وجود دارند، کتاب هایی که هم به لحاظ ظاهری مستعمل هستند و هم به لحاظ مضمون و محتوا، دوره آنها تمام شده است. چیزهایی عصری و دوره یی هستند که با نسیم و امواج می روند. کتاب هایی از آن جنس، موجب مباهات نیستند، که هیچ، مایه شرمساری هم هستند و باید از کتابخانه ها جمع آوری شوند. وجین کتاب ها را باید با سرعت بیشتری انجام دهیم” . به دنبال این سخنان خبرهای نامبارکی از کتابخانه های عمومی به گوش می رسد .شایع شده است  عده ای با استناد به این سخن  به جان کتابها افتاده اند و مشغول شخم زدن کتابخانه ها شده اند. کتابهای کمیاب و نایاب زیادی سر از بازار سیاه در آورده است! دیروز  یکی از دوستان می گفت که خودش از دست فروشیها تعدادی از این کتابها را خریده است!!

از همگان انتظار دارد اگر از درستی یا نادرستی  این اخبار اطلاعی دارند ، اطلاع رسانی کنند . شایسته است انجمن محترم کتابداری نیز ضمن پیگیری مساله ، در صورت صحت موضع مناسبی را اتخاذ نماید.بشتابیم که ممکن است دیر شود.

اسفند 86 وبلاگ گفتگو

بین التعطیلین!

شاخص

این داستان تعطیلی  بین التعطیلین هم چنان جایگاهی پیدا کرده است که آهسته آهسته شاید جنبه قانونی هم پیدا کند. امسال عملا تعطیلی عید 17 روز شده است. بحمدالله  به نظر می رسد ما  کل سالمان بین دو تعطیلی واقع شده است. اول تا سوم و چهارم فروردین که تعطیل رسمی است پس سال را  با تعطیلات آغاز می کنیم  . اقلا 29 اسفند نیز تعطیل رسمی است . پس با تعطیل رسمی هم سال را به پایان می بریم لذا کل سال بین التعطیلین است!!!

مراکز آموزشی که تقویم ویژه خود را دارند .

سه ماه خالص ! تابستان ،این خلوص برای بعضی مراکز آموزشی تا چهار ماه هم قابل گسترش است

تعطیلات میان ترم ،

تعطیلات قبل از امتحانات  ،

به پیشواز رفتن تعطیلات – از 20 و در نهایت از 25 اسفند همه دانشگاه ها تعطیل شده اند—

به  بدرقه رفتن تعطیلات ،

تعطیلات ویژه – قطع گاز و برق و آب و سرمای شدید هوا و…—

و تعطیلات رسمی که از این منظر هم جزو رکورد داران جهانیم.

تحقیقات مرکز پژوهش مجلس نشان می دهد که میزان کارایی بعد از تعطیلات افت می کند . ظاهرا مقداری طول می کشد تا موتورشان داغ شود.از سوی دیگر بر اساس پژوهشهای انجام شده تعطیل کردن هر یک روز، حدود چهار هزار میلیارد ریال به اقتصاد ملی آسیب وارد می‌کند و حدود 1400 میلیارد ریال از درآمدهای دولت کاسته می شود. محاسبه بفرمایید سالانه به چه میزان این تعطیلات برای جامعه هزینه دارد.

آیا با این شیوه ، دستیابی به توسعه ای متوازن در دنیای پر سرعت کنونی میسر است؟آیا رانتیر بودن ،جامعه را به لختی و سکون وا نداشته است؟و… آیا واقعا وقت آن نرسیده است  که در این زمینه اقدامی اساسی صورت پذیرد؟

فروردین 87 وبلاگ گفتگو

کم خوانی


آمارها و ناآمارها! اعدادی را برای میزان خواندن ما بیان می کنند كه از 2 تا 3650 دقیقه در سال در نوسان است. عده ای هم در این میان سعی کرده اند که با افزودن زمان صرف شده برای خواندن قران و ادعیه، بر این اعداد بیفزایند که سعی شان مشکور باد! ولی می دانیم که هیچ یک از این آمارها برخاسته از یک پژوهش روش مند نیستند. این دلسوزی ها و آمارسازی ها نباید موجب غفلت ما از این واقعیت شود که جامعه ما از کم خوان هاست. این واقعیت را آمار نشر؛ آمار تعداد کتابخانه های عمومی، آموزشگاهی و دانشگاهی و وضعیت کمی و کیفی آنها در مقایسه  با استانداردهای بین المللی بیان می کند. وقتی در یکی از کشورهای پرخوان می بینی که در هیاهوی ازدحام اتوبوس و مترو عده کثیری در حال خواندنند، کم خوانی ما بیشتر رخ می نماید.

همان گونه که در جای دیگری اشاره کرده ام کم خوانی در کشورهای جنوب نمی تواند ریشه تاریخی داشته باشد.از نیل تا فرات و از فرات تا فلات ایران و شبه قاره هند مهد تمدن های عظیمی بوده که تا کنون بشریت وام دار آن است. محمل های اطلاعاتی نظیر سفالینه ، پاپیروس؛ کاغذ و کتابخانه در این گستره ظهور یافته اند. پس مشکل پیشینه نداریم. عوامل زیادی را برای کم خوانی ما بر شمرده اند: نوع تعلیم و تربیت در مدارس و درون زا نبودن آن، پژوهش محور نبودن آموزش، نبود تفکر انتقادی،از خودبیگانگی فرهنگی، اعتیاد به تلویزیون و اینترنت و تنگناهای اقتصادی و معیشتی و… از بین این عوامل می خواهم به دو عنوان بیشتر تاکید کنم:

در بسیاری از این جوامع پژوهش درحرف و شعار در صدر است و قدر دارد. در عمل نه خود پژوهش درست انجام می شود و نه اگر درست انجام شد و به نتیجه هم رسید، کسی متعهد به عمل به نتایج آن است. شاید یکی از شواهد آشکار این کاستی در پایان نامه های دانشجویی قابل اشاره باشد. پایان نامه هایی که تا روز دفاع استاد محترم مشاور و راهنما آنها را رویت نفرموده اند و در جلسه دفاع هم اصرار دارند که کار زود تمام شود! معلوم است که چنین دانش آموخته ای نه اقبال به مطالعه دارد و نه می تواند دیگران را به مطالعه وادارد. او دچار نوعی مسخ و خود قراموشی می شود که او را وامي دارد تا پژوهش و فرزانگی را در جای دیگری جستجو کند.”پائلو فریره” در کتاب ارزشمند “آموزش ستمدیدگان” می گوید که در استیلای فرهنگی اساس آن است که استیلاشدگان به جایی برسند که واقعیت خود را بیشتر از دیدگاه استیلا یافتگان ببینند و به تاثیر پذیری از ارزش ها معیارها و هدف های مهاجمانه آنان رو بیاورند. این روآوری کورکورانه و مسخ چنان افراد را در کشورهای جنوب مسحور می کند که خویش از بیگانه نمی شناسند و به موجودات مقلدی بدل می شوند که ریشه ای در تاریخ و فرهنگ خود ندارند. به قول کوندرا در کتاب “خنده فراموشی” آنجا که از هاول نقل می کند که نخستین گام برای از بین بردن یک ملت پاک کردن حافظه آن است، باید کتاب هایش را فرهنگش را و تاریخش را از بین برد. شاید همین ترفند موجب شده است که علی رغم پیشینه گرانسنگ کشورهای جنوب، آنان اقبال خردمندانه ای به کتاب و اطلاعات نداشته باشند .عامل تاثيرگذار ديگر مسائل اقتصادي است.


یکی از نویسندگان بنیادگرای روسی می گوید ممکن است شرایطی پیش آید که یک جفت کفش بیش از همه آثار شکسپیر ارزش داشته باشد. وقتی فرد کفش به پا نداشته باشد، سخن گفتن از مطالعه در حکم بافتن شال گردن ابریشمی برای پابرهنه است! اگر آموزه های مذهبمان فقر را مساوق کفر معرفی کرده است و اگر مزلو در هرم خود باور دارد که ابتدا باید از مرحله نیازهای اولیه و اساسی عبور کنیم تا به نیازهای متعالی تر مثل مطالعه و کتاب برسیم آشکار می شود که چرا اقبال به مطالعه در این جوامع همیشه تحت تاثیر مسائل اقتصادی است. مشکل معیشتی و اقتصادی از عواملی است که در کشورهای جنوب همیشه نمود آشکاری داشته و دارد. این واقعیت را تولید ناخالص ملی ، درآمد سرانه و ضریب جینی (نحوه توزیع درآمد) این کشورها بخوبی نشان می دهد. بدیهی است که نمی توان انتظار داشت افرادی که زیر خط فقر زندگی می کنند اقبال درستی به کتاب و مطالعه داشته باشند.
برگزاری و بزرگداشت روز و هفته و سال کتاب حرکتی خیرخواهانه و فرهنگی است . اما تا زمانی که جامعه به باورمندی به اطلاعات و پژوهش نرسد و کارها اطلاعات محور نشود نباید به این نوع حرکتها چشم امید دوخت.

نوشته شده برای ویژه نامه  کتابخانه ملی  nlai.ir

چاپلوسی و تملق همچون یک روش!

شاخص

در روزهای پایانی اسفند بر حسب روال معمول ومعهود کارها در ادارات عملا  تعطیل است. در همان روزها با تاکید و اصرار برای شرکت  در جلسه ای مشورتی دعوت شدم. با توجه به موضوع و شانیت و زمان  تعیین شده انتظارو امید ویژه ای از آن جلسه در ذهنم پدید آمد . با خود گفتم که سال را با جلسه پویا در تفکر و نقد پذیر و خلاق به پایان خواهم برد. جلسه آغاز شد. از همان ابتدا آقایی که بعدا او را معرفی کردند ، هرچه می گفت اکثریت تایید می کردند . اگر نطق می فرمود که مثلا از مخلوط کردن آب با خاک گل پدید می آید ؛ کثیری از عقلای حاضر چنان مجدانه این کشف را تایید می کردند که گویی در عمرشان نه آب دیده اند نه گل و نه صاحب آب و گلند. وقتی هم بحث به زمینه های تخصصی رسید چنان اظهاراتی بیان می شد و مورد تایید قرار می گرفت که مرحوم رانگاناتان و دیویی در قبر می لرزیدند . بعضی متخصصان حاضر هم چنان با احتیاط و شرم! مطالبشان را بیان می فرمودند که گویی دارند در اباحیت هرزه نگاری سخن می گویند!و در انتها نیز تسلیم نظرات غیر تخصصی می شدند. امیدم نا امید شد. همان سبک و سیاق بیشتر جلسات نیز بر این جلسه حاکم بود.

در پایان جلسه از یکی از شرکت کنندگان آشنا پرسیدم که چرا بعضی مهملات را تصدیق می کردید. فرمودند: کل بودجه پروژه ها در کف با کفایت همان آقایی است که گل را اختراع  فرمودند و… نیازی به ذکر نبود که این آشنا هم دل در گرو چند پروژه دارد و وصل یار می جوید و رضایت دلدار می طلبد. حق و تخصص و مصلحت عامه نیز باید بسمل این دلدادگی شود. زمانی رومن رولان گفته بود که :به نظر من، رياكاري در برابر خويشتن، يكي از بزرگترين كاستي‌هاي دوران ماست و چه بسيار نمونه‌ها که همه ميدان انديشه و احساس را آكنده‌ است! رياكاري در زندگاني، در هنر، در عشق و در آزادي، همه جا رايج شده است .با تاسف بسیار باید گفت که این شیوه از تملق و چاپلوسی و ریا از خویشتنمان عبور کرده و چنان در جامعه ما جا افتاده است که به عنوان یک روش به کار می رود.  بیش از سه دهه تجربه من بیانگر آن است که این رذائل به عنوان یک روش در سلسله مراتب سازمانی به کار می رود و بالا دستی ها هم یا بدان پاداش می دهند و یا اقلا با سکوت موید آن می شوند. حتی اگر در جلسه یا سازمانی کسی از این روش استفاده نکند سرکش و یاغی لقب گرفته و عملا کنار گذاشته می شود.با آنکه آموزه های مذهبی ما امر می کند که بر صورت مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید اما در این سی سال بسیار به ندرت دیده ام که با مجیز گویی و چاپلوسی ، رئیسی نیشش تا بنا گوش باز نشده ویا خدای نکرده مرئوسی را برای تملق و مداحیگری توبیخ کرده باشد. اگر چنین شود و رئیس خود را بی نیاز ازین ریاها و چاپلوسی ها و رشوه های کلامی بداند و در مقابل آن ها عکس العمل بایسته ای نشان دهد مسلما ریشه این عادت خشک خواهد شد به قول کمال خجندی:

ز هوا داری ما و تو چو مستغنی است یار                                ای رقیب این  چاپلوسی و لوندی تا به کی؟

به رنگ آینه

حیرتیم اما به وحشت ها هم آغوشیم ما

همچو شبنم با نسیم صبح خاموشیم ما

هستی موهوم ما یک لب گشودن بیش نیست

چون حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما

شور این دریا فسون اضطراب ما نشد

از صفای دل چو گوهر پنبه در گوشیم ما

خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق

از نی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما

بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگی

جوهریم آب از دم شمشیر می نوشیم ما

گاه در چشم تر و گه در مژه گاهی به خاک

همچو اشک ناامیدی خانه بر دوشیم ما

شوخ چشمی نیست کار ما به رنگ آینه

چون حیا پیراهنی از عیب می پوشیم ما

چشمه ی بی تابی اشکیم از طوفان شوق

با نفس پر می زنیم و ناله می جوشیم ما

مرکز گوهر برون گرد خط گرداب نیست

هرکجا حرفی از آن لب سرزند گوشیم ما

کی بود یا رب که خوبان یاد این بیدل کنند

کز خیال خوش دلان چون غم فراموشیم ما

بیدل دهلوی